هوشیار – خبردار
عارف پوپل از ویرجینیا
۲۷ آگوست ۲۰۱۰
هموطنان دردمند و بخصوص آنانی که مطبوعات داخلی و خارجی و سایتهای انترنیتی را تعقیب میکنند، شاهداند که از مدت یکماه بدینسو، سر و صداها، مباحثات رادیوئی، تلویزیونی، نوشتهها و مقالات زیادی در مورد نظریات استعماری رابرت بلک ویل سفیر سابق امریکا در هندوستان و بعدا" پیتر کالبرایت معاون سابق سرمنشی ملل متحد در امور افغانستان مبنی بر تجزیه و تقسیم افغانستان به افغانستان شمالی و جنوبی نشر گردید. هموطنان برای ابراز احساسات وطن دوستی خودها و رد این پیشنهاد گمراه کننده ولو که اگر به مقصد دریافت عکسالعمل افغانها هم بوده باشد تحلیلهای تاریخی و علمی را در تحت عناوین، افغانستان گورستان امپراطوریهای متجاوز، طرح تجزیه افغانستان خیانت ملی است، افغانستان کشور تجزیه ناپذیر، رد چرندیات تجزیه افغانستان و هم مقالهای به قلم توانای خواهر مبارز ملالی موسی نظام تحت عنوان خیال است و محال است و جنون، هر افغان وطندوست را به وجد آورده و مادر وطن از داشتن همچو فرزندان شجاع و مدافع حقوقش حتما" بخود میبالد.
همچنان درین راستا نشر مضمون کوبندهای برادر گرامی ولی احمد نوری و به مباحثه گذاشتن این موضوع و نظرخواهی از وطنداران در سایت افغان جرمن آن لاین مجرای خوبی غرض دریافت نظر و رای افغانها گردید. این اقدام وطنخواهانۀ آقای نوری مورد استقبال، تأیید و پشتیبانی اکثریت نویسندهگان و قلمبدستان و منورین افغانستان قرار گرفته و جانفشانی این فرزند وطنخواه افغانستان و مضمون کوبندهشان را مشت محکمی بر دهان تجزیهطلبان افغانستان عزیز میدانم. من در پهلوئی تأیید و تصدیق موقف همه وطنداران ضد تجزیه و همپاشی افغانستان نکات چند را منحیث هوشدار و خبردار و مبارزۀ پیگیر در راه آزادی افغانستان عزیز از قید هر نوع اسارت و تجزیه و نابودی پیشکش ملت افغانستان و بخصوص قشر چیز فهم آن منحیث چراغ رهنمای جامعه عرضه میدارم زیرا در مجموع اکثر نظریات ارائه شده را خوشبینانه، تجزیه افغانستان را بدور از امکان و خیال و محال یافتم که البته اکثرا" از احساسات پاک و انزجار عمیق وطنداران ازین پیشنهادات گمراه کننده نشأت میکرد ولی من کوشش خواهم کرد که در طی این مقاله آن حادثات ناگوار را که در اثر دسائس استعمار و دشمنان افغانستان در تبانی نوکران بومیشان تا حالا رخ داده مثالهائی ارائه نموده تا در پرتو آن باشد که اولا" ما تحصیلکردهها از اشتباهات خود عبرتپذیر گردیم و وظیفه اصلی روشنفکری را که همانا آگاهی دادن صادقانه به مردم است انجام داده باشیم.
با یک نگاه اجمالی به تاریخ کشورهای استعماری درمییابیم که استعمار غرض پیاده نمودن امیال استعماری خود دارای پلانهای درازمدت، استراتژی دقیق و تاکتیکهای انعطافپذیر بوده، با پیاده نمودن پیشزمینههای لازم برای مقاصد خود از توطعه، خلق نمودن و دامن زدن اختلافات نژادی، لسانی، دینی، قومی و بالا کشیدن منفورترین چهرههای زشت داخلی در راس حکومات کشورهای مد نظر، تقویت و حمایت از آنها فاصله مردم را از دولتهای مرکزیشان روزبروز بیشتر نموده و از جانبی هم مخالفینی بر ضد همین دولت مورد حمایه خود، غرص اغفال تودههای مردم دست و پا نموده، بدینوسیله دولت مزدور را بیشتر تابع امیال غارتگرانه خود نگه میدارد. گرچه که هر کشور تجزیه شده شرایط مخصوص خود را در بیثباتی و بالاخره تجزیه طی نموده است ولی در همه مثالهای ذیل چندین عنصر به صورت مشترک در تباهیشان رول عمده بازی نموده است.
نداشتن وحدت ملی، اختلافات لسانی، مذهبی، دینی، قومی و موجودیت عناصر خودکامه و خودخواه غرض تامین منافع شخصی و گروهی که در ضدیت با منافع ملی قرار گرفته و نسبت نداشتن پشتوانهای ملی طبعا" مورد بهرهبرداری دشمنان خارجی قرار گرفته، خودها را دو دسته در خدمت استعمار قرار داده اند، به هر عمل نامشروع بشمول خیانت به ملت را مرتکب گردیدند که همین چند عنصر را در تجزیه ممالک ذیل با وجود عناصر مشترک که میتوانست از سقوطهشان جلوگیری کند ولی در اثر توطئه استعمار و خیانت نوکران اجنبی و با وجود غیرقابل باور بودن این واقعیتهای تلخ برای مردمان آن کشورها عملی گردیده است. مانند تجزیه دولت و خلافت عثمانی با داشتن دین مشترک ولی با داشتن ملیتهای مختلف. بعدا" تجزیه بیشتر کشورهای اسلامی و عربی جدا شده از بدنهای خلافت عثمانی. تجزیه هندوستان بزرگ به مهاراجهها و سلطنتهای کوچک محلی و شکست دادن وحدت ملی هندوستان، بعدا" تجزیه هندوستان براساس دین و مذهب ولی با گذشته، تاریخ و لسان مشترک به دو کشور هندوستان و پاکستان. بعدا" تجزیه پاکستان به پاکستان و بنگلادش با دین، مذهب، لسان و فرهنگ و حتی ازدواجهای مشترک که هیچ کدام این نقاط مشترک نتوانست از تجزیه آنها چون پلان استعمار بود و اجنتهای برای پلان خود از داخل این کشورها استخدام کرده بود جلوگیری نمایند.
بدین لحاظ دور از عافیتنگری نخواهد بود اگر روی پیش زمینههای گسترده شده در مورد تجزیه و همپاشی خدای نخواسته افغانستان عزیز بگفتۀ برادر محترم ولی احمد خان نوری، هزاران کوه سیاه در میان مکث نموده تا دریابیم که آیا زمینه سازیهای قبلی در مورد تجزیه افغانستان از طرف دشمنان رنگارنگ آن کار گذاشته شده است یا نه؟ من فکر میکنم که پایهگذاری شده است و این پایهها روزبروز هم گندهتر شده روآناند، الی اینکه روشنفکران و تحصیل کردهگان افغانستان نظر به مسئولیت تاریخی اول خود ها را روشن نموده، از تاریخ آموخته و در این راستا، واقعیتهای خلق شده را نشانی نموده بعدا" با آگاهی دادن به مردم خود جلو رشد این توطئهها را گرفته تا نابودی آخری این دسایس آرام نگرفته، وظیفه اصلی روشنفکری را که همانا روشن کننده راه مردم غرض ترد استعمار و استثمار باشد انجام داده، نه این که خود را در صدر خوان قرار داده و خود در صدد کسب قدرت باشد و اگر اینطور عمل کند پس کاری کرده است مانند خلقی و پرچمی و یک عده تحصیلکردهگان خودخواه که فعلا" هم دهن جوال گرفتهاند که مورد لعن و نفرین ابدی مردم آزادیخواه افغانستان قرار دارند.
استعمار نوین برای کامیابی پلانهای دراز مدت خود در منطقه از ابتدای تجاوز شوروی سابق، و آغاز جنگ و جهاد آزادیبخش مردم افغانستان با غصب رهبری جهاد و گماردن نوکران خود در قالب چوچه استعماریون جدید دو دولت نظامی پاکستان و دولت آخوندی ایران توأم با توطئه و سر به نیست کردن فرزندان واقعی مردم افغانستان که روزی میتوانستند در مقابل همچو حوادث ناگوار رهبری مبارزه را به اساس منافع ملی و آزادی واقعی به دست گیرند، در مقابل دسایس دشمن مکار استوار استاده شده، از یک جانب مبارزۀ آزادیخواهی را غرض رهائی از چنگال شوروی با آیندهنگری رهبری نموده و از جانب دیگر از افتادن ثمرهای خون میلیونها افغان در راه آزادی وطن به دست قدرتهای دیگر و از جمله پاکستان و ایران جلوگیری نموده، در طول جهاد عوض دشمنان افغانستان خود ابتکار عمل را در دست داشته و در وقفههای خطرناک نقشه و پلان دشمنان را آگاهانه خنثی نماید که متاسفانه آنچنان نشد و هر گاهی هم که آواز اعتراض از جانب گروهها و حتی اشخاص انفرادی در ضدیت با جریان حرکت جهاد صورت گرفت، توسطه گروپهای در خدمت اجنبی و همچنان متاسفانه حتی از طرف منورین و عاشفان فریبخورده تنظیمهای ۷ و ۸ گانۀ جهادی ساخت پاکستان روبرو گردید که منحیث نمونه البته نه از روی خودنمائی اگر بتوانم از سرگذشت خودم در سال ۱۹۸۱ در شروع جهاد مشت نمونۀ خروار تذ کری بدهم.
در اوایل سال ۱۹۸۱ در یک گردهم آئی مهاجرین که طیف وسیع تحصیلکردهگان افغانستان را شامل میشد و غرض بحث و بررسی جهاد افغانستان در صالون کنفرانسهای امریکن یونیورسیتی واقع در واشنگتن دی سی برپا شده بود، بنده طی معروضهای مودبانه و تحت عنوان اتکا بخود درسی از تاریخ مبارزات مردم افغانستان خواستم با باز نمودن صفحات تاریخ افغانستان از به بیراهه رفتن جهاد افغانستان توسطه تنظیمهای جهادی مقیم پاکستان و ایران روشنی اندازم، این صدای اعتراضم نه تنها اینکه مورد پذیرش بجز عدهای قلیل قرار نگرفته، در فضای مختنق شده از طرف گروپهای اجنبیپرست، مورد تحقیر، توهین و تهدید هم قرار گرفته و به حاشیه رانده شدم، بلی فضای را خلق نموده بودند که حتی روشنفکر که گفته نمیتوانم بلکه باید گفت تحصیلکردهگان ما هم آنچنان شیفتهای جمال این سران تنظیمی و حتی جنرال ضیاءالحق حاکم نظامی پاکستان قرار گرفته بودند که هیچگونه اعتراضی را در مورد سران تنظیمها اجازه نمیدادند، که عدهای از آن اشتراککنندهگان محفل بعد از سالیان متمادی هنوز هم الحمدالله در قید حیاتاند ولی بعدها همین فریبخوردهگان نوشتند که پشیمان انتخاب خویشاند ولی حیف که دیر جنبیدند.
اولین پیش زمینه به نظر من در راه بربادی و شاید هم تجزیه احتمالی افغانستان دادن صلاحیت تصمیمگیری در امور جهاد افغانستان به قدرتهای خارجی همانا خلق نمودن گروپها و تنظیمهای ۷ و ۸ گانه بود که انتخاب نه بهتر بگوئیم انتصاب سران این تنظیمها براساس پلان درازمدت استعمار نوین باز هم نه بر اساس رهنمودهای دین مبین اسلام و نه هم بر اساس معیارهای ملی افغانی صورت گرفته و فقط درجه حرف شنوئی و نوکرصفتی بیشتر این تنظیمها از فرمایشات دولتهای پاکستان و ایران بود.عزیزان از نتایج تباه کن این تصمیمها بخوبی آگاهاند و من از تبصره بیشتر در مورد میگذرم ولی تذکر از نوکرصفتی سران این تنظیمها و هم حرفشنوئی شان را از فرمایشات کشورهای میزبان در یکی دو مورد نمیتوانم بدون تبصره بگذارم از تخریب و ویرانی مملکت به دست این ایجنتان، از پل و پلچک گرفته تا مکتب و مدرسه، فابریک و کارخانه بند و انهار و تعمیرات و سرمایههای ملی و تبدیل کردن همه کشور به یک تل خاکستر همه مان آگاهیم، ولی نقش این نوکران اجنبی در تخریب چانسهای صلح پیشنهادی از طرف بنیان سوان نماینده ملل متحد و پلان و پیشنهاد دولت دکتر نجیب به پادشاه سابق و مرحوم امروز که هر کدام میتوانست صلح بدون خونریزی و ویرانی بیشتر مملکت را بدون از هم گسیختن شیرازه مملکت بشمول اردوی درجه دوم در منطقه صدها بار شرافتمندانهتر تامین کند، نابخشودنی است و حتی اعمال نفوذ پاکستان با هم کاری سران تنظیمها و کشورهای دیگر مشمول حال به اصطلاح شاه مدبر و نسبتا" نیک نام محمد ظاهر شاه هم گردید که وی به شهادت تاریخ نه تنها از تدبیر و آیندهنگری یک شخص مدبر کار نگرفته فقط روی احساسات این که شاید صلح کردن و نشستن با دولت نجیب مایهای ننگ باشد، درست بشرطیکه این ننگ و تدبیر در قسمت سربوسی و روبوسی، بعدا" با نوکران دولت نجیب هم مراعات میگردید ولی دیدیم که نگردید و یا اگر صلح نمودن و نشستن و تسلیم شدن دولت به مجاهدین از طرف داکتر نجیب مایه شرمساری و ننگ این سران مجاهدین بود، پس چطور شد این ننگ و شرم در قسمت نوکران دکتر نجیب، مانند علومیها، تنیها، نبیعظیمیها و گلابزویها قاتلین ملت افغانستان مراعات نشد. امروز همه شاهد بغل کشیها، روبوسیها در پهلوی هم در چوکیهای پارلمان لم دادنها را میبینیم و جوابی نمیدهند، که اگر این چنین با هم برادر بودند پس چرا یک میلیون فرزندان این ملت بخون خفته را قربان کردند و مملکت را هنوز هم با خیانت، توطئه و سازش با باداران جدید شان بطرف نیستی و تجزیه تیله کرده رواناند؟
برای آن عده هموطنان که با خوش باوریهای صادقانه و وطندوستانه امکانات تجزیه را کمتر یا اصلا" نظر به دلایل ارایه شده نمیبینند یاد آوری نکاتی را خالی از مفاد نمیدانم.
وقایع ناباورکردنی که در گذشتهها اتفاق افتاده است البته به اساس پلان و دسیسه دشمن و غافلگیر شدن مردم افغانستان با دلایلی که برشمردیم عبارتاند: از دست رفتن خاکهای اصلی افغانستان در آن طرف خطه دیورن و از بین بردن نهضت امانی و دوره طلائی ۹ سالۀ سلطنت شاه امانالله خان غازی و در مقابل نصب قطاعالطریقی به نام حبیبالله ولی شجاع و بیباک و به گفته بعضیها عیار ولی بیسواد و دوره سیاه سلطنت ۹ ماهه او. سرنگونی رژیم چهل ساله سلطنت و بعدا" جمهوری جوان براساس پلان و طرحهای دراز مدت شوروی و نوکرانش فرزندان ناخلف افغانستان خلقیها و پرچمیها، بعدا" تجاوز و اشغال افغانستان توسط به اصطلاح دولت دوست و همسایه شمالی وقایعی بود که پیش روی چشمان خود ما رخ داده و غیرقابل پیشبینی برای عدۀ ما بود و حتی از وحشت زیاد هنوز هم فکر میکنم که در خواب میبینم.
وقایع غیرقابل باوری که در ابتدای قرن ۲۱ شاهد رهبر و رژیمی در کشورمان باشیم که تندیسهای بامیانش را که تنها میراث فرهنگی افغانستان نه بلکه ملکیت فرهنگی جامعه بشری حساب میشد با توپ و تانک تخریب کنند. یا فیته و نوار موزیک رادیو و تلویزیون را از حلق بیاویزند و به دار زنند، استادیوم ورزشی را که جایگاه تفریح و تماشای سپورتهای ملی بود به کشتارگاه مردم مظلوم و بیگناه زن و مرد مملکت تبدیل کنند و اسمش را بگذارند محل اجرای شریعت.
هموطنان عدالتپیشه آیا در تاریخ ملل خواندهاید که دزد و جنایتکار نه جنایتکار و دزد عادی بلکه قاتلین هزاران نفر زن و مرد و طفل و پیر و جوان، متهمین جنایات ضد بشری خود را با پاس نمودن قوانین لمیده در کرسیهای پارلمان بخشیده باشند؟ باز هم همین جانیان زیر ریش همین جامعه جهانی که ادعای تحفه دادن، عدالت، دموکراسی، آبادی و آزادی به ملت افغانستان را دارند، منحیت معاونین رئیس جمهور، وزیر، رئیس و وکیل شورا خودها را بر سریر قدرت نگهدارند و به ریش ملت بیچاره و جامعه جهانی بخندند.
باز هم در قرن ۲۱ و در زیر چکمه سربازان جامعه جهانی که ادعای قانومند کردن جامعه ما را دارند، رئیس جمهوری داشته باشیم که در محضر عام و در بین عالیترین جایگاه فرهنگی کشور که پوهنتون کابل باشد، در پیش روی جوانانیکه دارند سند فراغت حاصل میکنند و با حضور چهرههای کثیف یک عده استادان فارغ شده از هیمن پوهنتون که در گذشتهها ادعای انقلابیگری و چپ انقلابی را هم میکردند بلی رئیس جمهوری بگوید که حالا که گرفتیمش ایلا کردن والایش نیستم، مقصودش کرسی دزدیده ریاست جمهوری بود، بلی در ظرف ۹ سال ریاست جمهوری که هزاران قول داده بود این یگانه اش بود که به آن وفا کرد.
بلی هموطن این نکاتی بود که خودت بمراتب آگاهتر از من بر آن بودهای. و من منحیث تکرار احسن خواستم که با روبرو شدن این واقعیتهای تلخ یک بار دیگر احساس مسئولیت نموده و در افشای پلانهای عمیق و ناباور استعماری سهیم باشم. و در اخیر نمیخواهم بدون ذکر حرکات مغشوش کننده فعلی جامعه جهانی را بدون تبصره گذاشته و از حضورت مرخص گردم.
مطلب تازه ای را که تا چندی قبل تصورش را نمیکردیم ولی حالا بر اثر پیشنهاد قوای محارب جامعه جهانی غرض دعوت از طالبان معتدل و اسلام سیاسی معتدل سر خطه همه رسانههای جهان غرب و دولت رئیس جمهور کرزی قرار گرفته قابل اندیشه بوده، و سوالی که من منحیث یک فردی افغان از جامعهای جهانی دارم و شاید تو هم داشته باشی و آن این است که آهای جامعه جهانی ما که در وجود بمب گذاران انتحاری واسید پاشان اسلام سیاسی، بمبگذار انتحاری معتدل و اسیدپاش معتدل بر روی زنان افغان را نمیبینم ولی اگر فکر میکنید که ما مردم گوش شنوا و چشم باز نداریم، میشود که آن گوشها و چشمهای دیجیتالیتانرا را به ماها عاریه دهید که اگر خدا خواسته باشد با کمک این اختراعات بشر خواهانهتان ما هم قادر به دیدن و شنیدن این وحوش معتدل گردیم تا باشد که صدای دعوت شما را ازین معتدلین در بریدن گوش و بینی زن مظلوم و ستمدیده افغان لبیک گفته به پذیرائی از این اعتدالیون صف بندیم، ولی هموطن هم درد و هم رنج، منکه جوابی نه گرفتم، تو چطور؟ باز هم ترسم از به نمایش گذاردن زنان مظلوم گوش و بینی بریده افغان در رسانههای جهان غرب که بعضا" در خدمت جنگافروزان این کشورهای قرار دارند ، فیصدی ناچیری از تجاوز بر حق زن افغانستان را به نمایش میگذارند در حالی که نمایش هزاران همچو وقایع ضد بشری سالهای ۱۹۹۲تا ۱۹۹۶ مربوط به گروههای سران مجاهدین را به بتهای فراموشی میسپارند، ولی نمایش این یکی دو واقعه و زمان پخش آن در فضای مکدر آوازهها و سر و صدای تجزیه افغانستان سؤالبرانگیز بوده، در حالیکه نمایش وحشت و بربریت طالبان مورد تأیید من و همه انسانهای آزادیخواه جهان قرار دارد و مانند تیغ برنده در جهت تقبیح اعمال طالبان به کار گرفته میشود که قابل تأیید است. ولی دَمِ دیگر این تیغ به نظر من میتواند از جامعه افغانستان در مجموع یک جامعه ضد ارزشهای انسانی و آشتیناپذیر با مدنیت انسانی در صورت عدم مبارزه خستگیناپذیر از طرف فرهنگیان و مطبوعاتچیان مبارز افغانستان در جهت کند کردن این لبهای تیغ خدانخواسته نشود که فضای مستحق بودن هر نوع سرکوب طالبان ولی در حقیقت مردم آزادیخواه افغانستان را فراهم کند. از طرف دیگر اثبات ناکارآئی دولت کرزی غرق شده در فساد و خراب ساختن و خراب شدن روز به روز امنیت در یک قدمی کاخ ریاست جمهوری و رسیدن جنگهای زرگری خلق شده از طرف منافقین تا دروازههای کابل و سر بریدن و گوش بریدن،وسنگسار نمودن طالب نشود که وطن من و تو را مستحق داشتن کشوری یکپارچه ندانسته و به اساس نقشههای ترسیم شده در سالهای ۹۰ تصمیم به محو نمودن کشوری به نام افغانستان از صفحه روزگار گیرند و نشود که مانند همه وقایع ناباور دیروزی و به واقعیت پیوسته شده امروزی دیرآگاه شویم و نسلهای بعدی بمن و تو بگویند که دیر جنبیدیم.
به امید روزهای درخشان وطن یکپارچه و متحد افغانستان .