چهارشنبه 01 ثور 1389 ساعت 23:16 شاکر مهریار
حامد کرزی در روز تحلیف
خود از برگزاری "جرگه صلح" سخن گفت؛ اما ظاهرا خارجیها
نسبت به این طرح کرزی واکنش
مثبت نشان ندادند. حتا در حوزه عمومی این تلقی حاکم بود که
امریکا و اروپا نسبت به
این طرح کرزی خوشبین هستند و میخواهند از آن حمایت کنند. ولی
به مرور زمان که
اظهارات ضد غربی کرزی نیز شدت گرفت و در ادبیات نخبگان دولت نیز واژهها و اصطلاحات
مثل "بیگانهها"، "غیرت افغانی"، "ملت سربلند" و "ملت
باغرور" جان گرفت كه معمولا
در برابر امریکا و غرب بر زبان رانده می شد، مسلما بازی وارد
مرحله تازه ای شد. واژههایی را
که ذکر کردم به لحاظ فرهنگی و تاریخی به شدت بار منفی و نفرتانگیز را
حمل میکنند. این اصطلاحات بر محور "غرب زدگی" احمد
فردید و جلال آل احمد میچرخند
که در حوزه خاور میانه و افغانستان کارکردهای سیاسی، فرهنگی و
اجتماعی فراوانی در
تاریخ داشته اند و اکنون نیز فرهنگ و احساسات عمومی با این
اصطلاحات با محوریت
غربستیزی، همخوانی و همدلی فراوانی نشان میدهد. در حالی که از
نظر سیاسی، این
اصطلاحات نه تنها که کارکرد استراتژیک حد اقلی برای دولت افغانستان و روند دموکراسی
ندارد، بلکه می تواند آسیبهای جبران ناپذیری را بر دولت
و فرایند کنونی وارد کنند.
درحالی که نخبگان دموکرات و غیردموکرات، جنگ سالار و غیر
جنگ سالار، ملا و
روشنفکر همه و همه این واژهها و اصطلاحات قرن بیستمی را با اشتهای تمام در
گفتارهای سیاسی شان استفاده میکنند که جز کاربرد
پوپولیستی، از نظر استراتژیک غلط
است.
در فضای چنین ادبیات سیاسی که دولت و دولتمردان به آن
متوسل شده اند، غرب
نمی تواند نسبت به چنین دولتی اعتماد کرده بر طرحها و
برنامههای آن مهر تایید
بگذارد. اکنون هم که طرح برگزاری "جرگه مشورتی صلح" آقای کرزی
به تعویق افتاده است،
یکی از مهمترین دلایل آن نارضایتی امریکا و غرب از این طرح
است. هرچند که این طرح
از اول مشکوک بود اما حالا مشکوک بودن آن برای غرب و حلقات
سیاسی داخلی افغانستان
یک امر مسلم شده است. چرا جرگه مشورتی صلح به تعویق افتاد و
چران این طرح مشکوک
بود؟
1- طرح برگزاری جرگه صلح نمیتواند بيان كند که مشکل و
بحران اصلی
افغانستان چیست؟
2- جرگه صلح بر محور تبیین علل و دلایل بحران افغانستان
برگزار نمیشود.
3- طراحان برگزاری جرگه صلح از بیان ميکانیزمهای مذاکره
با طالبان و
استقرار صلح عاجز اند.
4- شرایط و معیارهای مذاکره و صلح با طالبان هنوز روشن
نیست و تصمیم هاي احتمالی جرگه صلح در این مورد نیز
مشکوک است.
5- هنوز سوال است
که اشتراك كنندگان جرگه بر اساس چه ميكانيزمي تعيين
خواهند شد و چهها خواهند
گفت؟
6- پیامد برگزاری جرگه صلح سنجش نشده است؛ همان گونه که
دموکراتیک بودن آن
زیر سوال است.
7- از سهم و نقش مردم و قربانیان جنگ در برگزاری جرگه
صلح و کل روند
مذاکره با طالبان، اغفال و تجاهل صورت گرفته است.
8- مساله کشورهای منطقه و
حامیان طالبان در برگزاری جرگه صلح مشکوک است.
9- رضایت غرب و به خصوص امریکا
نیز در برگزاری این جرگه مشکوک است.
10- کرزی هنوز اعتماد کامل غرب را دوباره به
دست نیاورده است.
11- مساله جنگ با تروریستان طالب یک مساله جدی است که به
نتایج مورد ادعای خود هنوز نرسیده است.
12- رابطه برگزاری جرگه صلح و کنفرانس
کابل تعریف نشده است.
13- با توجه به اصطلاحات خاص و ادبیات ماههای اخیر رییس
دولت و اراکین بلندپایه آن و واکنش شورای علما، آیا جرگه
صلح، یک جرگه ضد غربی و ضد
امریکایی نخواهد بود؟
14- گروههای آسیبپذیر به خصوص زنان، جوانان، جامعه
مدنی، رسانهها و
مدافعین حقوق بشر، نه تنها که در برگزاری جرگه صلح نقش ندارند بلکه
نمیدانند هدف استراتژیک برگزاری جرگه صلح چیست؟ چه باید
باشد؟ و چرا برگزار
میشود؟
دلایل فوق الذکر را میتوان افزایش و تعمیم داد. بر
مبنای همین دلایل
است که برگزاری جرگه صلح ناگزیر باید به تعویق می افتاد. برگزاری جرگه صلح حداقل
موکول به جلب اعتماد امریکا و بازسازی روابط کرزی با غرب
است. دولت افغانستان و
کارگزاران آن ناگزیر باید در ادبیات خود تغییر بیاورند و در
رابطه به تطبیق قانون و
حکومتداری مطلوب نیز جدی باشند. علاوه براین، به نظر من شرایط
لازم و کافی برای
برگزاری جرگه صلح و مذاکره با طالبان هنوز وجود ندارد. طرح مذاکره با طالبان و
برگزاری جرگه صلح، هرگاه اگر در راستای تقویت نهاد دولت
در افغانستان و روند
دموکراسی نباشد، از همین حالا مشکوک و محکوم به شکست است.
برخلاف نظراتی که اظهار
میشوند و مسلما برگزاری جرگه صلح و مذاکره با طالبان نیز
برمحور همان نظرات توجیه
میگردند، مساله اساسی نبود یک دولت متقدر در افغانستان است.
بنابراین، هرآنچه
انجام میشود باید در راستای استقرار و تحکیم یک دولت مقتدر و با صلاحیت باشد. در
حالی که با توجه به عواملي که برشمردم، هنوز نمیتوان
قانع شد که برگزاری جرگه
مشورتی صلح در راستای تقویت دولت و روند دموکراسی است. این
امکان و احتمال هم چنان
برجای خود باقی است که مذاکره با طالبان و یا برگزاری جرگه صلح
احتمالا به ضرر دولت
و دولتمداری در افغانستان منجر شود. مساله محوری نبود یک دولت
مقتدر در افغانستان
است. پس برای ایجاد یک دولت متقدر باید راههای عقلانی، روشن و
مشروع را جستجو کرد. در حالی که
مذاکره با طالبان و حزب اسلامی حکمتیار، و برگزاری جرگه صلح هنوز
نمیتواند اقناع سیاسی و فکری را فراهم كند، اقناعي که
در پي ایجاد یک دولت مقتدر
ملی و تحکیم دموکراسی، تحقق پیدا میکند. هیچ کسی مخالف صلح
نیست؛ اما، قبل از همه
باید به موارد مشکوک فوق الذکر پاسخ گفته شود تا اقناع سیاسی و
فکری در میان
گروهها و اقشار مختلف جامعه فراهم شود.