باقی سمندر

200611.11.

  عقرب 1385        

 

    گامی بسوی درک  ای ملت – دولت ساختن و از خواستن تا توانستن

  بخش دوم

 

 

سخنی با خواننده های ارجناک  !

شما حتما بخاطر دارید که من در نخستین بخش در دو ماه پیشتر یعنی در ماه  سنبله نوشته بودم که :

 

« اینک میکوشم تا نخست مطلب ای از سالنامه کابل را از سال 1318 خدمت همه خوانندگان ارجمند این صفحات انترنیتی دوباره تایپ نموده و به شما تقدیم نمایم و البته در روز های دیگر و بعدا در پایان از " نژاد نامه افغان " هم مطالبی را خدمت پیش کش مینمایم و در آینده چند مطلبی از " شمس النهار " ، " سراج الا اخبار " و " انیس " – تقدیم خواهم کرد تا با نگاهی از زمان شیر علی خان تا عبد الرحمن خان و حبیب الله خان ، امان الله خان از  یک سوی و روابط مسابقه بزرگ کهن میان دو قوای استعماری روسیه و انگلستان  در آ ن زمان  و طرح ریزی دولت ساخته و پرداخته استعمار آن روز تا سال- 1298 هجری شمسی یا خورشیدی برابر به  1919 میلادی و همچنان مسابقه بزرگ نوین را در جریان گلوبالیسم یا جهانی شدن سرمایه از سوی دیگر در رابطه با افغانستان  امروز و ساختن دولت – ملت مطالعه  نموده و این بحث اگر ممکن باشد در دور دیگر بازهم ژرفا یابد.»

 و درپایان نوشته بودم که : .

 

 

«اکنون این جملات را بپایان میرسانم و بزودی شمارا در جریان نوشته فیض محمد کاتب هزاره قرار خواهم دادو بحث در این مورد را برای آینده واگذار میشوم. اگر در وقت دوباره تایپ نمودن من دچار اشتباه شده باشم از همه معذرت میخواهم.

 

 تصحیح ضروری !

در نخستین بخش این نبشته ،عنوان مقاله احمد  حسین مبلغ  در دو جای از هم جدا شده و به شکل زیر به نشر رسیده بود. دوستی بمن بوسیله نامه برقی و تیلفون موضوع را گفت. با سپاس گزاری  از دوست گرامی ام دهقان زهما که مرا به این مطلب متوجه ساخت و  پیشنهاد اصلاحی   نمود. اینک عنوان اشتباهی به رنگ نصواری و عنوان اصلی به رنگ آبی نوشته میشود. خوشحال خواهم شد که اگر سایر دوستان اشتباهات تایپی یا معرفتی مرا بمن نشان دهند تا در پی اصلاح خود بکوشم.

افغانستان به عنوان ملت بالقوه(افغانستان ِ بدون افغان ها) از احمد حسین مبلغ

----------------------------------------------------

 

به آنانی که "فراسویی نیک و بد" قبیله و تبار می نگرند!

  ازاحمد حسین مبلغ

(آلمان 25 می 2006)

 

  به آنانی که "فراسویی نیک و بد" قبیله و تبار می نگرند!

احمد حسین مبلغ

(آلمان 25 می 2006)

افغانستان به عنوان ملت بالقوه

(افغانستان ِ بدون افغان ها)

 

 


یار زنده و صحبت باقی- سنبله 1385 – سپتامبر 2006-09-22»

..........................................................

                                                  بخش دوم

 

 

اینک در ماه عقرب بخش ای از  مطالبی را از کتابی بنام « نژاد نامه افغان » باهم میخوانیم و میبینیم که در داخل قلمرو افغانستان  بخشهای از  انسانها چگونه خود را تعریف میکنند و یا چگونه خود را میشناسند و یا چگونه شناسانده میشوند. برای درک بهتر و ییشتر در مورد سبک نگارش فیض محمد کاتب هزاره و دها مورخ دیگر میتوانیم در پایان این نبشته سخنانی از فرانس روزنتال نویسنده کتاب تاریخ تاریخنگاری در اسلام رانیز باهم بخوانیم.

در پشتی جلد کتاب« نژاد نامه افغان» میخوانیم که :

از سری منابع مهم نژاد شناسی در افغانستان

نژاد نامه افغان

مولف : مورخ نامدار

ملا فیض محمد کاتب هزاره

مقدمه ، تحشیه و تعلیقه

از حاج کاظم « یزدانی» بسعی و اهتمام عزیز الله رحیمی

  کتاب نامبرده در زمستان 1372 به چاپ رسیده بود. از صفحه 55 تا 156 در هشت فصل مطالب بسیار مفصل در مورد هر قوم در افغانستان نوشته شده است . اگر من تمام صد صفحه را دوباره تایپ نموده و در این بخش پخش نمایم  یقینا که با عث اذیت و آزار خواننده ها میشوم و نمیدانم که برده باری و حوصله خواننده ها چه وقت بسر خواهد رسید ؟

علاقمندان این بحث اگر مایل باشند تا تمام متن را بخوانند به آدرس گفتمان تماس برقرار نمایند و من نسخه عکس برداری شده این کتاب  را برای  شما از طریق و بوسیله دوست عزیز ما مسئول گفتمان خواهم فرستاد .

بطور فشرده و مختصر در فصل اول کتاب میخوانیم که  :

نژاد نامه افغان

بسم الله الرحمن الرحیم

بتائید ایجاد کننده عالم علیا وسفلی و بروی روز آورندهء بشر از آدم وحوا ، اقدام در ارقام اصل نسل افغان نموده ، وجیزه مشتمل برمقدمه و هفت فصل و خاتمه مرتب ومرتسم میداردو در سهو و نسیا نی که به تذکارفرق و قبایل این قوم روی دهد ، خود را مورد اغماض نظر اعتراض عیب جویان خورده گیر می پندارد.« لان الانسان یساق السهوو النسیان » از ایشان امید وار عفو و رجاست که خطای رفته را اصلاح و نگارنده را قرین نجاح فرمایند .

مقدمه

مولف ناسخ التواریخ هجرت این قوم را سه هزار و هشتصدو بیست سال پس از هبوط حضرت آدم ( ع) و یکهزار و هفتصدو شصت و پنج سال قبل از میلاد حضرت مسیح ( ع) و بعد خروج حضرت موسی (ع) و بنی اسرائیل و غرق ولید بن مصعب در بحر احمر از مصر و اقامت ورزیدن و مقام گزیدن شان را در کوه سلیمان واقع شمال غربی هندوستان نگاشته ، گویا ایشان را نژاد قبط پنداشته .

و نگارنده ء تاریخ فرشته تقرر وتمکن جستن شان را بعهد سلاطین اسلام در شهر پتنه از بلاد هند رقم کرده.

و هاشم شایق بخاری معاون دار التالیف وزارت معارف افغانستان در تاریخ عمومی کلاسیکی مدرس رسمی باسناد کلمه پخت و پختو و پشتو وپشتون ، ایشان را ذریه آرین و توطن شان را درشرق فارس که مراد افغانستان باشد ، تذکر داده.

و راقم مخزن افغانی این طایفه را از اولاد افغنه نام پسر آرمیا سپهدار قشون حضرت سلیمان (ع) برسییل خود تراشی ثبت و  مقام گزیدن شانرا پس از استیلای بخت النصر بر بیت المقدس و انتشار بنی اسرائیل از آنجادر کوه غور و فیروز کوه و جبال خراسان ،مرتسم و از اولاد قیس ابن عیص که یکی از آنهاست ذکر کرده است .

وجه تسمیه افغان با پتان

اصح وجوه همان تمکن جستن شان در بلده پتنه که درج تاریخ فرشته است ، موجب موسوم و معروف گشتن شان به پتان گردیده.

تاکنون عموم اهل هند ایشان را از قبیل استعمال اسم ظرف بر مظروف پتان یاد میکنند .

و مولف مخزن برخلاف این مینویسد که حضرت رسول قیس جد اعلای این قوم را از خدمتی که کرد واسلام آورد ، عبد الرشید نام نهاده پتان به معنی تیر شراع کشتی لقب داد و حال آنکه بای فارسی و تای هندی در کلام عرب مصطلح و مستعمل نبوده ونیست.

وجه تسمیه این قوم به پشتو یا پشتان و پختو و پختان

برقمیه معتقدهء هاشم شایق از قدیم که در شمال ایران جا وما وا داشته ، دارای این نام بوده اند. و حیات خان در تاریخ مولف خود سبب این نام ، موضع پشت واقع غور هرات را که مسکن و مقام نخستینه شان بوده ، گفته ونیز نوشته است که پشتون منسوب به پشته بمعنی کوهست ، چون ماوای شان در ابتدا جبال غور و کوه سلیمان بوده ، ازاینرو به اندک تصرف لفظی ، به پشتو نام زد و زبان شان به پشتو سمرو مشتهر گردیده ، تقدیر لفظ کوهستان و پشتون ماء خوذ از پشته با هم مطابقت و معنی پشتون کوهی یا کوهستانی میشود ، انتهی رقیمته .

و پختون از استعمال خود افغانها که شین را به خا بدل میکنند بروی روز آمده ، خود ایشان خود را پشتو و پشتون و پختو وپختون و هندیها پتان و فارسیها افغان میگویند.

وجه تسمیه این قوم به افغان

مولف مخزن افغانی ایشان را از نژاد افغنهء موهومی بن ارمیا انگاشته ، ماخذ این نام اورا پنداشته و در شاهنامه کک کوهزاد افغان قبل از میلاد حضرت عیسی ( ع) نام برده شده ، باری بنیاد این لفظ و اسم از فارسی زبانها بروی روز ، بروز کرده خواهد بود.

چنانچه افغانها خود را پشتون و پختون و زبان خود را پشتو و پختو نام برده ، هرگز افغان نمی گویند .

و مولف تاریخ فرشته وجه تسمیه شان را با خامه بیان رقم نموده که این قوم در سنه ( 143 ) یکصدو چهل وسه هجری بر نواح پشاور حمله و یورش برده ، راجه لاهور قشون بدفع شان مامور و چند جنگ کرده. مغلوب ومقهور گشت و اهالی کابل و غور و خلج که از راه دیانت بمعاضدت شان رفته ، پس از فتح مراجعت نمودند ، در پاسخ بعضی که از حالت مسلمانان کوهستان سرحد می پرسید ، همی گفتند که ازکثرت شور وشدت آشوب و غوغا و فغان کوهستان بزبان نرانده ، افغانستان بگوئید. پس از این رو ایشان به افغان و سقناق شان که ایران مشرقی و در کتاب قدیم هندو ها تا بلخ بالیک دیس و در عهد ایرانیان تا هرات کابلستان و زابلستان و بوقت استیلای اسکندر مقدونی و یونانیان بکتریه نام برده شده و می شد ، به افغانستان معروف گشت. و با این در عهد سلاطین مغولیه بصوبهء کابل و قندهار نامزد بود.

بنیاد زبان پشتو

دبتی حیات خان که افغان و متوطن حسن ابدال از مضافات راولپندی بوده ، از مخزن افغانی در تاریخ مولف خود نقل نموده ، که زبان پشتو ماخوذ از دیو ها که افغانها با ایشان در کار تعمیر بیت المقدس شرکت و همدستی داشته اند ، هست. و خود افغانها مظهر ومدعی اند که عدهء از افغانها در دربار حضرت سلیمان (ع) و مصاحب و راز دار او بوده ، و آن حضرت بر سبیل رمز بلفظ پشتو با ایشان تکلم می نموده ، و این ادعا و اظهار افغانها نیز در مخزن افغانی مندرجست.و لیکن از تکلم و تلفظ افغانها و جملات ومحاوره ایشان الفاظ و لحن و لهجهء فارسی جدید و پهلوی و ژند قدیم معلوم و چنان مفهوم میشود ، که اکثر الفاظ فارسی به تغییر خفیفی و بعضی بل تغییر لهجه در آن موجود است. چنانچه « انریبل» انگلیس در کتاب مولف خود مینویسد که دویست و هجده کلمه از الفاظ افغانی با الفاظ فارسی و ژند پهلوی و سنسکریت و هندی و عربی و جوجیانی و عبرانی و با بلی مقابله شده ، درصدی ده کلمه با دیگر الفاظ مطابق نیامده ، از نود کلمه باقیه ، اکثر فارسی و بعضی پهلوی و برخی ژندی و چندی بعینه ژندی و پهلوی و اندکی سنسکریت و پنج و یا شش کلمه هندی بودند، و از عبرانی که زبان اولی بنی اسرائیل است هیچ نبود. و همچنان دیگری صد کلمه از لفظ افغانی را از روی معنی با لفظ پنجابی تطبیق داده ، بجز شش کلمه دیگر هیچ مطابقت نیفتاده است.

   پس دلایل مذکور مفید آرین بودن افغانهاست. نه بنی اسرائیل و عرب و قبط بودن شان ، که خود را منسوب به خالد بن ولید سردار معروف قریش و عرب می نمایند. ولفظی را که بدان متکلمند از الفاظ قدیمهء آریانه ء شان چون فارسی و ژندی و پهلوی با الفاظ مذکوره ، خلط و ملط گردیده ، زبان جداگانه ای به روی کار آمده است.

   و اینکه افغانها خود را بنی اسرائیل میدانند ، یحتمل که در حمله و یورش تکلث پلسر پادشاه آشوریه و پسر او سلمنا صربر بیت المقدس بنی اسرائیل مقهور گردیده ، پس از عرصه اندکی بخت النصر پادشاه کلده و بابل بنی اسرائیل را مضمحل و جمع کثیری از ایشان را با حضرت دنیال( ع) اسیر نمود و دو قوم هریک بنیامین و یهود را از اسباب دوازده گانه بنی اسرائیل در شام  و بیت المقدس رجعت کرده ، دیگران جانب مشرق رهگرای هجرت و غربت شدند. و از ایشان قیسی جد اعلی و مورث اولای افاغنه ، چنانچه از پیش اشارت شد ، بدین اسلام مشرف و به عبد الرشید مسمی گشت و از مخالطت با اعراب و غیره اقوام و قبا ئل مختلفه زبان عبرانی بکلی از افواه شان معدوم منفی گردید، ورنه دلیلی بجز این سبیل ، بر بنی اسرائیل بودن شان نیست.

    و همچنین منسوب داشتن افغانها خودرا به نژاد خالد بن ولید ماء خذ و مدرکی بجز مخلوط و ممزوج شدن شان با اعراب که پس از بعثت حضرت ختمی مرتبت و ظهور دین اسلام عربها برایران و افغانستان مستولی و بر جبال و کوه سلیمان و اودیه و مزارع و مراتع متمکن آمده ، افغانها که کلمه ای از لفظ عربی در کلام شان نیست خود را منسوب به عربها نموده ، و به مثابه آنها که تاجک و فارسی زبان شدند ، افغانها این زبان را که بدان تکلم میکنند جداگانه برای خود اخذ کردند ،؛ دیگر سندی ندارند که خود رااز آریائی یا قبطی خارج نموده ، بنی اسرائیل و عرب و نژاد مجهول را مجعول سازند.

اقوام و قبایل پشتون یا افغان

دانایان و تاریخ نگاران این قوم بزرگ و ملت سترگ که اکنون لکها نفر و هزران قبیله و خیلند ، ابتدای شجره و سلسله نسب خود پس از ظهور دین اسلام از قیس عبد الرشید و نام شاه حسین غوری گرفته ، بر هفت اصل اصلی و الحاقی قرارداده ، و آن هفت اصل :

1-    سربنی و

2-    غرغشتی و

3-    بیتنی و

4-    متی و

5-    سروانی و

6-    گررانی و

7-    استرانی

  اند . که هریک درجهت توضیح در فصل جداگانه با قبایل الحاقیه ، رقم و اقوام متفرقه متکلم به لفظ افغانی ، مرتسم میگردد تا هرکدام خواص وعوام معلوم باشد.

 

 (فصل اول )

قبایل قوم سربنی

اقوام وقبایل :

1-    ترین

2-    شیرانی و

3-    بریچ و

4-    اورمر و

5-    میانه   

از نژاد شرف الدین معروف بشرخبون پسر سر بن فرزند قیس موسوم به عبد الرشید بوجود آمده ، از اولاد و احفاد هریک چندین قبیله و خیل تولید و تشکیل یافتند . چنانچه قبایل تورترین و اسپین ترین و ابدالی و اکنون معروف  بدرانی و زیرک و پنجپای که :

1-    پوپل زائی و

2-    بارکزائی و

3-    علیکو زائی و

4-    سدوزائی و

5-    نورزائی

که شامل ادوزائی و اسحق زائی و خوکیانی و ماکو اند و مجموع یکصدو پنج خیل میباشند ، از نسل ترین اند که قبایل بزرگ شان رقم شده می آید.

فرقه سدوزائی

   این فرقه با فرقه ء پوپل زائی پانزده هزار و دویست وپنجاه خانه و اکثر متصل شهر صفا واقع شش فرسنگی شمال شرقی شهر قندهار و اطراف رود ترنک و بعضی در شهر قندهار و چند خانه در پشاور وعده ای با دیگر ذریه ء ترین مخلوط و در ملتان و دیرجات و غیره مواضع ساکن و متمکن و احمد شاه از این فرقه که در سلک یساولان نادرشاه افشار منسلک بود ، به رتبه پادشاهی رسیده ، افغانستان را از ایران جدا کرده ،مملکت و سلطنت مستقل ساخت. و چهار نفر از اولاد او چون :

1-    تیمورشاه و

2-    شاه  زمان و

3-    شاه شجاع و

4-    شاه محمود

            و دوی اول با خود احمد شاه تا لاهور و کشمیر و سند و پنجاب سلطنت نمودند ، و دوی اخیر از استیلای رنجیت سنگه سکه پنجاب و لاهور و کشمیر را از دست داده ، بر سند و افغانستان حکومت کردند ، و سه نفر دیگر چون شهزاده کامران و قیصر و فتح وجنگ در هرات و قندهارو کابل با سلطنت روز حکومت بسر بردند ، و از جمله اولاد شاه شجاع در لودیانه بکنار شرقی ستلج از انهار پنجاب میزیند .  و این فرقه بر کل قوم ابدالی حالا بدرانی فائق بوده ، رقمی بعنوان فرمان از یکی از سلاطین صفویه بسالاری و سرکردگی خود داشته اند که فرقه سدوزائی ، خان و رئیس و سردار تمام قوم ابدالی و حاکم ایشانست.

       فرقه پوپل زائی

این فرقه که در تعداد با سدوزائی یکی ، و سدوزائی فرع آنست ، اکثر در کوهستا ن شمالی قندهار ، واقع متصل هزاره جات و عده ای در علاقه ای خاک ریز و چیزی در چند موضع از مشرق قندهار ، و چیزی در ذاکرد و بالاقرض و شور اندام وغیره ، واقع جنوب و علاقه زارست ، از مضافات گرشک ، واقع کنار غربی نهر هیرمند ، و در موضع از گرمسیر و سه موقع از مغرب  پایان ارغنداب و چند خانه در ارزگان هزاره که حکومت به ایشان اعطا فرموده ، اقامت و همه پیشهء زراعت و ازدیگر افاغنه نجابت دارند.

فرقه بارکزائی

این فرقه ( چهل و سه هزار و هفتصدو پنجاه ) خانه و در علاقه ارغستان واقع جنوب قندهار و کنار نهر هیرمند و خشک میدان مقیم ، و از جهت نیکو و عمده بودن مزرعه ، قریب کل به زراعت بسر میبرند . و بعضی در بیابان به رنج و زحمت تحصیل مایحتاج معاش  کرده ، اکثر رمه و پیشه ء ییلامیشی دارند. و امیر دوست محمد خان از این فرقه بروی روز آمده ، تا امان الله خان هفت تن از اولاد او ، چون :

1-    امیر شیر علیخان و 2- امیر محمد افضل خان و 3- امیر محمد اعظم خان و 4 امیر محمد یعقوب خان و 5 امیر عبد الرحمان خان و 6- امیر حبیب الله و 7 امیر امان الله خان ، فرمانروائی کرده ، در انقلاب حبیب الله دزد و پسر امیر الله سقا ء زمام امارت ، به محمد نادر از احفاد سردار سلطان محمد خان منتقل شده ، پادشاه فعلی اوست.

فرقه اچکزائی

این فرقه ( هفت هزار و پنجصد خانه ) و در کوه گوژک و اطراف آ ن متوطن و اکثر تبعه انگلیس ، و عده ء متصرف علاقه چوره هزاره ، که حکومت به ایشان موهبت فرمود ، و اکثر رمه داری ، و در کوه خواجه عمران و توبه  گوسفند چرانی کرده ، اشتران خود را در بیابان شمال و شرق شورابک چرایش داده ، اندکی به زراعت و اغلب به سرقت و رهزنی روز بسر برده و غایت شریر ومتمرد و حرام خوار و زشت گفتار و کج رفتارند.

فرقه علیکوزائی

این فرقه ( هجده هزار و هفتصدو پنجاه) خانه ، و در علاقه جلدک واقع مشرق قندهار و شمال غربی و غرب خاص ارغنداب و پنجوائی و غیره مواضع غربی و شمالی علاقه خاکریز و کوهستان شمال و مغرب شمالی میمند و علاقه چکه و ساربان قلعه واقعه کنار شرقی نهر هیرمند ، و چند جا از جنوب شهر قندهار و بغنی و باغران واقع شمال غربی زمین داور و نوزاد و کنجاک از نفس زمینداور مقیم ، و از ایشان در هرات و غزنین و کابل متفرقانه ساکن ، و اکثر پیشه زراعت و اندکی رمه دار ، و صحرا نوردند. و هم به نوکری و تجارت کسب و تحصیل معاش میکنندو مزارع متصرفه شان عموما زرخیز و آقای اسدی رئیس التویه فعلی خراسان از این فرقه و اولاد وزیر یار محمد خان است و هر دو فرقه ء نوزائی و سرکانی از این فرقه در علاقه چهچه هزاره از توابع راولپندی و عده ء از سرکانی در کنر جلال آباد و علاقه دو آبه و غیره توابع پشاور و چند خانه در بلوچستان و دکهن هند امرار حیات مینمایند و زرغونه نام مادر احمد شاه از فرقه علیکو زائی بوده است.

فرقه نورزائی

این فرقه نیز مثل بارکزائی ( چهل و سه هزار و هفتصدو پنجاه ) خانه و اکثر در گرمسیر و علاقه دهراوت و کوهستان شمالی قندهار واقع متصل هزاره جات و فراه واسفزار تا هرات و ریک واقع جنوب قندهار و سپیروان واقع مغرب آن و کنار شرقی نهر ارغنداب ساکن ومتوطن اند ، و به زراعت و ییلامیشی و صحرا نوردی روز حیات بسر برده ، رعایای سرحدیهء تبعه دولت ایران را به سرقت ؛ قتل و غارت کرده ، مال و خون شان را شیعه وکافر دانسته ، حلال و مباح می پندارند ، و همواره مباشر این فعل شده و میشوند. و عموم افاغنه و سنیان افغانستان بدین عقیده راسخ و همدستانند . الغرض رمه داران این فرقه بهار و تابستان در سیاه بند متعلق قوم تایمنی واقع متصل هزاره جات رفته ، روز ییلامیشی بسر برده ، در زمستان به مقام و موطن خود باز گردیده ، راه جهالت و شرارت می سپارند .

فرقه علی زائی

این فرقه ( بیست هزار ) خانه و موطن شان مقابل فرقه علیکوزائی اتفاق افتاده حائل و حد فاصل هر دو فرقه نهر هیرمند ، و مزارع علیکوزائی اکثر رود بار و مسافات علی زائی چند خیل در پنجاب و در نوزده موضع از علاقه چهچه تابع راولپندی مقیم اند.

فرقه ادوزائی

این فرقه ( شش هزار و دویست وپنجاه ) خانه و در علاقه معروف و دو از علاقه دهراوت و سه موضع از گرمسیر متمکن و هر یکی در اخلاق زشت و زیبا با همسایه خود مطابق و زارع و حارثند.

فرقه اسحق زائی

این فرقه ( دوازده هزار و هفتصدو پنجاه ) خانه و در مغرب قندهار به دامن ریک، واقع کنار نهر ارغنداب تا قلعه بست ، و چند جا از پایان علاقه چکه واقع کنار شرقی نهر هیرمند و علاقه گرمسیر و فراه و اسفزار و لاش و جوین واقع جنوب شرقی هرات و شمالی سیستان و عذهء در هرات متمکن ، و هزار خانه رمه دار شان در نواح بلخ روز صحرا نشینی و ییلامیشی بسر میبرند. و اکثر این فرقه رمه دار و اقل زراعت کار ...  .  اند .

فرقه ماکو و خوگیانی

این دو فرقه ( هزار) خانه و از حصه ملک جداگانه قومی محروم بعضی در قندهار و برخی در بین قوم نورزائی و نبذی در قلاع غربی شهر غزنین متصل دره قیاق و گلبوری و قوم بیات ساکنند و از فرقه خوگیانی در دو جا از نواح قندهار بنام خوگیانی بزرگ و کوچک متفرقانه مقیم. و متوطنین غزنین شان بنام ماکوان معروف اند و بعضی از مردم درانی ایشان را پسر خوانده نیاکان خود پنداشته ، شریک نژاد خویش نمی شمارند و ایشان از قلت عدد در بین سائر افغانها بحالت مغلوبیت زیست مینمایند.

فرقه اسپین ترین 

این فرقه (چهار هزار )  خانه و در اودیهء سه گانه 1- ژور و 2- تل و 3- چتیالی واقع متصل قوم کاکر متوطن و بوجود فاصل بین با تور ترین یکی و هر سه موضع مسکونه مذکوره ء شان باهم پیوسته و اراضی و مزارع تل و چتیالی در ربع و دخل با زمین سیوی موافق و هوای سیوی با آنکه بدوزخ دنیا معروفست گواراتر و نیل نیکو به اندازهء تجارت از آنجا به عمل می آید.

فرقه تور ترین

این فرقه ( هفت هزار و پنجصد ) خانه و در علاقه فوشنج واقع در بین کویته و سلسله کوه چمن موطن ومسکن دارند ، و فوشنج هموار و در جنوب ملک قوم درانی اتفاق ، و در دست استعمار انگلیس ، به فاصله کوه گوژک افتاده ، از جانب مغرب به علاقه شورابک موطن قوم بریچ و از طرف جنوب به کویته که محدود به کوه تکه تو واقع مابین آن و ملک قوم کا کر است، محدود و در طول هشتاد و در عرض چهل میل وسعت دارد. و بر علاوه فرقه تور ترین پنج هزار خانه از سید و همسایه قوم کاکر که در مجموع دوازده هزار و پنجصد خانه باشد ،در آن متوطن و از سادات تجار و با ثروت بدانجا زیست ومعیشت نموده ، اهالی تور ترین به زراعت و قلبه رانی گاو واشتر تحصیل امر مونث می کنند.

فرقه شیرانی

این فرقه تخمینا( بیست هزار خانه ) و در بین ملک قوم وزیری و دره گومل و علاقه ژوپ از موطن قوم کاکر و دامن پایان سلسله کوه سلیمان مقر ومقام دارند و از این فرقه در دیگر مواضع نیز مقیم است که ذیلا رقم میشود و در جبال متوطنه این فرقه انواع اشجار عمارتی و مثمره از قبیل انار و صنوبر و گردو و زیتون بکثرت و قابل تجارت موجودند. چنانچه اکثر شیرانیها ، تیر بزرگ وتخته پهنا از راه  تجارت در کلاچی ( کراچی) و دیره اسما عیل خان حمل ونقل داده ، میفروشند و راه ذهاب و ایاب افاغنه کوچی در دامان و افغانستان به زمستان و تابستان از میان این فرقه و خودشان تبعه انگلس است .

فرقه بابر از شعبهء شیرانی

این فرقه ( پنجهزار و هفتصدو پنجاه ) خانه و جانب جنوب موطن قوم میان خیل ساکن وحصهء مغربی ملک مسکون شان کوهستان صعب و سختی اتفاق افتاده ، از بین ملک ایشان راهی موسوم به غوای لاری ( راه گومل ) بجانب افغانستان مفتوحست . و همه این فرقه بجز شعبهء استرانی در دامان و علاقه چودوان بخاک مستعمره ء دولت انگلیس مقیم و به تجارت مواظب و معدودی در شهر قندهار ، و چند خانه در سوزنای او نواح آن متعلق به ارغنداب و اطراف کابل و لهوگرد و سرخ رود وجلال آباد و دره کنر سکنی ومقام دارند و تمامیت این متفرقات شان از ( هشتصد) خانه افزون نیستند و عموما نسبت به دیگر افاغنه صالح ترند.

فرقه هریپال از شعبه شیرانی

این فرقه عده قلیله و در کوهستان جنوبی دره گومل به محاذ علاقه" وانه " ساکن ، و در رسم ورواج با دیگر شیرانی ها مطابق ، و در اخلاق کم آزار ، و به کار زراعت مشغول و گرفتار و رهسپارند.

فرقه جلوانی از شیرانی

این فرقه اندک ، و در مواضع ملحقه به کوهستان متوطنه عامه ء شیرانیها و چند جای هندوستان مقیم اند و از قلت احصائیه و تعداد در شمار قبائل بزرگ افاغنه در نمی آیند.

فرقه بریچ

این فرقه ( سه هزار و هفتصدو پنجاه ) خانه و در علاقه شورابک که از طرف شمال به ملک قوم درانی و از جانب جنوب به سلسله کوه مقبوضه قوم براهوی بلوچ و از سوی شرق به کوه خواجه عمران و از جهت غرب به بیابان ریگ محدود است ، ساکنند. و ساحت سطحیهء این محدوده ، در طول و عرض قریب هفت میل ، و جنوب مائل به غرب در تصرف بلوچهاست.  رود لوره  که مجرایش در دشت فوشنج و از شمال جانب جنوب جاریست . این علاقه را آبیاری میکنند. و این فرقه چهار دسته ، و هر دسته سرکرده جداگانه از خود دارد. و از قلت اسپ با شتر سواری معتاد ، و چند از ایشان در علاقه رود بار پلالک ، واقع کنار نهر هیرمند متصل سیستان ، و چند خانه در قلعه بست واقع چخانسور سکنی دارند. و خرابه قلعه بست که قشلاق گاه سلطان محمود سبکتگین بوده ، در کنار شرقی نهر هیرمند واقع ، و در وقت باریدن باران از آنجا بعضی لائحه بخط کوفی و نگین یاقوت و فیروزه بدست می آید .

فرقه اورمر

مولد و مسقط الراس این فرقه موضعی از کوه سلیمان بوده که اکنون در تصرف قوم مسعود وزیری و شهرکانی گورم از مستحدثات فرقهء اورمری در علاقه بدر مسکونه قوم مسعود موجود است. و حالا نیز پنج قبیله از فرقه اور مر چون 1- خیکنی هفتادو پنج خانه 2- خرم جانی پنجاه خانه ، 3- ملاتانی هفتادو پنج خانه 4- و بیکنی دویست و پنجاه خانه ، 5- جرانی بیست و پنج خانه ، مجموع چهارصدو هفتاد و پنج لانه در آنجا که مسکن قدیم شان است ، مقر و مقام دارند . و بقیه از تغلب و استیلای قوم وزیری ترک وطن و هجرت اختیار کرده ،  در قریه برکی برک لهوگرد و علاقه پیشاور ، و عدهء در هندوستان مسکن گزیده ،  از هم جدا و پراگنده ،  روز بسر میبرند . و تعداد خانه و نفوس شان در هرجا که هستند داخل احصائیه اهالی آنجایند. و به زراعت تحصیل مایحتاج معیشت  کرده  ، به حالت مغلوبیت میزیند. و از جمله سکنه گانی گورم شان به ذلت و زیر دستی قوم وزیری روز حیات بسر میبرند. قانطین کانی گورم و لهوگرد  ایشان به زبان غریب و عجیبی مرکب از افغانی و هندی و فارسی و پنجابی و کشمیری در بین خود تکلم میکنند. و اگر چندی بگذرد یحتمل که به مثابه دیگر افغانها که لفظ خود را به رمز و شفر قرار داده حضرت سلیمان ( ع) چنانچه گذشت نسبت میدهند  اینان نیز به پیغمبری نسبت دهند و عجب تر اینکه لفظ خود را به رمز حضرت سلیمان ( ع) نسبت داده ، بنیاد خود را در ظهور اسلام مینمایند. و کتابهای مجعوله در نژاد مجعوله خود رقم کرده ،  خویش را مجعول النسب و مجعول الحسب وامیدارند.

فرقه میانه از نژاد سربن

این فرقه از ( ده تا بیست و پنج) خانه در هر جا متفرقا نه ، منزل وماوا دارند . از جمله قبیله توغ از این فرقه در نواح موطن قوم بنگش که شیعه و ساکن علاقه کوهات مقبوضه انگلیس اند ، متمکن ، بقیه در اطراف قندهار و قبیله کهتران از این فرقه در علاقه گرانک متوطن و شیخ چشتی که مرقدش مزار خواص و عوام در قصبهء توسه از توابع دیره غازیخان است از این قوم بوده ، و هم فرقه غرشین را نسبت به اولاد میانه داده میگویند که غرشین شخص صالح و متعبد بوده ، کوه خشکی به دعایش سبز گردیده ، چون به لفظ افغانی " غر" کوه و " شین " سبز" را گویند ،  او و اولادش به غرشین معروف شده ، اکثر ایشان در علاقه ء کوهستانیه قندهار به منزله استانه توقف و قرار دارند. و چند خانه از ایشان در موضع غرشین واقع علاقه برهان از توابع راولپندی مسکن گزینند.

فرق دوم افاغنه سربنی

فرقهائیکه تا اینجا رقم و به فرقه میانه ختم شد ، از نژاد شرخبون موسوم به شرف الدین پسر سر بن بودند و از این جا به ترقیم فرق افاغنهء سربنی که از اولاد خرشبون موسوم به خیر الدین پسر دوم سربن اندپرداخته ، تذکر میدهد ، که از اولاد خوشبون پانزده قببیله و از هر قبیله ای چندین هزار خانه به روی روز آمده ، موجودند.

فرقه کمال زائی

این فرقه به دوحصه مشران ( بزرگ ) زائی و کشران ( کوچک ) زائی منقسم ، و در موضع تورو و هوتی مردان از توابع پشاور ساکنند و احصائیه خانه و نفوس شان در دست نیامده ، معین ومرقوم نگشت . و اراضی و مزارع هر دو حصه در ابتدا مساوی بوده ، اکنون خوردک زائی هم در تعدا نفوس افزون و هم زائد از نصف مزارع و مساقات را مالک و متصرفند.

فرقه اما زائی

این فرقه در کنار رود سد هوم از توابع پشاور مقیم ، و قرب دو هزار خانه از ایشان در موضع چروری و نکری از علاقه مهابن متعلق بکوهات متوطنند و به زراعت و فلاحت و اطاعت انگلیس  روز بسر میبرند.  

  ادامه دارد..................

 یار زنده و صحبت باقی / عقرب 1385/ نوامبر 2006

 یادداشت:   

 

   اگر خواستار دیدن افغانستان از فضا و بسیار بلند میباشید و یا علاقه دارید سنگ سنگ و کوچه کوچه ودره به دره افغانستان را در روی صفحه کمپیوتر خود ببینید و موانع / جدائی ها ی طبیعی میان مناطق ، روستاها ، دره ها وشهرها را  ببینید و در داخل شهرها به کوچه های شهر هاو سرک ها و خیابان ها  نظر اندازید،   متوجه  باشید و در همین جا هائی که  در افغانستان میبینید ، میباید ملت ساخته شود – دولت ساخته شود و امروز وفردای افغانستان  ساخته شود . شما میتوانید به اطراف افغانستان و جهان نیز از بسیار بلند وبالا در روی صفحه کمپیوتر خود نگاه نمائید. اگر میل دارید   به  سه نشانی زیر یکبار مراجعه نمائید و این برنامه را روی کمپیوتر خود پیاده سازید و یکبار با فرصت ووقت کافی متوجه گردیم که جایگاه افغانستان در کل کره زمین چگونه است  و در پائین  میان افغانها چه شور و فغان در فغان ستان است ؟ :

خاطر نشان میسازم که این تصاویر را  نا سا –  NASA به مرکز خود فرستاده است و اینک در اختیار همگان قرار دارد.  برای ساختن دولت – ملت  باید متوجه گردیم که در کجا و در  چه شرایطی این ملت ساخته میشود و پیش شرط های مادی ومعنوی این ساختن کدام است و موا نع جدی در کجا قرار دارند ؟

 البته دروازه بحث با کسانیکه افغانستان را کشور مستعمره ، نیمه مستعمره ونیمه فئودالی میدانند و یا کشورا دارای شیوه تولید آسیائی و استبداد آسیائی و یا کشور را در میان برزخ پیش مدرن و مدرن میدانند و یا جز بسیار عقب مانده نظام سرمایه داری جهانی میشمارند و با چهار تعریف و یا تعاریف بیشتر خواستار شناخت بیشتر از افغانستان  و تغییر آن  اند و یا کسانیکه فکر میکنند در افغانستان از بسیار پیش  ملت تشکیل شده بوده و ملت ستمگری وجود داشته است و ملل ستمکشی وجود دارند و طرفدار طرح مبارزه برضد ستم ملی  و بر ضد  ملت ستمگر اند و یا کسانیکه   طبقات اجتماعی را تشکیل شده ونزج و قوام یافته دانسته و در افغانستان از طریق پیشبرد مبارزه طبقاتی آنهم بشکل مسالمت آمیز یا قهر آمیز میخواهند  جامعه را  تغییر بدهند یا طرفدار مبارزه ملی برضد ملت یا ملل ستگر ای  استعمار جدید اند ، این دروازه بحث  باز است و آرزو دارم تا در ظرف چند ماه بعد بتوانم این بحث ناتمام را دنبال نمایم .

جزئیات ایرا را که من در بخش نخست ودوم این مقاله پیش چشم شما گذاشتم ، برای خودم از پیش نا آشنا بود . من درچهل سال گذشته افغانستان را از طریق تحلیل طبقاتی  جامعه شناسان و شرق شناسان متعدد گویا میشناختم و کوششم براین بود تا از میان کتابهای دیگران جملات کوتاه ودرازی را نقل وقول نموده و به رخ دیگران بکشم که چه خوانده ام.

 دریغا و افسوس و هزار افسوس که هنوز میدانم که نمیدانم و در خم یک کوچه نیستم . من ناگزیر در مورد شناخت خودم از زادگاه ام افغانستان تجدید نظر مینمایم . این رویزیون را شروع کرده ام و اگر دوستان مرا رویزیونیست بگویند و از راه پلمیک و یا دشنام و یا تکفیر و ناسزا بکوبند و توهین و تحقیر نمایند ، باکی ندارم.

بدون شناخت دقیق امکان تغییر مشکل و سخت است. شناخت ای که من داشتم و فکر میکردم که شناخت تعقلی است و از شناخت سطحی به تعقلی رسیده است ، امروز برای خودم ثابت شده است که شناخت نه بلکه الگو سازی بوده است. با تغییر آوردن در یک پدیده ممکن شنا خت من از پدیده بیشتر گردد. تغییر پدیده هم از درون و هم از بیرون پدیده امر ممکن است.  اینکه  این تغییر در افغانستان از چه وقت شروع شده و چگونه شروع شده و تاحال با چه موانعی سیاسی و اجتماعی روبر شده است ، مطلب تحقیق گونه من در چند ماه بعدی خواهد بود.

  آنها ئیکه شعار میدهند و یا خواهان تغییر افغانستان با الگو های از پیش آماده استند و یا نسخه های شرق شناسان را برایم تقدیس میکنند ، بگذار انها بازهم مشغول باشند .

اگر من در این اواخر برای گفتمان ننوشته ام ، دلیل اش شک کردن در افکار و شناخت خودم بوده است و امیدوارم بتوانم خطا ها و اشتباهات خودم را دقیق تر شناسائی کرده و با تصفیه حساب با وجدان خودم بتوانم در خدمت استقلال ، آزادی ، دیموکراسی ، ترقی ، پیشرفت  و عدالت اجتناعی بازهم بیشتر از پیشتر قرار گیرم.

 ممکن تا چند ماه بعد شما از من مطلبی را در صفحه گفتمان نبینید ، این بخاطریست که من آماده سفرم . سفر برای شناخت بیشتر و بهتر از افغانستان.

یار زنده و صحبت باقی.

http://earth.google.de/

 

http://earth.google.de/download-earth.html

.

را یکبار دیگر ببینید :