دیدار اوباما از افغانستان و دیدار کرزای از چین و ایران و ... کدام هدف را تعقیب می کنند

 

 

 

استراتژی ضد شورش و در همان حال، نرمش با تولید مواد مخدر در افغانستان؟

 

 

 

    در 29 مارس 2010، استراتفور  «گزارش ویژه» ای در باره  افغانستان انتشار داده است. دارای این نکات:

 

l بتدریج که امریکا خویشتن را از بند عراق رها می کند، توجه خود را بیشتر بر افغانستان متمرکز می گرداند. بنایش بر تثبیت وضعیت این کشور است. استراتژی ضد شورش جدید در هدفی که تثبیت وضعیت باشد، ملحوظ است.  با کاستن از میزان شرکت قوای امریکا در درگیریها، نرم کردن سیاست نابودکردن مزارع خشخاش  همراه است.  آنهم در کشوری که 90 درصد تریاک دنیا را تولید می کند. جانشین کردن کشت خشخاش با زراعت های دیگر، موضوع تدابیری است  که در دراز مدت می باید نتیجه دهند. از این رو، می باید بهترین تدبیرها را سنجید. در حال حاضر، تولید تریاک منبع درآمد و زندگی هزاران روستائی افغانی است. افزون برآنها، بسیاری بازیگران دیگر، ایرانی و پاکستانی و مافیاهای روسی و مقامات افغانی، از رهگذر تولید و تجارت مواد مخدر، سود به جیب می زنند.

 

       در کنفرانس ناتو که در 24 مارس در بروکسل تشکیل شد، جیمس آپاتوری، سخنگوی ناتو، پیشنهاد ویکتور ایوانو، مدیر کل اداره مبارزه با مواد مخدر را رد کرد. او پیشنهاد کرده بود سپاهی خاص برای  از میان بردن مزارع کشت خشخاش در افغانستان تشکیل شود. طی 20 سال، روسیه هم بازار مواد مخدری است که از افغانستان روانه بازارهای جهان می شود و هم راه حمل و نقل این مواد و بعد از اروپا، دومین بازار بزرگ هروئین است.

 

l با وجود این واقعیت که سلامت مردم، بخصوص جوانان در کشورهای مصرف کننده مواد مخدر، ایجاب می کند تولید و تجارت مواد مخدر از میان برده شوند، اما همانطور که در حمله اخیر ناتو به هلمند مشاهده کردیم، صلح با محلی ها در گرو اینست که دست به ترکیب مزارع مواد مخدر زده نشود.

 

     کشت خشخاش در جنوب و شرق افغانستان انجام می گیرد یعنی در مناطقی که دولت حضور چندانی ندارد. تنها در هلمند، به اندازه تمای افغانستان، تریاک تولید می شود.

 

l تولید کنندگان دیگر تریاک، عبارتند از میانمار و پاکستان و لائوس و مکزیک. اما این کشورها بخش کمی از آن را تولید می کنند. جنوب شرقی آسیا، در سالهای 1970 و بیشتر در سالهای 1980، بیشتر از همه جا تریاک تولید می کرد. آن زمان، تولید تریاک در افغانستان، مصرف داخلی را تأمین می کرد. در سالهای 1990، افغانستان، یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان تریاک شد و به تنهائی، 50 درصد آن را تولید کرد. بهمان نسبت که افغانستان بر تولید خود می افزود، راه های انتقال تولید به نقاط مختلف جهان اهمیت می یافت. وقتی جنوب شرقی آسیا بر بازار مواد مخدر مسلط بود، چین و تایلند راه رساندن تریاک و هروئین به بازارها بودند. و حالا که تولید کننده اول افغانستان گشته است، بطور عمده، ایران و پاکستان و آسیای میانه راه های حمل این مواد به بازار ها شده اند.

 

l بیشترین سود از تجارت مواد مخدری که در افغانستان تولید می شوند، بدست می آید. محل تجارت و تحصیل سود نیز در بیرون از افغانستان است. پول حاصل از تجارت این مواد، 65 میلیارد دلار برآورد می شود. این درآمد، برابر تولید ناخالص ملی کروآسی (و درحدود درآمد ایران از فروش نفت است).  بنا بر برآورد سازمان ملل، در سال 2009، تولید و تجارت تریاک و هروئین، برای افغان ها 3/2 میلیارد دلار درآمد داشته است که 19 درصد تولید ناخالص داخلی افغانستان است.

 

انقلاب اسلامی: نسبت درآمد افغانها به درآمد حاصل از تجارت تریاک و هروئینی که در افغانستان تولید می شود، تنها 5/3 درصد است. این سهم ناچیز افغانها و آن سهم کلان «تاجران مرگ»، بنفسه گویای چرائی گرفتار شدن افغانستان به جنگ بی پایان هستند. افزون بر این، همانطورکه نفت و قهر علت و معلول یکدیگر در منطقه شده اند، تولید مواد مخدر، ربط مستقیم با قهر دارد. افغانستان، همزمان به جنگ و تولید مواد مخدر گرفتار شده است. شگفت آور این که این بار امریکا می خواهد با نرمش در برابر تولید تریاک و هروئین، در افغانستان صلح برقرار کند؟!

 

l جریان تریاک و هروئین از افغانستان به بیرون و جریان پول به داخل افغانستان، خود از عوامل ادامه جنگ است. چرا که بخشی از بودجه طالبان و القاعده از این پول تأمین می شود. و از آنجا که تریاک در افغانستان تولید می شود، کنترل راههای حمل آن به خارج از افغانستان، ایران و روسیه و (پاکستان) اهمیت به تمام پیدا کرده است.

 

 

 

تولید:

 

 

 

l از شیره تریاک، تریاک و هروئین و مورفین و کودئین و مواد دیگر حاصل می شوند. تولید مورفین در قرن 19 تولید شد و در پزشکی کاربرد یافت و هنوز نیز کاربرد دارد. هروئین، زود جذب بدن می شود و در قرن بیستم، از تریاک بدست آمد. همه کشت را وارد بازار نمی کنند. هم اکنون 12000 تن، برابر مصرف دو سال دنیا، ذخیره دارند.  تنها 10 درصد از این ذخیره در دست کشتکاران افغانی است. بقیه در کنترل جنگجویان و مافیاهائی است که تجارت مواد مخدر را در دست دارند. این ذخیره، هم بکار تنظیم بازار از جهت بالا نگاهداشتن قیمت و هم بکار آن می آید که در صورت از بین برده شدن کشتزارهای خشخاش، کمبود تولید جبران شود.

 

l بعد از تولید شیره، به معامله گران فروخته می شود و آنها پیش از انتقال آن به خارج از پاکستان، به تریاک و هروئین و... تبدیل می کنند. در افغانستان، کشتکاران و معامله گران، در همکاری با یکدیگر، سازماندهی بی نقصی پدید آورده اند.

 

      حدود 60 درصد از شیره تریاک تبدیل به هروئین می شود. مقدار کمتری نیز به مورفین تبدیل می شود. پس از آن، از کشور صادر می شوند.  تأسیسات تولید تریاک و هروئین و مورفین بر سر راه حمل این مواد به ایران و روسیه و (پاکستان) قرار دارند.  از هر 10 کیلو تریاک، 1 کیلو هروئین بدست می آید. از این رو، حمل و نقلش آسان تر است. بخصوص که بوی تریاک را نیز ندارد. و هر کیلو هروئین 100 برابر 1کیلو تریاک قیمت دارد.

 

      تولید مواد شیمیائی لازم برای تولید هروئین و مورفین در افغانستان مشکل است. از این رو، سازمان مبارزه با مواد مخدر افغانستان، ازورود این مواد به کشور، جلوگیری می کنند. سالانه به 13 هزار تن از این مواد نیاز است.

 

l مواد مخدر از سه راه عمده از افغانستان به دنیا صادر می شوند: حدود 40 درصد آن از طریق ایران صادر می شود. حدود 30 درصد از طریق پاکستان صادر می شود و حدود 25 درصد از راه آسیای میانه. و 5 درصد بقیه از راه های دیگر. تاجران این مواد را به همه جای دنیا صادر می کنند اما بازارهای عمده آنها اروپا و روسیه و ایران هستند.

 

 

 

* ایران

 

 

 

 راه ارتباطی است که آسیای جنوبی و خاورمیانه و ترکیه را متصل می کند و همه فرآورده های مجاز و ممنوع از این راه به کشورهای مختلف حمل و نقل می شوند. در 2007،  80 درصد تریاک و 28 درصد از هروئینی که در دنیا کشف شدند، در ایران کشف شدند. از سال 1979، در زد و خوردهای مسلحانه میان افراد نیروهای انتظامی ایران و قاچاقچیان مواد مخدر، 3600 تن از قوای انتظامی کشته شده اند.

 

      پیش از آنکه افغانستان مرکز اول تولید تریاک در جهان شود، ایران مصرف کننده تریاک بود و حمل و نقل آن در کشور بمیزان کم انجام می گرفت. در سالهای 1990، وضعیت تغییر کرد و ایران راه عمده قاچاق مواد مخدر به کشورهای ثروتمند غرب شد. ایران خود نیز مصرف کننده عمده تریاک و مواد مخدر است (15 درصد مصرف دنیا !!).  مواد مخدری که از ایران عبور داده می شوند، از طریق ترکیه و یا آذربایجان  به اروپا برده می شوند. راه ترکیه مهمترین راه است زیرا بنا بر برآوردها، 80 درصد مواد مخدر از این راه به اروپا برده می شوند.

 

      مواد مخدر از سه راه عمده وارد ایران می شوند:  1- از افغانستان بطور مستقیم  و 2 – از راه زمینی و دریائی از پاکستان و 3 – مقدار اندکی نیز از راه ترکمنستان. این مواد به شمال ایران و از آنجا، از دو راه عمده ،  به اروپا و روسیه برده می شوند: 1- مواد مخدری که از افغانستان بطور مستقیم وارد ایران می شوند، از شمال دشت کویر به تهران برده می شوند. از تهران به ترکیه و یا آذربایجان حمل می شوند. 2 - بیشتر موادی که از طریق پاکستان، از راه خشکی، وارد ایران می شوند، از جنوب کویر لوت به اصفهان و تهران برده می شوند. مواد مخدری که از راه دریا وارد ایران می شوند، از دو بندر عباس و چاه بهار  به ایران وارد می شوند.بخشی از این مواد به شمال ایران و از آنجا به ترکیه و آذربایجان حمل می شوند. بخش دیگری به عربستان و عراق برده می شوند که قسمتی از آنها در محل مصرف می شوند و بقیه به اروپا حمل می شود.

 

     در خاک ایران، مواد مخدر عمدتا توسط خودرو و کامیون حمل و نقل می شوند. کشف و ضبط مواد مخدر در همه نقاط ایران انجام می گیرند اما بطور عمده در مرزهای ایران با افغانستان و پاکستان و مسیر مرکزی و تهران بعمل می آیند.

 

     روابط قومی، نقش عمده ای در قاچاق مواد مخدر بازی می کنند. چنانکه بلوچها که در ایران و پاکستان و افغانستان زندگی می کنند و بدون مزاحمت در این سه کشور رفت و آمد می کنند، به قاچاق این مواد نیز می پردازند بی آنکه بیمی از مقامات این سه کشور داشته باشند. قاچاقچیان بلوچ، افراد مسلح دارند که به اسلحه سنگین مجهزند و بیشترین مواد مخدر را به ایران قاچاق می کنند. حال آنکه راه شمالی برای قاچاقچیان امن نیست و قاچاقچیان پیاده و یا بوسیله شتر و خر و اغلب با جا سازی مواد مخدر در شکم این حیوانها، مواد مخدر را به ایران قاچاق می کنند.

 

     در رویاروئی با قاچاقچیان بلوچ، دولت ایران نگران آنست که  جدائی طلبان مسلح با قاچاقچیان شریک و همدست شوند. جدائی طلبان بلوچ در بلوچستان ایران، بسیار فعالند. گزارشهای جدید در باره زد و خوردها و کشف و ضبط مواد مخدر در مرزهای ایران با بلوچستان پاکستان، حاکی از نزدیک شدن قاچاقچیان به تجزیه طلبان هستند.

 

      اما گروه های درکار قاچاق مواد مخدر از راه ایران چندان شناخته نیستند. اما با توجه به اهمیت مواد مخدری که از راه ایران قاچاق می شوند و تجهیزاتی که قاچاق این حجم از مواد مخدر لازم دارد، می توان گفت که این گروهها می دانند چه می کنند و کار خود را خوب انجام می دهند. در حقیقت، سامانه قاچاق مواد مخدر باید در سطح بالا سازمان یافته باشد. احتمال قوی می رود که دست دولت ایران در سازماندهی درکار باشد. منابع استراتفور در ایران، خاطر نشان می کنند که افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و فرماندهان نظامی بر عبور مواد مخدر از مناطق تحت حفاظت خویش، اشراف دارند و حق العبور زیادی دریافت می کنند. باتوجه به مشکلات اقتصادی که کشور با آنها روبرو است و نیز مجازاتها، درآمد از مواد مخدر قابل ملاحظه است و اینان از آن چشم نمی پوشند.

 

       با توجه به ارزش مواد مخدری که از طریق ایران قاچاق می شوند تا رسیدن به دست مصرف کننده، 20 میلیارد دلار برآورد می شود. (حدود 5 درصد تولید ناخالص داخلی ایران) مشکل می توان باور کرد که دولتی که جغرافیای کشور تحت اداره اش، مساعد قاچاق مواد مخدر است، سخت با قاچاقچیان مبارزه کند، برای این که تنها از قاچاقچیان خارج از سیستم حق العبور بگیرد. کشف و ضبط مواد مخدر در همه جای کشور انجام می گیرد اما به احتمال قوی، قاچاقچیانی تحت تعقیب قرار می گیرند و مواد مخدرشان ضبط می شود که از همکاری با مقامات رﮊیم، در سامان دادن به تجارت این مواد، سرباز می زنند.  در ماه های اخیر، شماری از ایرانیانی که بکار قاچاق مواد مخدر مشغولند، در جنوب شرقی آسیا نیز دستگیر شده اند. این دستگیریها حاکی از آنست که قاچاقچیان ایرانی مواد مخدر قلمرو جغرافیائی کار خود را گسترش داده اند.

 

 

 

* پاکستان:

 

 

 

     بخشی از مواد مخدر که از طریق پاکستان قاچاق می شود، توسط طالبان قاچاق می شود. بنا بر برآورد اداره مواد مخدر و جنایت سازمان ملل متحد، در سالهای 2005 تا 2008، درآمد طالبان از قاچاق این مواد، 450 تا 600 میلیون دلار بوده است.

 

      مواد مخدر از مرزهای افغانستان و پاکستان وارد پاکستان می شود. یکی راه از جنوب افغانستان به کویته Quetta می رود. این محل هم مرکز فعالیت طالبان و هم از مراکز قاچاق مواد مخدر است. نزدیک یک چهارم مواد مخدری که وارد پاکستان می شود، از طریق بلوچستان به ایران حمل می شود.  راه مهم دیگر، راهی است که به بندر کراچی ختم می شود. در این بندر، مافیاهای مواد مخدر مستقر هستند. از کراچی، مواد مخدر به نقاط مختلف جهان حمل می شوند. این مواد توسط کشتی و هواپیماهای تجارتی حمل می شوند. عمده این مواد به چین و هند و میانمار برده می شوند.

 

 

 

آسیای میانه:

 

 

 

      مواد مخدری که از طریق شمال افغانستان به آسیای میانه حمل و از چندین راه به کشورهای مصرف کننده برده می شوند. بنا بر خبر سازمان ملل متحد، در سال 2008،  بیشترین کشف و ضبط مواد مخدر در تاجیکستان بعمل آمده اند. اما این امر بدان معنا نیست که بیشترین این مواد از راه این کشور قاچاق شده اند. تنها نشان می دهد در کدام کشور قاچاق این مواد  کمتر سازمان یافته اند.

 

     بدون تردید، مواد مخدر افغانستان که از طریق شمال این کشور صادر می شوند، از کشورهای ازبکستان و تاجیکستان و قرقیزستان عبور داده می شوند. اما بیشترین این مواد از طریق ترکمنستان به روسیه قاچاق می شوند.

 

    ایالات افغانی هم مرز ترکمنستان از مهمترین ایالتهای تولید کننده مواد مخدر هستند. نزدیکی راه نیز به بازار مصرف نیز این راه است. و چون غرب افغانستان به شرق ترکمنستان بیابانی است، کار بر قاچاقچیان آسان و بر مبارزه کنندگان با قاچاق مواد مخدر مشکل است. مرز افغانستان و ازبکستان نیز نسبتاً پست و بلند نیست اما از مناطق تولید مواد مخدر دور است. باید این مواد را از راه رودخانه به ازبکستان برد که راهی سخت است. تاجیکستان راه عبور مواد مخدر به آسیای میانه است اما منطقه کوهستانی و کم جمعیت و حمل مواد مخدر بسیار مشکل است. بدین ترتیب، قاپاقچیان مواد مخدر که از راه جنوب ترکمنستان قاچاق می کنند، از حمایت بسیاری از طوایف برخوردار است. یکی از بزرگ ترین طایفه ها از 5 طایفه ای که بر سیاست ترکمنستان مسلط هستند، یعنی طایفه ماری،حامی قاچاقچیان است. این طایفه از داشتن نقشی در دولت بازداشته شده است. در عوض و برای اینکه به دولت وفادار بماند، دستش در تجارت مواد مخدر بازگذاشته شده است.

 

      مرزهای ترکمنستان و افغانستان چندان در مهار دو دولت نیستند. زیرا منطقه بیابانی و خالی از سکنه است و قاچاقچیان از  هرجا بخواهند می توانند وارد ترکمنستان شوند.  با وجود این، در معرض هجوم راه زنانی  قراردارند که در پی غنیمت گرانبها، از جمله مواد مخدر، هستند. اینست که  قاچاقچیان ترجیح می دهند راه دراز و سخت تر، واقع در مرزهای ایران و ساحل مرغاب را برگزینند. وقتی قاچاقچیان مواد مخدر را از بیابان عبور دادند، تحت حمایت طایفه ماری قرار می گیرند. از آنجا تا مرز قزاقستان، تحت حمایت این طایفه مواد مخدر حمل می شوند و از آنجا، از طریق قزاقستان، به شمال روسیه، از جمله مسکو،  محل مصرف، برده می شوند. در روسیه، تجارت مواد مخدر در اختیار مافیاهای روسیه برخوردار از حمایت عناصری ازسازمان امنیت و اطلاعات روسیه، قرار دارد.

 

 

 

*بازار مواد مخدر:

 

 

 

     بیشترین مواد مخدر افغانستان به سه بازار عمده می رود: ایران و روسیه و اروپا. این سه، 66 درصد از تولید مواد مخدر افغانستان را مصرف می کنند.  بنا بر ارزیابی انجام گرفته، ایران 42 درصد تریاک دنیا را مصرف می کند. حال آنکه هروئین بیشتر در روسیه و اروپا مصرف می شوند. در روسیه 21 و در اروپا 26 درصد مصرف هروئین در جهان. در سالهای اول 1990، روسیه معبر مواد مخدر بود. اما در سالهای 1998 و 1999، شمار مصرف کنندگان این مواد 4 برابر شد.

 

       در این سالها، مواد مخدر افغانستان به چین نیز راه بازکرده است. بنا بر برآورد، 25 درصد مواد مخدری که در چین مصرف می شوند، از افغانستان وارد چین می شوند.

 

       به امریکا که بزرگ ترین مصرف کننده مواد مخدر است، کمتر از مناطق دیگر، از افغانستان مواد مخدر صادر می شود. علت نیز اینست که مواد مخدری که در امریکا مصرف می شوند از کلمبیا و مکزیک وارد این کشور می شوند.

 

     پاکستان و ایران و ترکیه از تجارت مواد مخدر افغانستان بیشترین سود را می برند. در حالی که روسیه بیشترین زیان را می برد. بنا بر برآورد دولت، در روسیه، سالانه 17 میلیارد دلار بابت ورود و مصرف مواد مخدر پرداخت می شود.

 

انقلاب اسلامی: پیش از انتشار این «گزارش ویژه»، خبر دستگیری اعضای یک شبکه پول شوئی در بحرین و کویت انتشار یافت (انقلاب اسلامی شماره 746). بنا بر خبر، پول متعلق به سپاه پاسداران و حاصل از قاچاق مواد مخدر بوده است. سالها پیش، نخستین بار، انقلاب اسلامی گزارشی را منتشر کرد که چسان مافیای دولتی بعنوان مبارزه با قاچاق، رقیبان خویش را حذف می کند. آن زمان، اعضای رهبری مافیای دولتی مواد مخدر را نیز معرفی کرد. اینک بعد از سالها که طی آنها رﮊیم خود را مدافع سلامت جوانان غرب معرفی می کرد، بر نقش مافیای مواد مخدر و آلوده شدن سپاه به قاچاق  مواد مخدر و دیگر قاچاقها، در گزارشهای ویژه و غیر ویژه، تصریح می شود.

 

      با وجود، بازار 65 میلیارد دلاری که تولید تریاک پدید آورده است و مافیاهائی و نیز کشورهائی که از آن سودهای هنگفت می برند، امریکا چگونه می خواهد لاقیدی نسبت به تولید مواد مخدر را وسیله استقرار صلح در افغانستان کند؟ در دوران بوش، جنگ سالاران به حال خود گذاشته شدند و آیا قرار است در دوران اوباما افغانستان در دست جنگ سالاران و مافیاهای مواد مخدر رها شود؟ آن دموکراسی که امریکا برای مردم افغانستان آورده است، این دموکراسی است؟

 

 

 

آیا خوش و بش کرزای با چین و ایران، اوباما را خشمگین کرده است؟:

 

 

 

    در 30 مارس 2010، آسیا تایمز گزارش – تحلیلی منتشر کرده است. در شماره 746 انقلاب اسلامی، خبری در باره «معامله بزرگ» بر سر افغانستان، انتشار یافت. و اینک پس از سفر اوباما به افغانستان، پرسش اینست که همچنان قرار بر معامله است و یا معامله برهم خورده است؟ تأمل کنیم در نکات گزارش – تحلیل آسیا تایمز:

 

l لحظه های بزرگ دیپلماسی را بزحمت می توان تشخیص داد وقتی که متصدیان آن سران قدرتهای بزرگ هستند. حمید کرزای، رئیس جمهوری افغانستان از چین و ایران دیدار کرد و این دو دیدار که ظرف یک هفته انجام شد زنگ خطر را در دفتر کار رئیس جمهوری امریکا به صدا در آورد. گفتگوهای دو روزه کرزای در پکن، همزمان شد با گفتگوهای پاکستان و امریکا در واشنگتن بر سر استراتژی درخور برای افغانستان.

 

      کرزای، با فعالیت دیپلماتیک اوباما بقصد منزوی کردن ایران، به سردی مخالفت کرد. نه یک بار که دو بار ظرف 4 روز گذشته.  پیش از آن، کرزای از رئیس جمهوری ایران محمود احمدی نژاد، در کابل، بگرمی پذیرائی کرد. در همان زمان، وزیر دفاع امریکا نیز در کابل بود.

 

      واشنگتن برای ابراز نارضائی خود، لحظه ای از دست نداد. روز یک شنبه، 28 مارس، بدون اعلان قبلی، اوباما از افغانستان دیدن کرد. هدفش این بود که کرازی را به روز کند:

 

l جیمس جونس، مشاور امنیتی اوباما، در دیدار با روزنامه نگاران در کاخ سفید گفت: «پرزیدنت اوباما امیدوار است به کرزای کمک کند تا که او دریابد که در دور دوم ریاست جمهوریش، کارها هستند که او بعنوان رئیس جمهوری افغانستان، می باید انجامشان دهد. باید با اموری مبارزه کند که تا این زمان توجهی به آنها نداشته است

 

     توضیح بطور غیر معمول تند جونس، تأیید گزارش نیویورک تایمز از کابل شد. بنا بر گزارش این روزنامه، اوباما شخصا ً انتقاد مورد به مورد و صریحی از رئیس جمهوری افغانستان بعمل آورده است. روزنامه می نویسد:

 

     دیدار اوباما از افغانستان، در پی پیدایش تنش در رابطه این کشور با امریکا، انجام گرفت.  روزنامه از قول یک دیپلمات اروپائی مقیم کابل می نویسد: کرزای دارد از غرب فاصله می گیرد. او از  احمدی نژاد، خصم امریکا، دعوت می کند و از او، به گرمی پذیرائی می کند. و بعد به چین می رود که در افغانستان سرمایه گذاری می کند. او با استفاده از موقعیتی این کارها را می کند که کوششهای سخت و پرهزینه امریکا و دیگر کشورهای غرب، برایش بوجود آورده اند.

 

l از قرار، کرزای دلمشغول از تهران ( او نیز به دعوت احمدی نژاد، برای شرکت در گرد همآئی رؤسای جمهوری کشورهائی به تهران رفته بود که نوروز را جشن می گیرند. !!) به کابل بازگشت. همزمان با فرود آمدن هواپیمای حامل اوباما در پایگاه هوائی امریکا در بگرام، واقع در شمال کابل،  او نیز وارد کابل شد.

 

      امریکا از گرم گرفتن کرزای با ایران و چین خشمگین است. شگفت این که دو روز بعد از بازگشت از پکن، کرزای برای جشن گرفتن نوروز به تهران رفت. توضیح کرزای اینست که افغانستان چند قومی است و او می باید رعایت اعیاد و سنن اقوام مختلف را بنماید.

 

     اما واقعیت سیاسی اینست که او مصرانه می کوشد خود را از مهار امریکا رها کند. او در تهران، با آیت الله خامنه ای نیز دیدار کرد. اگر سیاست کرازی در باره ایران، از سمبل ها سرشار است، در عوض، دیدار او از چین، از لحاظ سیاسی، هدف مادی و حمایت طلبانه دارد. در این سفر، وزیر خارجه و وزیر دفاع افغانستان نیز با او همراه بودند. خبرگزاری چین گزارش کرد که دیدار کرزای از پکن، بازتاب گسترده ای داشت زیرا همزمان، قدرتهای بزرگ می خواستند بدانند آیا چین در بازسازی افغانستان شرکت می کند و احتمالا ً حاضر است برای کمک به دولت افغانستان در جنگ، قوای نظامی به افغانستان بفرستد یا خیر؟

 

l خبرگزاری توضیح می دهد که از اوائل 2008، مقامات افغانستان و نیز ناتو، به تکرار، از چین خواسته اند که مرز شرقی در واخان را باز کند تا به جنگ با تروریسم کمک شود. چین با این تقاضا موافقت نکرد. در اوائل ماه جاری (مارس) نیز ، یانگ جیچی، وزیر خارجه چین گفت: راه نظامی راه حل بنیادی برای حل مشکل افغانستان نیست. چانگ زیائودونگ معاون مؤسسه مطالعات در باره خاورمیانه، گفته است: چین هیچ گاه حاضر نمی شود در کادر ناتو، وارد جنگ در افغانستان شود. چانگ اطلاع می دهد که ماه پیش، دبیر کل ناتو، آندرس فوگ راسموسن، کوشید روابط ناتو را با کشورهای آسیائی، چین و هند و پاکستان و نیز روسیه تقویت کند تا که آنها نیز کمک کنند تا که افغانستان ثبات خویش را بازیابد. چانگ توضیح می دهد که مداخله این کشورها در جنگ افغانستان، وقتی تعادلی میان حضور آنها و حضور امریکا و غرب نیست، تنها بر مشکل ها می افزاید. او می افزاید: افغانستان می باید از اتکا به امریکا، باز ایستد. در حال حاضر، امریکا حضور همه جانبه ای در افغانستان دارد و این امر همسایگان افغانستان را عصبانی می کند. اینست که کرزای در جستجوی حمایتهای بیشتر از قدرتهای بزرگ دیگر است تا که تعادلی برقرار شود.

 

l با وجود این، لیانگ گانگلی، وزیر دفاع چین، در دیدار با عبدالرحیم وردک، وزیر دفاع افغانستان، قول همکاری نظامی دوجانبه را داد. ارتش چین همچنان به ارتش ملی افغانستان کمک خواهد کرد تا توانائی خویش را برای دفاع از استقلال افغانستان و تمامیت ارضی و ثبات داخلی، بیشتر کند. لیانگ گفت که مقصود او از همکاری تحویل تجهیزات نظامی به افغنستان و تعلیم افراد ارتش افغانستان است. و این کمک بلاشرط است.

 

روزی پیش از دیدار کرزای  با هوجیانتائو، رئیس جمهوری چین، روزنامه دولتی چین انتقاد سختی از سیاست امریکا در افغانستان بعمل آورد.

 

l روزنامه چینی می نویسد: روشن است که امریکا می خواهد نفوذ خود را در افغانستان، حتا بعد از تخلیه این کشور، حفظ کند. یعنی این که حاضر نیست به قدرتهای منطقه، چون چین فرصت ایفای نقش بزرگ تری را در افغانستان بدهد. آنچه امریکا می خواهد کشورهای دیگران را در آن شرکت دهد، کمک به بازسازی افغانستان است.

 

    دیدگاه امریکا و چین در باره مبارزه با تروریسم نیز، اولا ً از اساس، متفاوت است. امریکا بر آنست که مانع از آن شود که القاعده و طالبان، کشور امنی پیدا کنند. حال آنکه چین، بمثابه همسایه افغانستان، نگران امنیت خود از لحاظ قاچاق مواد مخدر به چین و قاچاق اسلحه و دیگر جنایتهای مرزی است.  و ثانیا ً «تحکیم» حضور و موقعیت نظامی امریکا در آسیای مرکزی و جنوبی، به بهانه جنگ افغانستان، فشار شدیدی به چین، از لحاظ  دفاعی و امنیتی وارد می کند. ثالثا ً منافع اقتصادی امریکا و چین با یکدیگر ناسازگارند. امریکا تقدم را به تهیه و اجرای طرحهائی می دهد که بکار عملیات نظامی بیایند. حال آنکه کارفرمائی های چین می خواهند امنیت فعالیت هاشان تضمین شود و نسبت به نبود امنیت حساس هستند. رابعا ً امریکا می خواهد الگوی سیاسی خود را به افغانستان تحمیل کند و چین بر این باور است که افغانها (اقوام گوناگونش با هم) خود تصمیم بگیرند چه نوع دولتی را بر اساس فرهنگ و سنن و شرائط داخلی خود، می خواهند تشکیل دهند. خامسا ً امریکا و چین هدفهای ﮊئوپلیتیک متضاد دارند. امریکا یک استراتژی تهاجم بر ضد تروریسم را طرح کرده و اجرا می کند و از افغانستان بمنزله یک پیاده شطرنج استفاده می کند تا هم سلطه امریکا و هم مهار رقیبانش میسر بگردد. در برابر، چین، یک سیاست دفاع ملی را اجرا می کند و بعنوان همسایه، می خواهد روابط خوبی با افغانستان داشته باشد.

 

      چین از جنگ در افغانستان زیان دیده است و می بیند (قاچاق مواد مخدر به چین و ایجاد ناامنی در منطقه خود مختار سینچیانگ و...) و خواهان استقرار صلح در افغانستان است. بر این نظر است که کشورهای دیگری می باید در استقرار صلح در افغانستان شرکت داده شوند. از جمله اعضای سازمان همکاری شانگهای. چرا که 5 کشور از 6 کشور عضو این سازمان همسایه افغانستان و یا ناظر هستند.

 

l چین از دادن علامت به حمایت از کرزای دریغ نمی کند: پیش از حرکت کرزای به پکن، برای انجام گفتگوهای صلح، هیأتی از سوی حکمت یار وارد کابل شد. و در بیانیه مشترک دو کشور افغانستان و چین، بهنگام بازگشت کرزای، پکن از آشتی ملی و روند ادغام مخالفان  در نظام سیاسی افغانستان، حمایت کرد. پکن همچنین انتخاب مردم افغانستان را در مورد راه و روش رشد، محترم شمرد.

 

l سفر احمدی نژاد به کابل، سفر کرزای به اسلام آباد و سپس به پکن و تهران را به دنبال آورد. بدیهی است هدف از این سفرها موضوع مهمی بوده است. موضوعی که در واشنگتن احساس خطر را بر انگیخته است. آن موضوع سیاست آشتی ملی کرزای است که چین با آن روی موافق نشان می دهد و توافق با ایران است، به ترتیبی که نگرانی هایش زایل و منافعش تأمین شود

 

     اعلامیه مشترک چین و افغانستان حاکی از اینست که چین آماده توسعه بخشیدن به همکاری اقتصادی خود با پاکستان است.

 

       واشنگتن می داند که چین توانائی آن را دارد که از نظر مالی، از وابستگی افغانستان به امریکا بکاهد و در همان حال، به رهبران افغانستان، توانائی رها شدن از سلطه امریکا ببخشد. نگرانی امریکا از اینست که در پکن، کرزای از چین خواسته است در معادن افغانستان، از جمله منابع غنی گاز این کشور در شمال غربی این کشور سرمایه گذاری کند و با ایجاد خط  لوله، گاز را به چین ببرد. بر واشنگتن پوشیده نیست که تهران و پکن دیدگاه مشابهی در باره افغانستان دارند.  از جمله، چشم انداز این دو کشور در باره سیاست زمان بندی شده امریکا در باره جنگ افغانستان و فوریت تثبیت  وضعیت در این کشور و استاندارد دوگانه امریکا در جنگ با تروریسم و بنای سیاست غرب بر سلطه بر افغانستان، با نیاز واجب افغانستان به آشتی ملی و تعاون با کشورهای همجوار برای نظم و نسق  جستن، سازگار نیست.

 

      توافق پکن با تهران بر سر افغانستان، کار موافقت پکن را با مجازات ایران بخاطر برنامه اتمیش، دشوار می کند.

 

l آیا چشم انداز دراز مدت پیوندهای استراتژیک امریکا و پاکستان نیز چین را نگران می کند؟ مشاور ارشد نواز شریف، نخست وزیر اسبق پاکستان، بتازگی نوشته است: روابط استراتژیک با امریکا به دیگر روابط پاکستان زیان وارد می کنند. با عزم امریکا بر تغییر رﮊیم ایران، خواستهای امریکا از پاکستان چه خواهند بود؟ آیا پاکستان می تواند دنباله رو امریکا در هر سیاستی باشد که این دولت اتخاذ می کند حتا وقتی در روابط ما با چین اختلال ایجاد می کند؟

 

     در حال حاضر، تحلیل گران چین روابط پاکستان و امریکا را حاصل نیاز دو طرف می دانند. امریکا به پاکستان برای تثبیت وضعیت در افغانستان نیاز دارد. پاکستان نیز به امریکا نیاز دارد هم برای تجدید حیات اقتصادی خود و هم برای تعادل قوا با هند.

 

l اما چین نمی تواند از استراتژی امریکا در منطقه به زیان خود حمایت کند. در حقیقت چین می خواهد از راه آسیای میانه به خلیج فارس راه پیدا کند. و این منطقه در مهار امریکا است.  هرگاه پاکستان با چین و ایران همداستان شود، استراتژی امریکا به عمل درآوردنی نمی شود. در حال حاضر، چین و ایران از کرزای حمایت می کنند. اما رابطه او با امریکا سرد و با پاکستان خوب نیست.

 

MK Bhadrakumar نویسنده مقاله، یک دیپلمات هندی است که مقام سفارت جسته است و در کشورهای شوروی سابق و کره جنوبی و سیلان و آلمان و افغانستان و پاکستان و ازبکستان و کویت و ترکیه، خدمت کرده است.

 

انقلاب اسلامی: راه حلی که افغانستان دارد، داخلی است. این مردم افغانستانند که می باید همگرائی بجویند تا تعادل قوا میان قدرتهای دارای منافع ناهمسو را با استقلال کشور خود، سازگار کنند. برکشیدن یک طرف برضد طرف دیگر و تکیه به یک طرف برضد طرف دیگر، در یک کشور با موقعیت زیر سلطه، جز ماندن در سلطه بیگانه و نفله شدن ثمری ببار نمی آورد. افغانستان این سیاست را در دوران ظاهر شاه تجربه کرده است. در عوض، آشتی ملی توانائی لازم را برای ایجاد نوع دیگری از تعادل، سازگارتر با استقلال افغانستان بوجود می آورد.  سیاستهای درخور را بنی صدر در مقاله ای تشریح کرد که در مطبوعات جهان انتشار پیدا کرد.

 

 

 

 دیدار هیأت پاکستانی از واشنگتن از جمله بر سر پایان دادن به جنگ در افغانستان:

 

 

 

    در 24 مارس 2010، استراتفور  سفر هیأتی پاکستانی با عضویت وزیر خارجه و رئیس ستاد ارتش پاکستان به واشنگتن را موضوع بررسی کرده است:

 

l شاه محمود قریشی، وزیر خارجه و ﮊنرال اشفق پرویز کیانی، رئیس ستاد ارتش پاکستان، برای انجام یک رشته دیدار با مقامات حکومت اوباما به واشنگتن آمدند. موضوع گفتگوها مبارزه با تروریسم و نیز توافق عمیقی برای دراز مدت است.

 

     استراتژی اصلی پاکستان جلب حمایت قدرتهای جهانی برای برقرار کردن تعادل با هند، توانمند ترین رقیب خویش در شرق کشوراست. در گفتگوها با مقامات امریکا، پاکستانی ها می خواهند اطمینان پیدا کنند که آشتی بزرگ در افغانستان،  با محدود شدن نفوذ هند در افغانستان همراه می شود و امریکا تضمین بدهد که نفوذ هند را در افغانستان محدود می کند.  موضوع دیگر، افزایش کمکهای نظامی (از جمله هلی کوپتر و ...) و  کمکهای مالی امریکا به پاکستان و نیز توافقی با پاکستان در باره نیروگاه های اتمی همانند توافقی که امریکا با هند بعمل آورده است.

 

l در ماههای اخیر روابط امریکا و پاکستان بسیار بهبود یافته اند. امریکا در خاک پاکستان با این دولت این کشور در مبارزه با تروریسم همکاری می کند و پاکستان با امریکا، در مبارزه با القاعده و طالبان در افغانستان، همکاری اطلاعاتی می کند. در زمینه آشتی میان گروه های مختلف نیز همکاری می کند. امریکا خواستار آنست که روابط در دراز مدت بهتر نیز بگردند.

 

     روند همکاری امریکا و پاکستان، برای هند، سخت ناخوش آیند است. هند می خواهد امریکا او را مطمئن کند که به پاکستان فشار لازم را وارد می کند تا که این کشور، در مرزهای پشتون نشین و هند، بی ثباتی پدید نمی آورد. یکچند از گروههای اسلام گرا این منطقه را پایگاه کرده اند و، از  این پایگاه دست به عملیات می زنند. امریکا نیازی استراتژیک دارد در ایجاد تعادل میان قدرتهای جنوب آسیا. از این رو از برآوردن خواستهای این یا آن قدرت، هند و پاکستان، ناتوان است.

 

انقلاب اسلامی: بدین سان، گزارشی که انقلاب اسلامی در شماره گذشته انتشار داد، در آنچه به آشتی بزرگ و معامله بر سر افغانستان مربوط می شود، حقیقت داشت. ارزیابی ما در باره مشکل بودن معامله بخاطر منافع متضاد طرفهای معامله نیز صحت دارد. بدیهی است تغییر در دولتهای همسایه به ترتیبی که از بی ثباتی افغانستان بی نیاز شوند، تعادل قوای دیگری را ممکن می کند مساعد تر با استقلال افغانستان و بی نیازی از حضور قوای امریکا در افغانستان و بسنده کردن امریکا به حفظ تعادلی که مانع از سلطه این و آن قدرت رقیب بر افغانستان شود.