نویسنده : نبی آل ودود

11 جوزا / کابل

جرگه مشورتی صلح

یک میان بازی چشمگیر درسناریوی پیچیدهء سرنوشت افغانستان

 

فردا جرگه مشورتی صلح در کابل  برگزارمی شود. با اینکه این ابتکار حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان نمی تواند دگرگونی ملموسی دراوضاع به وجود آورد، ایجاب تجزیه وتحلیل دقیق را می کند.

پس از اعلام دور دوم ریاست جمهوری ، آقای کرزی مذاکرات صلح با مخالفان مسلح دولت افغانستان را با ابرام وتعجیل بی مانندی مطرح می کند. این درحالی است که اقتدار حکومت افغانستان هم به دلیل اتهام تقلبات گسترده انتخاباتی علیه رئیس جمهور وهم بنا بر بروز بی اعتمادیهای خطیر بین رئیس جمهور وحامیان غربی اش ، ضعیف تر ازهر زمان دیگر درهشت سال گذشته می باشد وهنوز شرایط مذاکرات صلح با گروههای مسلح مخالف دولت افغانستان به قوام لازم خود نرسیده است.

ما برای به نتیجه رسیدن مذاکرات صلح بین حکومتها وگروههای شورشی یک فرمول انصراف نا پذیرداریم:

مذاکرات واقعی صلح هنگامی می تواند به یک نتیجه قابل قبول برسد که طرفین جنگ دیگر معتقد شده باشند اهداف شان را ازطریق نظامی برآورده ساخته نمی توانند. چنین وضعی فقط هنگامی به وجود می آید که برعلاوهء امکانات داخلی ، حمایتهای خارجی نیروهای شورشی نیز قطع شده باشد. درنتیجه صلح یک اقدام داخلی نبوده ، ابعاد جهانی ومنطقوی نیزمی داشته باشد. تشبثات نیم بند، اقدامات پس پرده واقدامات مقطعی وسود جویانه رهبران دولتی که دم ازصلح می زند،  برای افکارعامه گمراه کننده وبرای آینده مردم وکشور خطرناک می باشد. بایسته آن است که رهبران دولتی که ازموضع دفاع ازمنافع حال وآتیهء مردم روبه صلح می آورد،  با تبارز دادن یک اراده ملی راستین، با تحکیم نهاد ها وساختارهای اصلی دولت، با پابندی به قانون اساسی ، با افزودن به مشروعیت کارکردی اش، با ریشه کن کردن فساد مالی واداری وبا ایجاد یک سرمشق دولتی ای که دست کم ازلحاظ اخلاقی قابل دفاع باشد، درپای مذاکرات راستین صلح برود.

با اینهم ، دیدگاههای ما درمورد صلح هرچه باشند، واقعیتهای جاری را باید بصورت مستقل وعلیحده مطرح سازیم  ونتیجه گیریهای بدست آمده را باید با اصول خود مقایسه کنیم ، جنبه های مثبت ومنفی آن را تحری کنیم  ودر دوپله تراوزی عقل وتجربه قرار دهیم وپس از آن مطابق به اصول خود درمورد آنها موضعگیری نماییم.

واقعیت اینست که تماسهای مخفی توسط منابع استخباراتی غرب، افغانستان وکشورهای عربی درمورد رسیدن به نوعی ازصلح با طالبان ازسالها پیش وجود داشته است واکنون به نقاط عطف خود نزدیک شده اند.

داغ شدن مذاکرات صلح دراین اواخر دربین همه جناحهای ذیدخل درمنازعه افغانستان  ناشی از این برداشت است که،  ایالات متحده امریکا تصمیم به بیرون کشیدن نیروهایش ازافغانستان دارد. درمطبوعات ورسانه های خبری متعارف دلیل این بیرون کشیدن را اعتراف بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده امریکا به این امر می دانند که منازعه افغانستان « راه حل نظامی ندارد». این نتیجه گیری را نیز ناشی ازآن می دانند که گویا جنگ افغانستان به یک حالت «درجا زدگی»  وبه اصطلاح شطرنج بازان به یک حالت « زیچ » رسیده است و فکرنمی شود با ادامه آن کدام برنده متصور باشد. برخی هم به این نظراند که چون درسال ۲۰۱۲ درایالات متحده امریکا مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آن کشور شروع می شود وبارک اوباما نیز می خواهد برای یک دور دوم دراین انتخابات شرکت کند، بنابراین برای اقناع عامه مردم درامریکا، باید دستاوردی داشته باشد. این دستاورد درعرصه خارجی انصراف ازیک جنگ نا محبوب مانند جنگ افغانستان است.

درحالی که این دو دلیل به وفور تبلیغ می شوند، اصل علت بیرون کشیدن قوا از دید کارشناسانه بیان نمی شود.

طوریکه بعداْ دربخش خصلت وسیاست جنگ جاری درافغانستان توضیح داده  خواهد شد، بیرون کشیدن قوای امریکا ازافغانستان که درسال ۲۰۱۱ شروع خواهد شد واحتمالاْ به تدریج درطی یک مدت که حتماْ چندین سال را دربرخواهد گرفت، تا دو سوم نیروهای نظامی آن کشور از افغانستان خارج ساخته شود . چنین تصمیمی  تابع منطق دیگری است. این منطق از مودل « کوسوو» دربالکان پیروی خواهد کرد . یعنی همانطوری که درمنطقه بالکان و در دم دروازه روسیه یک کشور کوچک به حالت نابسامان وبا پایگاه امریکایی وجود دارد، ویک تعداد سربازان بیرون کشیده شده اند، وبخشی ازآنها هنوز درپایگاههای امریکایی نگهداشته شده اند، درافغانستان نیز حادثه تکرارخواهد شد. ازآنجایی کاهش نیروهای امریکایی سراز سال ۲۰۱۱ توسط اوباما اعلان شده است، واین کاهش نیروهای عجالتاْ ناظر برهمان سی هزار نفری می باشد که تازه به افغانستان وارد شده اند، خواهی نخواهی کاهشی درقدرت نظامی ایالات متحده امریکا بوجود می آید .

 براین مساله تصمیم  برخی متحدین امریکا را باید افزود که می خواهند نیروهای شان را از افغانستان بیرون بکشند.

با پیش بینیهای بسیارخوش بینانه هم نمی توان تصور کرد که شمار نیروهای امنیتی افغانستان به زودی به ۳۰۰ هزار نفر برسد. درپهلوی این امر پایین بودن ظرفیتهای محاربوی نیروهای نظامی افغانستان را باید افزود. اینهمه عوامل ایجاب می کنند تا تدابیرغیرجنگی نیز باید درستراتژی جدید امریکا مطرح شوند. خواهی نخواهی برای امریکا جستجوی راه حلهای غیرجنگی با شورشیان دردستورکار قرار دارد. میتوان این طرح را مذاکرات سیاسی، جلب وادغام شورشیان بسوی نوعی مشارکت درقدرت ویا هرچیز دیگری که درگفتمانهای سیاسی روزمره افغانستان متداول است، نام گذاشت. امریکا اینکار را می خواهد ازموضع قدرت وبا شرایطی انجام دهد که مخل ستراتژی اصلی اش نباشد. ازنگاه زمانی امریکا فکرمی کند دست کم باید درپایان سال ۲۰۱۱ این موضوع را بطورجدی مطرح کند.

با شناخت همین واقعیت است که هم طالبان وپاکستان، هم حکومت رییس جمهور کرزی وهم ایالات متحده امریکا،  از زویای خاص ومورد علاقه خود شان به موضوع مذاکرات صلح وآشتی با طالبان سخن به میان می آورند.

ایالات متحده امریکا چه قبل ازکنفرانس ماه جنوری در بریتانیا وچه درجریان وبعد ازآن از « مذاکره» و « ادغام مجدد» طالبان خرده پا ومتوسط جانبداری کرده است.

اما مقامات ارشد ایالات متحده امریکا هیچگاه از« آشتی با طالبان » سخن نگفته اند.  زیرا واژه « آشتی » درقاموس سیاسی ایالات متحده امریکا هنگامی به کار برده می شود که با رهبری شورشیان مذاکراتی درسطح عالی روی مسایل کلیدی صورت گرفته باشد  وتوافقاتی دراین زمنیه دست کم نشانی شده باشند. چنین چیزی درمورد شورشیان افغانستان صادق نیست.

 ایالات متحده امریکا رسماْ اعلام کرده است که باید «حکومت افغانستان ازموضع قدرت با طالبان داخل مذاکرات صلح شود». ظاهراً  ازنظرایالات متحده امریکا این کارهنگامی ممکن است که طالبان « چنان ضعیف شده باشند که «دیگر امید برگشتن دوباره به قدرت را نداشته باشند».

 تازه به تاریخ ۲۱ ام ماه اپریل جنرال ستنلی مک کرستل فرمانده کل ناتو درافغانستان گفته است : « من فکرمی کنم درجنگ افغانستان پیروز می شویم». بنابراین ایالات متحده امریکا طرح مذاکرات صلح ازجانب آقای کرزی را شتابزده می داند. ایالات متحده امریکا جانبدار چنین مذاکراتی درنهایت دراواخر سال ۲۰۱۱ می باشد.

علاوه براین ایالات متحده امریکا تحت رهبری اوباما  با توجه به سابقه کاری رییس جمهور افغانستان، طرفدار ادامه کار او به سیاق قبلی نیست.

 درحالیکه آقای کرزی ازمنزلت خاصی دردستگاه بوش برخوردار بود، دموکراتها زیررهبری اوباما ازهمان دوران مبارزات انتخاباتی بدینسو درمورد ادامه کار او نظرمساعدی نداشتند. حتا پیش از پیروزی اوباما درانتخابات ریاست جمهوری امریکا، هنگامی که جو بایدن رییس وقت  کمیسیون روابط خارجی مجلس سنای امریکا و فعلاْ معاون پرنفوذ ریاست جمهوری،  درکابل با آقای کرزی مذاکره کرده بود،با صراحت به وی نظر دموکراتها را چنین اظهار داشته بود:« آقای کرزی خود شما درافغانستان یک معضله می باشید».

 بنابراین درجریان تدوین ستراتژی جدید امریکا برای افغانستان تعویض کرزی با فرد معتمد دیگری ویا دست کم محدود ساختن شدید قدرتهای اجرایی او دردستورکار قرارداشت. این امر مستلزم ایجاد تغییراتی درقانون اساسی افغانستان بود.

 برای این منظور تدویر لویه جرگه ای پیش از انتخابات مورد غور قرارگرفت. اما ازآنجایی که آقای کرزی قدرت دولتی را دردست داشت، تضمین مطلوب بودن صد در صد نتایج این لویه جرگه برای سیاستهای امریکا درافغانستان  ناممکن به نظر آمد. بنابر آن ، قرار برآن  شد که با حفظ قانون اساسی با تدابیر بینا بینی این مامول حاصل شود.

 پیشنهاد ایجاد یک « ریاست اجرایی درحکومت» یکی از این تدابیر بود. گرچه درمذاکرات اوباما وکرزی درواشنگتن پیش ازانتخابات ریاست جمهوری پیشنهاد چنین طرحی نشانی هم شد، اما آقای کرزی بعداْ ازتن دادن بدان خود داری کرد. کاندیداتورهای معتمد امریکا درانتخابات ریاست جمهوری یا پیش از برگزاری رای دادن  صحنه را ترک گفتند ویا اینکه درانتخابات نیز چندان آرای چشمگیری بدست نیاوردند.

ستراتژی جدید اوباما که اشارتی به بیرون کشیدن نیروهایش ازافغانستان درسال 2011 دارد، مشخصاً سناریویی را نیز درنظر دارد تا برعلاوه اِعمال فشارهای نظامی ، نیروهای مخالف مسلح را به راه حلهای غیرمسلحانه منازعه افغانستان  نیز راغب سازد. مسلماً شورشیان طالب امتیازاتی درسطح مشارکت دردولت نیز مطالبه می کنند ووزنهء کنونی  نیروهای منسوب به « اتحاد شمال » پیشین درحکومت کرزی برای آنها قابل پذیرش نیست.

 انتقاد مقامات امریکایی برمعاونان « جنگسالار» کرزی وحتا دستوراوباما جهت تحقیق درقضیهء کشتاردستجمعی طالبان در دشت لیلی، فقط می توانند دربافت ارضای این خواست طالبان قابل درک باشند.

پیش بینی واشنگتن ازناکامی نامزدان مطلوب ایالات متحده امریکا درانتخابات ریاست جمهوری وادامهء ارضای خواستهای طالبان دایر برحذف جبهه شمال ازحکومت ، خواهی نخواهی وزنه قومی را در اردوگاه نخبگان حاکم قدرت تغییرمی داد. چنین امری می توانست نیروهای گریز ازمرکز را تقویت کند.

ریچارد هول بروک که درحقیقت می خواست طرح تغییرات ازبالا را درحکومت عملی سازد، برای جلوگیری از تبارز شدید مسائل قومی، داکترعبدالله را درمقام  رقیب کرزی را با جدیت مورد حمایت قرار داد.این انتخاب داکتر عبدالله درحالی صورت می گرفت که دوطرح دیگر نیز درآستین بود. یکی به کرسی نشاندن « ریاست اجرایی» درچهارچوب حکومتی که بعد ازانتخابات به وجود می آمد وجایگاهش درقانون اساسی دقیقاً معلوم نبود. وثانیاً طرح « تماس مستقیم» با « ولایات وولسوالیها» ای که ازخود « ظرفیت » نشان بدهند.

داکترعبدالله  تالحظات نهایی انتخابات کدام برنامه ای نداشت ومانند چند تن کاندیداتور دیگر محور مرکزی مبارزات انتخاباتی اش را صرفاً ضدیت با کرزی قرار داده بود. او در واپسین  لحظات،  نخست قبول کرد که صدراعظمی را نیز می پذیرد( طرح ریاست اجرایی امریکاییان )  وبعداً ازنظام پارلمانی دربرابر نظام ریاستی  واز اصل واگذاری اختیارات به ولایات دربرابر تمرکز قدرت به دفاع برخواست. درحقیقت آنچه او مطرح کرد، همان طرح توجیه نا پذیر هول بروک ازنگاه قانون اساسی افغانستان  بود که با اتکا بریک ذهنیت سرکوب شده در لویه جرگه قانون اساسی (نظام پارلمانی وفدرالیسم که خود داکترعبدالله وجریان سیاسی اصلیی که وی بدان منسوب بود بدان رای مخالف داده بودند) ، شکل وشمایل سیاسی تر به خود گرفت. درحالیکه بنابر برخی اشارت منابع امریکایی طرح تازه نوعی « کانتون آیزیشن» وتضعیف اقتدار مرکزی را می رساند.

درجریان این رویدادها مناسبات هولبروک وکرزی نیز به شدت تیره شد. انتقادات منابع رسانه ای غرب ازاحمد ولی کرزی ونسبت دادن اتهامات دست داشتن درقاچاق وفساد اداری موجب شد تا بالمقابل وزیر و  اراکین وزارت  مبارزه با مواد مخدر، پرده دری کرده و  پای افسران امریکایی را درقاچاق مواد مخدر به میان کشند.

 مخاصمتها  تا آنجا پیش رفت  که دیگر هول بروک عملاً ازنگاه دولت افغانستان یک « شخصیت نامطلوب »("پرسونا نان  گراتا" ) شناخته شد و تقریباْ درقضایای افغانستان حضور فزیکی نداشت.

 دراین شکی نیست که درانتخابات ریاست جمهوری افغانستان تقلبات گسترده ای صورت گرفت. آقای کرزی نیز دراین افتضاح بیشترازهمه شامل بود. اما دراین هم شکی نیست که آقای پیتر گالبرایت معاون امریکایی تبار نماینده ملل متحد درافغانستان عملاْ جانبدار کاندید مخالف آقای کرزی ( داکترعبدالله )  بود. این جانبداری گرچه نمی توانست کاندید مخالف را پیروز گرداند، اما بدون تردید دربدنام سازی وتشهیرآقای کرزی خیلی موثر بود. گپ بدانجا کشید که آقای کای آیده نماینده ويژه سازمان ملل متحد آقای گالبرایت را رسماْ ازوظیفه اش سبکدوش ساخت. کای آیده پیش ازانتقادات شدید ضد غربی کرزی، گالبرایت را متهم به مداخله درانتخابات علیه یکی ازکاندیداتورها کرده بود.

درنتیجه این زور آزماییها، همانطوری که همه شاهد استیم راهی باقی نمانده بود مگراینکه ایالات متحده امریکا ازسرناچاری و برای جلوگیری ازخلاء قدرت، عجالتاً تا اقدامات بعدی  به دور دوم ریاست جمهوری کرزی رضا بدهد. اما این رضایت ضمنی نمی توانست تایید صد درصد باشد. این برای آنست که باتدوین ستراتژی جدید اوباما برای افغانستان عصر دیگری درجنگ افغانستان پیش بینی شده است. این عصربا تدارک برای بیرون کشیدن نیروهای نظامی درسال ۲۰۱۱ وحذف کرزی ویا تضعیف وی ازقدرت مشخص می شود.

با توجه به این واقعیت طرفین تمام اهرمهایی را که دردسترس دارند، تاحال به کارگرفته اند.

ایالات متحده امریکا شش ماه را به حیث دوره امتحانی قرار داده بود تا درآن دیده شود که گویا کرزی تا کجا می تواند « ازجنگسالاران ببرد»، « با فساداداری مبارزه قاطع کند» و « حکومتداری خوب » را به اجرا درآورد. همزمان با این و درپهلوی مطرح ساختن این خواستها دستگاه های خبری غرب با تشهیر « تقلبات گسترده انتخاباتی» توسط کرزی و افشای عملکردهای غیرقانونی وپرفساد احمدولی کرزی رییس شورای ولایتی قندهار وبرادر کهتر کرزی، یک لحظه را هم مضایقه نکردند. علاوه براین ولسی جرگه افغانستان نیز ترغیب شد تا به جز وزرایی که غرب جهت پیشبرد سیاستهای روزمره اش اشد ضرورت داشت ، درچند نشست پیهم،  به دیگر وزرا رای ندهند، تا باشد درپهلوی اتهامات تقلبات گسترده انتخاباتی ، عملاً مشروعیت ادامهء کار کرزی مورد سوال قرارگیرد.  بدین ترتیب کرزی نه تنها قادر نشد که  دوران شش ماهه امتحانی را بخوبی سپری کند ، نه تنها درداخل وخارج افغانستان به حیث یک رییس جمهور متقلب ونامشروع معرفی شد ، بلکه حتا نتوانست برای حدود نصف کابینه اش رای اعتماد به دست آورد.

کرزی نیز بالمقابل  کوشید تمام اهرمهایی را که می تواند  بیازماید، به آزمایش گیرد. نخستین کار او طرح « مذاکرات صلح زیررهبری افغانها» بود. «جرگه مشورتی صلح» یکی از اهرمهایی بود که می توانست « مشروعیت» خدشه دارشده او را ازطریق کسب « اقتدار» توسط یک جرگه عرفی وپیش بینی ناشده درقانون اساسی جبران کند. « مذاکرات صلح تحت رهبری افغانها» که یکی ازطرحهای دیگر کرزی می باشد، ناگزیر درکنفرانس ماه جنوری لندن قبول شد. زیرا پیش ازاین کنفرانس همه کشورهای منطقه وهمسایگان بلا فصل افغانستان به استثنای هند ( هرچند هند بطورمشخص با آن مخالفت نکرد) جانبدار یک راه حل فراگیرصلح در بین افغانها بودند. طرفه آنکه بریتانیا با وجود موضعگیریهای ضد کرزی، ازاصل مذاکرات صلح با طالبان وحتا مشارکت دادن آنها درحکومت جانبداری می کند. راه دیگر کسب اقتدار بیشتر،  تدارک کرزی  برای آوردن شمار بیشترطرفدارانش درشورای ملی ( بخصوص ولسی جرگه) بود. او اینکار را با اعلام فرمان تقنینی قانون جدید انتخابات درسال اخیرولسی جرگه انجام داد.

دراین قانون نقش خارجیان درکمسیون نظارت انتخابات به صفر رسانده شد. توجیه های ملیگرایانهء زیادی برای تدوین چنین قانونی به رخ کشیده شدند، اما درواقعیت امر هدف اینکار،  بازگذاشتن دست طرفداران رییس جمهور درشکل دان به نتایج نهایی انتخابات مد نظر بوده است.

کرزی که نتایج پروسه جاری را نزد خود ارزیابی کرده است، به جرگه مشورتی صلح اهمیت زیادی قایل است. اوتلاشهای گسترده وحتا موفقی را برای شرکت دادن همه بخشهای طالبان دراین جرگه به عمل آورده بود. دستگیری ملا برادر شخص شماره دوم طالبان توسط استخبارات پاکستان وایالات متحده امریکا، نخستین ضربت کاری براین طرح بود. این واقعیتی است که کای آیده نیز بدان اعتراف کرده است. ملا برادر شخص طرف مذاکره با کرزی ، ملل متحد وحتا مقامات امریکایی بوده است. با دستگیری ملا برادر فوراً یک هیأت بلند رتبه حزب اسلامی حکمتیار با طرح صلح به کابل آمد. قرار بود این هیات همانطوری که باهمه مقامات قدرتمند داخلی وحتا خارجی درافغانستان مذاکره کرد، با سفارت ایالات متحده امریکا نیز تماس گرفته بود. گفته می شود باوجود توافق مقامات سفارت امریکا درکابل برای مذاکره با این هیات، همینکه رابرت گیتس وزیردفاع ایالات متحده امریکا مذاکره با شورشیان را پیش ازوقت اعلام می کندُ این مذاکرات لغو می شود.

مقامات مختلف شورشیان افغانستان باربارگفته اند که کرزی اختیارنهایی درمذاکرات صلح را ندارد، چیزی را که او قبول کند امریکاییان رد می کنند.

 کرزی گامهای دیگری نیز موازی با این اقداماتش برداشته بود . سفر کرزی به ریاض ومذاکره با شاه سعودی ورییس استخبارات آن کشور که روابط دوستانه ای با طالبان وکرزی دارد، ازاهمیت خاصی برخوردار است. رییس استخبارات عربستان سعودی بنابرگزارش روزنامه «تایمز آف اندیا » هم با روسای استخبارات هند دردهلی وهم رییس استخبارات پاکستان دراین زمینه مذاکرات مفصلی داشته است. بدون شک نقش عربستان سعودی درمذاکرات صلح با طالبان کلیدی است. درهمین اپریل قرار بود زیرسرپرستی عربستان سعودی یک مذاکره بین مقامات افغانستان وطالبان با میانجیگری عربستان سعودی دردوبی ویک مذاکره دیگردرماه می درعربستان سعودی صورت گیرد. آخرین سفرکرزی به پاکستان بیانگر دید نوی درسیاست خارجی افغانستان بود. گفته می شود کرزی حاضرشده است درازای جلب دوستی پاکستان ومیانجیگری صمیمانه پاکستان برای ترغیب طالبان جهت پیوستن به پروسه صلح ، جلو نفوذ روز افزون هند را درافغانستان بگیرد.حتا دراین مذاکرات آموزش دادن نیروهای نظامی افغانستان توسط افسران پاکستانی مطرح شده بود  که کرزی جواب داده بود دراین زمینه وزیردفاع افغانستان نظرحکومت را خواهد گفت .

سفرهای کرزی به چین و ایران  که هردو جانبدار یک راه حل فراگیر منازعه افغانستان می باشند، فوق العاده مهم بود. احتمالاْ دراین مذاکرات ضمن جانبداری ازطرح او اشارت ضمنی ای دایر برتحت الحمایه بودن دولت افغانستان شده باشد.

با استفاده ازاین اهرمها،  کرزی بساط زور آزمایی اش راگسترد. همان بود که بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده امریکا سفری را به افغانستان انجام داد که قبلاْ هیچ رییس جمهور دیگر امریکا چنین سفری را درهیچ نقطه جهان انجام نداده بود. او برای یک بازدید چند ساعته ازافغانستان ، یک سفر۳۶ ساعته توسط هواپیما را انجام داد وسه بار در طول راه هواپیمایش مواد سوخت گرفت. اوباما خود این سفرش را « مهمترین سفر درطول ریاست جمهوری اش» خواند.

مذاکرات کرزی با اوباما بسیارمحرمانه بود. باوجودی که ازمارشال قسیم فهیم دعوتی نشده بود، کرزی برای جلوگیری ازهرگونه سوء تفاهم با این متحدش، اورا نیز دراین مذاکرات شرکت داد. محتوای مذاکرات تاحال سری مانده است. برخی ازمهمترین کارشناسان سیاسی بین المللی براین نظراند که کرزی باشدت از طرز برخورد هولبروک درافغانستان درنزد اوباما شکایت کرده است و هولبروک را متهم ساخته است که می خواهد عمداْ مقدرات افغانستان را به پاکستان بسپارد.  بعدازاین مذاکرات، اوباما نیز با کسی ازامریکاییان مذاکره نکرده است. اینرا دلیل بربیزاری او ازهولبروک می دانند. این منابع می گویند هرگاه حمایت خانم کلینتون  نمی بود، شاید اوباما هولبروک را ازوظیفه اش سبکدوش می ساخت. گفته می شود ازآنجایی که اوباما دراهم مسایل برعکس اسلافش تنها به رای مشاورانش اکتفا نمی کند وخود قضایا را مستقیماْ سبک وسنگین می کند، ازکرزی دعوت کرد تا با فرصت کافی مسایل مورد علاقه وموضوعات مورد اختلاف را درواشنگتن مورد بحث قرار دهند.

کرزی بعد ازاین،  اظهارات تند وصریح ضد غربی کرد که درعرف دپلوماسی کمتر بین متحدان معمول است . منابع داخلی موافق ومخالف دررسانه های افغانستان، بیشتربدان ازنگاه روانشناختی  وتبلیغاتی وبعضاْ هم تاثیرسفرهای اخیرکرزی به چین وبه ویژه ایران ، برخورد کردند. به جنبه های اصولی اختلافات کمتر توجه شد. درحالیکه روزنامه امریکایی نيويارک تايمز، که دربسیاری موارد طرحهای احتمالی ویا پشت پرده گروههای قدرت درامریکا را به شیوه های مختلف انتشار می دهد، درشماره 6 ام ماه اپريل زيرعنوان « چگونه افغانستان را ازکرزي حفظ کنيم» مقاله اي از « بينگ ويست» معين وزرات دفاع ايالات متحده امريکا درزمان رييس جمهور ريگان را انتشار داده و به طرح هاي احتمالي ايالات متحده امريکا براي افغانستان اشاره مي کند.

بينگ ويست ، نقل قولي از بارک اوباما، رييس جمهور ايالات متحده امريکا، مي آورد که به هنگام پرواز به جانب افغانستان گفته بود:«سربازان ما طالبان را از پايگاه مارجه بيرون کشيدند... ايالات متحده امريکا يک بار به چيزي که شروع کرد، پا ازآن بيرون نمي کشد".

ويست ، به استناد اين گفته، نوشته است: اين " چيزي" چيست؟ آيا حامد کرزي رييس جمهور افغانستان نيز جزء آن بوده مي تواند؟

به قول معين اسبق وزارت دفاع ايالات متحده امريکا ، « ائتلاف يک استراتژي سياسي- نظامي را دنبال مي کند که برسه وظيفه بنا يافته است: نخست " پاکسازي" مناطق پرجمعيت از چريک ها، دوم "نگهداري" اين مناطق توسط نيروهاي افغان وسوم " ايجاد" يک حکومتداري مسوول وانکشاف براي آن که وفاداري مردم به حکومت کابل تامين شود. براي نيل به اين اهداف ائتلاف نظامي در 25 ولايت گروه هاي بازسازي به کارگماشته است. ما مي توانيم چنين چيزي را برنامه ضد شورشگري بخوانيم ، اما درحقيقت اين ملت سازي است».

ويست ، ادامه مي دهد: « مشکل ايجاد يک افغانستان نو وبهتر، درآن است که رييس جمهور حامد کرزي ازمدت ها پيش درسطح محلات اهرم هاي قدرت سياسي را ازطريق کنترول امور مالي ولايات و انتصاب مقامات رهبري به شمول قوماندان هاي پليس درکنترول گرفته است. قطع نظر ازموفقيت هاي ائتلاف درسطح ولسوالي ، يک آقاي کرزي لجوج ومتلون مزاج مانع پيشرفت است».

نويسنده ، براي بيرون رفت ازاين مشکلي که مطرح مي سازد چنين پيشنهاد مي کند:« درعين زمان شايد لازم باشد که ما سياست مان را به دو محور متمرکز سازيم: نخست اين که با کرزي بايد به حيث يک رييس جمهور سمبوليک ( نمادين) رفتار کنيم ، وازلحاظ سازماني طرز " اجراات سمارق وار" را انتخاب نماييم. بدين معنا که جريان مستقيم اطلاعات و منابع ( کمکي ) را به حکومت درسطح ملي ببنديم».

« دوم ، ائتلاف بايد برنقش اوليه ء حکومتداري نيروهاي نظامي افغانستان در ولسواليها وولايات به شمول اختصاص کمکها ونظارت ازپليس تاکيد کند. ما بايد مستقيماً با آن رهبران محلي وولايتي کارکنيم که مسوولانه عمل مي کنند وارتباطات خود را با کساني که دست نشانده کابل اند قطع کنيم ».

بينگ ويست ، براي اثبات مثبت بودن اين پيشنهادش ولايت هلمند را مثال آورده ومي نويسد:

«اين ( شيوه) تاحدودي در ولايت هلمند جايي که جنگ مارجه صورت گرفته، اتفاق افتاده است. دراينجا ائتلاف کنترول مستقلي بر 500 ميليون دالر کمک ها براي بازسازي وحقوق ومعاشات دارد. گلاب منگل والي هلمند هرچند توسط کرزي منصوب شده است، اما به اثبات رسانده است که يک شريک نوآور مي باشد. اما بهرصورت ما مي دانيم که کمک هاي ائتلاف لازم است ازطريق کابل کارسازي نشود».

ويست ، نتايج احتمالي اين پيشنهادهايش را نيز پيش بيني کرده ومي نويسد:

« با کاهش نقش کرزي يک حکومت ضعيف ودرهم برهم اما با نيروي نظامي قدرتمند افغاني باقي مي ماند، نيرويي که توسط ايالات متحده امريکا تمويل شده وتضمين مي کند که طالبان به قدرت نخواهند رسيد».

آخرين نتيجه اي که بينگ ويست ، اين معين اسبق وزارت دفاع ايالات متحده امريکا ازپيشنهادهايش مي گيرد، چنين است:

« مسلماً ، چنين چيزي خطر ظهور يک نمونه پاکستاني درافغانستان را دربر دارد. يعني يک ارتش صاحب کشور مي شود، پيش ازآن که يک کشور صاحب ارتش باشد. اما ما مجبورنيستيم درزيررياست يک رهبر غيرموثر يک ملت دموکراتيک بسازيم. ما نياز به دفاع ازمنافع مان داريم وملت سازي را به خود مردم افغانستان وا مي گذاريم».

با توجه به گفته های یک مقام ارشد پیشین امریکایی درمورد طرز برخورد به شخص وحکومت کرزی وهمچنان نحوه اداره آینده افغانستان می توان اختلافات اصولی مقامات امریکایی با کرزی حد س زد.

جرگه مشورتی صلح به کجا می انجامد

هدف جرگه صلح ازنظرمبتکران آن

داکترفاروق وردگ وزیرمعارف وریس کمیسیون تخنیکی جرگه مشورتی صلح باارایه پاسخ به وکلا ی ولسی جرگه  گفت:
هدف این جرگه، مشوره باملت افغانستان برای جستجوی راه های بیرون رفت ازنا امنی های موجود تامین صلح پایدار ومتداوم است.
وی اضافه کرد:" توقعات که ملت افغانستان ازین جرگه دارد دوتوقع مشخص است اول مشوره وموافقه روی چارچوب مفاهمه بامخالفین دولت ،دوم مشوره وموافقه روی ایجاد میکانیزم تطبیق این مفاهمه بامخالفین است ."
آقای وردگ علاوه نمود که ازطریق همین جرگه تلاش میشود برای تقویت وحدت ملی و درقبال صلح پایه دارچگونه باید رفت .
جرگه صلح سازوبرگ لویه جرگه منهای شرکت مخالفان  حکومت را دارد
وردک  درباره ترکیب جرگه مشورتی ملی صلح گفت که از 13 کتگوری ملت افغانستان تمام اقوام ملت افغانستان در این جرگه اشتراک خواهد کرد و نمایند گی متوازن صورت خواهد گرفت .
به گفته وی، تمام اعضای شورای ملی افغانستان که تعداد شان به 340 تن میرسد ، نماینده گان تمام شورا های ولایتی به اساس کمیت شان ، تمام اعضای سراسری علمای افغانستان که تعداد شان 150 تن است ، و تمام والیان ولایات کشور اشتراک خواهند داشت .
وی همچنان افزود که، سی تن اززنان سرشناس کشور ، ازهرولسوالی یک تن از بزرگ قوم ، 40 تن ازنماینده گان جامعه مدنی ونهادهای فرهنگی ، 30 تن ازنماینده گان کوچی ها ، 15 تن ازنماینده گان معیوبین ، 80 تن ازنماینده گان مهاجرین که درکشورهای پاکستان وایران بسرمیبرند و30 تن دیگر نیزازسکتورخصوصی درین جرگه مشورتی ملی صلح نیز سهم خواهد گرفت .
وی ابراز داشت که علاوه برین پنج کته گوری دیگراست که آن به شکل مهمان درجرگه سهم حضور خواهد داشت که اعضای کابینه افغانستان ، اعضای ستره محکمه ، وزرا مشاور ریس جمهور است ، روسای ریاست های مستقل و سفیران کشورهای که درکابل مستقر هستند درافتتاح واختتام جرگه سهم خواهند گرفت .
وردک گفته است برا ی بهبود کار 26 کمیته 50 نفری ساخته میشود که درهر کمیته تمام اقشاراین ملت سهم خواهند داشت به روز آخر در روشنائی مشوره های کاری این 26 کمیته یک فیصله صادر خواهد شد که جرگه به صادر فیصله کمیته ها اختتام خواهد نمود.
 تاخیرها درجرگه صلح واسباب آن ازنگاه مقامات

جرگه صلح سه بار به تاخیر افتاد. وردک دلیل دومین تاخیر را چنین خاطرنشان کرد: «دليل اول، قسمي که آگاهي داريد که به تاريخ دهم ماه مي رييس جمهوري اسلامي افغانستان سفري دارد به دعوت رييس جمهور ايالات متحدهي امريکا. مسايل ذيعلاقه و حايز اهميت فوقالعاده ملي در آنجا مطرح خواهد شد و اين مسايل بدون شک مورد علاقمندي مردم افغانستان است، بنا براين براي اين که مردم را از آن مسايل آگاه کرده باشيم، خوب است که از دستآوردهاي سفر حامد کرزي، ملت افغانستان آگاه شود. [دليل دوم] بعضي حلقههاي جامعه جهاني تشويشهايي داشتند از تدوير جرگهي ملي مشورتي صلح که نتيجهي جرگهي ملي مشورتي صلح چه خواهد باشد. اين تشويشها بدون شک، بعد از سفر رييس جمهوري اسلامي افغانستان به مراتب کمتر ميشود».

همچنان وردک افزوده بود  که «با کاهش تشويشها، حمايت جامعه جهاني از جرگهي صلح کسب ميشود که تاثيرات خود را بر جرگه دارد. به گفتهي وي، [دليل سوم] جريان ثبت نام نامزدان انتخابات پارلماني همزمان با تاريخ قبلي جرگهي صلح است. وي افزود که نمايندگان به شکل انفرادي و گروپي به وي مراجعه کرده، از وي خواسته اند که جرگه را به تعويق بياندازد» .

فاروق وردک "مسايل و دلايل اقتصادي، امنيتي، اجتماعي و غيره" را ديگر دليل تعويق برگزار جرگهي صلح خواند. او گفت اگر رييس جمهور يک مرتبه قبل از سفر به امريکا و يک مرتبه بعد از سفر به  امريکا با مردم مشوره ميکرد، مشکلات مالي در پي داشت. وردک افزود که "صد درصد" براي برگزاري جرگهي صلح آمادگي وجود داشت.

 

عجالتاْ قدرتهای موثر در تامین صلح کیها اند؟

بازیگران اصلی ای که مبارزه قدرت را درافغانستان امروز شکل می دهندایالات متحده امریکا، بریتانیا، پاکستان، ایران وحامد کرزی رئیس جمهور افغانستان اند.

هفته هایی که درپیشرو اند همه خواهند کوشید تا اهرمهای دست داشته را مورد استفاده نهایی قرار دهند.

آقای کرزی دراین مبارزه  برنیروهای موتلفه داخلی درحکومت، حمایت بخشهایی ازطالبان وحزب اسلامی افغانستان حساب می کند. علاوه براین کشورهای منطقه درکل جانبدار یک راه حل فراگیرافغانی می باشد. با اینهم مسایلی که ازحذف کامل جرگه مشورتی صلح تا ناکام ساختن نهایی آن می تواند مطرح باشد.

ایالات متحده امریکا که مخالف برگزاری این جرگه بود، می توانست ومی تواند هروقت مانع برگزار ی آن شود. زیرا ایالات متحده امریکا  ازشاهرگهای حیاتی اقتصادی، سیاسی ونظامی افغانستان گرفته تا حمایت ولسی جرگه را عجالتاْ دردست دارد. افکارعمومی ضدکرزی ناشی از فساد شایع اداری وعدم بهبود وضع امنیتی واقتصادی کشور عامل دیگری است که موضع امریکا را تقویت می کند. ترس ازبرگشت مجدد طالبان وحزب اسلامی حکمتیار که ظاهراْ ممد موضع کنونی رییس جمهور کرزی اند، آب به آسیاب مخالفان آقای کرزی می ریزند.

تاهنوز هیچ ضمانتی وجود نداشت وندارد که هرگاه جرگه مطابق به برنامه زمانی کرزی دایرمی شد، بتواند به نتایج مطلوب خود برسد. ازهمه مهمتراعمال نفوذ امریکا می توانست درشکل عرضه بدیلهای شخصی مانند ربانی ومصطفی ظاهر دربرابرکرزی ، درحالیکه داکترعبدالله وظیفه سخنگوی اپوزسیون را به عهده گیرد، موفقیت جرگه را متزلزل می ساخت ومی سازد.

برگشت کرزی ازسفر اخیرش از ایالات متحده امریکا موضع بهتری برای او به ارمغان آورده است. اکنون مقامات امریکایی آرزو می کنند که کرزی به مثابه « یک رهبر ملی واقعی » ازاین کارزار جرگه مشورتی بیرون شود. نمایندگان نظامی وغیرنظامی ناتو حمایت خود را ازاین جرگه ابراز داشته اند. جرگه یک سبک وسنگین کردن نسبتاً مهم ازاوضاع را ارائه خواهد کرد. با آنکه از طالبان وسایرشورشیان درآن دعوت نشده است، هم مباشران طالبان وهم مباشران سایر شورشیان بطور چشمگیری درآن حضور خواهند داشت.

بیشترین دغدغه ایالات متحده امریکا درآن است که مبادا، طرفداران طالبان دراین جرگه طرحهای شتابزده وعجالتاً غیرقابل قبولی مانند مشارکت طالبان دردولت و تغییر قانون اساسی افغانستان را مطرح سازند. بنابراین جرگه ازنظر ایالات متحده امریکا ، باید محدودیتهای خود را بشناسد وبه هیچ صورت مرکز صدورفتوا نباشد.

جرگه هرچه باشد، درحقیقت امر یک میان بازی یا « انتراکت» درسناریوی طولانی سرنوشت دردانگیزافغانستان است. جریانهای روزمره نشان می دهد که کرزی به بی میلی حامیان غربی اش نسبت به ادامه حکومتش واقف گشته است. شعارهای «حاکمیت ملی» و« استقلال» افغانستان شعارهای خوب وحتا مقدس وکلیدی برای نجات افغانستان می باشند. اما حسرتا که دست کم این حاکمیت ملی  برسمیت شناخته شده درقانون اساسی وعرف بین المللی را کرزی به موقعش هرگز مورد توجه قرار نداد. اوتا اخیر درمورد حاکمیت افغانستان بربودجه اش، حاکمیت افغانستان براداره مستقل وسیاسی نیروهای نظامی وامنیتی اش ، حاکمیت افغانستان برای اداره اموراقتصادی اش یعنی ارکان واقعی وعملی حاکمیت ملی یک کشور،با بی توجهی وتذبذب نابخشودنی ای  برخورد کرد. فکرمی شود حال ناوقت باشد. موتلفان کرزی مردمان معامله گراند وتا اخیرباوی نخواهند ایستاد.

 بهرصورت کرزی یک موضع ضد امریکایی ندارد. بدون شک هرگاه نوعی ازصلح درافغانستان متصورباشد، غربیها نیز با همان نیروهایی کنارخواهند آمد که کرزی می خواهد با آنها جوربیاید. شاید اندکی تعدیل ودستکاری ای درآنها صورت بگیرد. تفاوت بین طرح صلح کرزی وامریکاییان تفاوتهای کمی وزمانی اند نه تفاوتهای ماهوی.

ګذشته ازاین آنچه به نام خارج ساختن نیروهای امریکایی درسال ۲۰۱۱ ازافغانستان نامیده می شود، دربدو امر ناظربرهمان سی هزار سربازی خواهد بود که اخیراْ تا پایان سپتمبر به افغانستان خواهند آمد. بقیه به تدریج کاهش داده خواهندشد. دست کم یک سوم نیروها تازمان نامعلومی نګهداری خواهند شد.

برای بیرون کشیدن همین تعداد اندک نیروها نیز به یک حکومت کارآمدتر نیازاست. امریکا چنین ظرفیتی را درحکومت کرزی نمی بیند. به روز ۲۹ ام ماه اپریل در گزارش بازرس کل حسابات ایالات متحده امریکا به کانگرس امریکا ازنظارت بیشتر به کمکهای مالی ای که به افغانستان صورت می گیرد، سخن به میان آمده است. میزان پولی که ازسال ۲۰۰۲ تا اخیرسال ۲۰۱۱ امریکا برای بازسازی افغانستان درنظرگرفته است،51.5 ملیارد دالر می شود. یک افزودی ۳۶٪ بحیث متمم بودجه سالهای مالی ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به کانگرس امریکا پیشنهاد شده است. یعنی ۲۰ ملیارد دالر بیشتر. ازاین جمله ۷۰٪ (قریب 11.5ملیارد) آن صرف آموزش ، تمرین وتجهیز نیروهای امنیتی افغانستان می شود وقراراست تعداد آنها به ۳۰۰ هزارنفررسانده شود. برای بازسازی غیرنظامی که مستقیماْ ازکانال حکومت افغانستان کارسازی شود ۳/۳ ملیارد دالر درنظرگرفته شده است . البته موضوعات « جنگسالاران» و« فساد اداری» بیشتراستفاده کوتاه مدت دارند. طرح امریکایی نیز تا همین لحظه جنگسالارهای نوین را به قدرت می رساند.

شعارهای داکترعبدالله  دایربرصلاحیتهای بیشترمقامات محلی و نظام پارلمانی چیزی جزهمان تصامیم امریکاییان برای مرحله بعد ازکرزی نیست که بازبان  قانون بیان می شوند.

جنگ ا فغانستان جنگی است برای تثبیت مقام جهانی ایالات متحده امریکا به مثابه یگانه ابرقدرت جهانی. مصرف صدها ملیارد دالردرافغانستان با این بی ثمری اش برای کشورما برای خود افغانستان نیست. ناتو مصمم است ازیک اتحادیه نظامی مربوط به ایالات متحده امریکا و اروپای غربی به یک اتحادیه نظامی درسطح جهانی تبدیل شود. چنین مواضع ایالات متحده امریکا هم با خواست جهان چند قطبی قدرتهای نوخاسته وقدیمی آسیا وجهان درتوافق نیست وهم ازتایید متحدان غربی امریکا مانند جمهوری فدرالی آلمان برخوردار نمی باشد. بهرصورت تازمانیکه چنین طرحهای رویدست اند، امریکا همه نیروهایش را ازافغانستان بیرون نخواهد کشید.نقش افغانستان درهمه این بازیها برای کشورهای غربی جز یک « فضای خالی» چیز دیگری بوده نمی تواند.

دراین گیرودار، بُرد وباخت ایالات متحده امریکا را نمی درافغانستان جستجوکرد.نوعی درجا زدگی وعدم پیشرفت درافغانستان به معنای شکست ایالات متحده امریکا درمجموع ستراتژی جهانی اش به حساب نمی آید. همین اکنون با وجود درجازدگی درافغانستان، ایالات متحده امریکا باگرفتن امتیازات نظامی وپایگاهها درآسیای میانه درعمل برنامه امنیت دستجمعی روسیه را با کشورهای شوروی پیشین خنثا ساخته است. همین اکنون بخشهای وسیع خاور نزدیک، خاورمیانه ، آسیای جنوب غربی ( افغانستان وپاکستان) ، بخشی ازآسیای میانه یک منطقه بزرگ ناآرام را به وجود آورده اند،واحتمالاْ درآینده نه چندان بعیدی همه آسیای میانه به چنین سرنوشتی دچارخواهد شد. ناتو که دیگر خود را صرفاْ مدافع امنیت ومنافع ایالات متحده امریکا واروپای غربی تعریف نمی کند وبا تازه ترین تعریفهایش وظایف فرونشاندن بحرانها درهمه جهان، مبارزه با تروریسم و تامین منافع حیاتی غرب درمناطق نفت خیز را نیز دردستورکارش قرار داده است، زمینه های خوبی برای یافتن پایگاه ها دراین مناطق به دست آورده وروزتا روز می کوشد چنین هدفی را توسعه دهد.

مشکل بزرگ درافغانستان امروز مفقود بودن یک حلقه اصلی تصمیم ګیرنده ملی است. امروز درافغانستان یا طرفداران کرزی اند ویا مخالفان آن که درحقیقت ستراتژی جدید ناتو را دانسته وندانسته حمایت

می کنند.

تصمیم گیری دراین مرحله بسیارباریک ودشواراست.با استراتژی جدید اوباما برای افغانستان ،  آنچه درعمل ونظردیده می شود، ایجاد یک اقتدارمرکزی یا دولت ملی درافغانستان نیست. دولت اصلاْ قدرت است. درصورتی که چنین قدرتی وجود نداشته باشد، خواهی نخواهی سرنوشت یک کشور را خارجیان تعیین می کنند. تمرکز زدایی بدون موجودیت یک اقتدار مرکزی کار رابه تجزیه می کشاند. تجزیه افغانستان کارغیرمحتمل نیست. این را به یاد داشته باشیم.

دراین لحظات دشوار ماباید به جای چسپیدن به « ستراتژی جدید اوباما برای افغانستان وپاکستان »،  مطابق به اصولی که استقلال افغانستان یعنی ازبین بردن موانع درراه انکشاف همه جانبهء  رهنمایش هست ، برخواست تغییر«پارادیم» یا اصل راهنمای ستراتژی جهانی امریکا که می خواهد ازطریق خوارسازی ملتها به منطقه « اورآیشین » وذخیره های ستراتژیک مواد انرژی زا برسد تاکید کنیم. ارتباط گیری مستقیم امریکا با ولایات وولسوالیهای مطلوبش،  ورساندن کمکهای مستقیم به آنها بدون توجه به حاکمیت یک اقتدار مرکزی،  کار را به  پرورش دادن جنگسالاران جدید، کانتون آیزیشن افغانستان وبلاخره تشدید نفاقهای محلی وقومی ختم می کند. بنابراین تکیه بروحدت ملی  و طرد مشاجرات قومگرایانه یکی ازمهمترین وظایفی است که فراروی اندیشمندان متعهد این سرزمین قرار گرفته است.

شرایطی که درآغازبرای قوام بخشیدن یک پروسه صلح واقعی  برشمردیم درافغانستان وجود ندارد. مبالغه نخواهد بود هرگاه بگویم درافغانستان جنگی درمیان است که ازنگاه حکومت کرزی دشمن  تعریف نشده است . حامیان کرزی تعریف دشمن را به جرگه مشورتی صلح واگذار شده اند.