مردم و سران قومی۱ 

شاید در طول تاریخ افغانستان مردم این چنین که امروز بیچاره و درمانده هستند بیچاره و درمانده نبوده باشند. در گذشته مرزها روشن تر از امروز بودند. دست کم تاریخ معاصر ما گواهی می دهد که هر وقت صدای اعتراض بلند می شد، بویژه صدای نسل جوان، محصلین و دانشجویان بلند می شد و به جاده ها و خیابان های شهر می ریختند، دولت و کلیت طبقه حاکمه را آماج اعتراض قرار می دادند.

وقتی صدای عدالت خواهی بلند می شد، عدالت عدالت برای همگان بود، حق هزاره، پشتون، ازبیک، تاجیک، همه ی مردم. کسی نمی گفت: "ما برای قوم خود عدالت می خواهیم" یا "حق قوم ما کجاست؟
"!
امروز اما اگر کسی حق و عدالت می خواهد آن را تنها برای قوم خود می خواهد. امروز، "حق قوم من کجاست"؟، یگانه صدای است که جاذبه دارد. این گونه حق طلبی، " صدای عدالت برای همگان" را زیر سایه قرار داده است. بنابرآن، کسانی که دیروز حق همه مردم را می خواستند، امروز به گروه های قومی تقسیم شده اند. امروز اگر حق می خواهند، آن را تنها برای قوم خود می خواهند، آنچه را که در ادبیات سیاسی آن را "سیاست هویت" می نامند
.
سیاست هویت خطرناک است. زیرا یک قوم را در برابر قوم دیگر قرار می دهد، بین آنها فاصله ایجاد می کند و این فاصله را هر روز بیشتر و بیشتر می سازد. این سیاست مردم را در برابر هم قرار می دهند. این سیاست سیاستی است که از آن تنها نخبه های قومی سود می برند و مردم فقط قیمت آن را می پردازند
.
سیاست هویت همیشه تاثیر دوگانه دارد. از یک طرف اگر می تواند اعضای یک گروه قومی را بر محور "منافع ویژه خود" متحد سازد، از جانب دیگر گروه های قومی "غیر" را نیز بر علیه خود بر می انگیزد و متحد می سازد. این گونه متحد سازی، در واقع آمادگی برای تقابل و سرانجام آمادگی برای جنگ است

سیاستگران یک قوم، بگونه مثال قوم هزاره، با توسل به سیاست هویت، وقتی بتواند هزاره ها را به عنوان یک گروه قومی متحد سازند، پشتون، ازبیک و تاجیک بی تفاوت نخواهند ماند. آنها نیز تلاش خواهند کرد خود را بر محور منافع قومی متحد سازند. تلاش در این راه رقابت های قومی را تشدید خواهند کرد و سرانجام به رویارویی و جنگ قومی خواهد انجامید. زیرا در هرحال، اتحاد یک گروه قومی، در عمل اتحاد بر علیه گروه های قومی دیگر تعبیر خواهد شد
.
البته اتحاد اعضای یک قوم در ظاهر امر منفی یا چیزی بدی به نظر نمی رسد. اما مشکل آن از اینجا ناشی می شود که در فضای هم چشمی و رقابت های شدید قومی، همبستگی قومی، که بر محور منافع ویژه قومی صورت می گیرد، ضرور گروه های قومی دیگر را در برابر خود حساس می سازند، حساسیتی که پیامد آن تقابل خطرناک گروه های قومی خواهد بود.
از یک چنین وضعیتی، تنها سران و نخبه های قومی بیشتر سود می برند. در رقابت های که نخبه های قومی به آن دامن می زنند، آنها تلاش می کنند تضادهای درون قومی را پنهان سازند. تا توانایی خود را در رقابت با نخبه های اقوام دیگر افزایش دهند. نگاه درون قومی نخبه های هر قوم نگاهی یکسان ساز است. آنها همیشه تلاش می کنند تضادهای طبقاتی، تضاد بین سرمایه داران و کارگران، تضاد بین دهقانان و زمین داران، و سایر تبعیض های درون قومی را بپوشانند یا نادیده انگارند. حتی شماری از گروه های چپ نیز به این سیاست رو آورده اند. (سازا و سفزا، محمد طاهر بدخشی و پیروان او)* این قماش چپ ها نیز با رویکرد سیاست هویت، یا تضاد های طبقاتی را نادیده گرفتند و یا آن را به سود سیاست قومی به عقب زدند
.
(*)در باره نقش گروه های چپ در این باره با تفصیل بیشتر خواهم نوشت.
مردم و سران قومی


۲
نگاه درون قومی "نخبه" های هر قوم نگاهی یکسان ساز است. این نخبه ها، با رویکرد سیاست هویت، تلاش می کنند تضادهای طبقاتی، تضاد بین سرمایه داران و کارگران، تضاد بین دهقانان و زمین داران، و سایر تبعیض های "درون قومی" را بپوشانند، و یا به گونه ای آن را به عقب اندازند. به اساس سیاست هویت، تقابل و رویارویی قومی جای تقابل و رویارویی طبقاتی را می گیرد، تقابلی که فقط سران و نخبه های قومی از آن سود می برند. با این نوع سیاست، سران و نخبه های هر قوم، به اعضای خود وانمود می سازند که با هم منافع مشترک دارند. اما وقتی به قدرت دست یافتند، هرچه را که در رقابت های قومی می قاپند، مال خود و خانواده شان می دانند. مردم تهی دست و فرودست همان گونه تهی دست و فرودست باقی می مانند و هیچ دگرگونی ای در زندگی شان بوجود نمی آید. چنانچه که در بیش از دو صد سال حاکمیت سران قوم پشتون، اکثریت پشتون ها هنوز نان جواری را با گدایی بدست می آورند. در پنجاه سال پسین هم که سرمایه و ثروت سران و نخبه های تاجیک، هزاره، ازبیک و... به میلیون ها دلار رسید، مردم فقیر هزاره، تاجیک و ازبیک، اما هنوز خاک می خورند
.
به اینصورت، دیده می شود که در پشت سیاست هویت، فقط سود جویی و عطش قدرت سران قومی پنهان است. حتی بین سران یک قوم نیز بر سری دست یافتن به ثروت و قدرت، جنگ و رقابت شدید و دوامدار وجود دارد. چرا از درون هزاره ها چندین حزب و گروه سر بر می آورند؟ آیا جز نام، هیچ تفاوت بنیادی ای در اهداف، شعار ها و برنامه های این احزاب دیده می شوند؟ جا عوض کردن این احزاب و گروه ها در رقابت های سیاسی قومی، جز دست یافتن رهبران شان به قدرت و ثروت، چه چیزی را نشان می دهد؟

نباید فراموش کرد که یکی از دلایل بی میلی و اکراه پشتونهای ضد طالب در مبارزه جدی شان بر ضد طالبان و حزب اسلامی گلبدین، سیاست های قومی حاکم بر فضای کشور است. زیرا تاکید بر سیاست هویت و اولویت دادن به آن نسبت به سیاست طبقاتی و خواست عدالت اجتماعی برای همه، ناگزیر جنایتکاران نیز "خودی" و "غیر خودی" می شوند. بر مبنای سیاست هویت، جنایتهای جنایتکاران، چپاولگران و غداران قوم خودی، نه تنها نادیده انگاشته می شوند، بلکه آنها در جایگاه قهرمانان نیز قرار داده می شوند. با تکیه بر این سیاست، تنها جنایتکاران غیر خودی، جنایتکار پنداشته می شوند. تنها بر جنایتهای آنها است که انگشت گذاشته می شود. امروز دفاع از جنایتکاران قوم خودی، در هر قوم به یک رسم تبدیل شده است. چگونه ممکن است که پشتون یا تاجیک را در "مصلای مزاری" بر ضد طالبان گرد آوریم و متحد سازیم؟، مزاری ای که خود و گروه حزبی اش، به جنایت علیه بشریت متهم است؟ کسی که صدها پشتون بی گناه را، که نتوانسته "قروت" را قروت بگویند، به قتل رسانده است. چگونه ممکن است پشتون و هزاره را با تاجیکان که در پشت نام احمد شاه مسعود سنگر گرفته اند، در پشت نام کسی که او هم به جنایت علیه بشریت متهم است و در هم دستی با سیاف، تاریخ خونباری را در کابل و افشار رقم زده است، متحد سازید؟ مانع اتحاد همگانی بر ضد جنایتکاران قوم پشتون، طالبان جاهل و قاتل، گلبدین راکت پران، نیز همین گونه است. به دلیل سیاست هویت است که جوان هزاره هیچ دلچسپی ای به تغییر زندگی پشتون یا تاجیک از خود نشان نمی دهد. و جوان پشتون و تاجیک، در قتل عام هزاره ها صادقانه سوگوار نمی شوند
.
بله، دیروز مرزها روشن بودند، سازمان ها و گروه های سیاسی بدون وابستگی های قومی، بدون شعار های قومی و تباری عدالت می خواستند و بر ضد استبداد طبقاتی، قومی و ملی می رزمیدند. امروز اما مرزی بین طالب و ضد طالب، تهی دست و چپاول گر، دولت و ضد دولت روشن نیست. سران دولتی با طالبان و سایر جنایتکاران روابط آشکار و پنهان دارند. سران قومی ای که شریک قدرت هستند، هر کدام سیاست دروغ پیشه کرده اند. به مردم دروغ می گویند به یکدیگر خود دروغ می گویند. سران قومی امروز، رهبران جهادی دیروز اند. سراسر تاریخ زندگی شان لبریز از دروغ گویی، به جان زدن، دزدی و چپاول گری است. سران و رهبران جنایتکار پشتون که شریک در قدرت اند، هم با طالبان رابطه و همدلی دارند، هم با چپاولگران و جنایتکاران تاجیک و هزاره سر می جنبانند. سران و رهبران قومی هزاره، تاجیک و ازبیک نیز همین گونه، هم به مردم خود دروغ می گویند و هم به شریکان خود در قدرت. اینها همه عاشق و دیوانه قدرت و ثروت اند، جز منافع خود به هیچ چیزی نمی اندیشند. برای محرومان و تهی دستان جامعه پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک و ...، جز بسیج طبقاتی و خواست "عدالت برای همگان"، هیچ راه دیگری وجود ندارد

.
مردم و سران قومی۳
سیاست هویت
"سیاست هویت" وابستگی بار می آورد. در فضای رقابت های شدید قومی، وقتی به گونه ای تعادل نیروی قومی حاکم باشد، هیچ گروه قومی نمی تواند تنها به نیروی خود دوام قدرت و یا دست یافتن به آن را تضمین کند. بنا بر آن، آشکار یا پنهان، سعی می کنند حمایت قدرت های بزرگ و دستگاه های استخباراتی و نظامی آنها را با خود داشته باشد. سعی می کنند وارد معامله و وابستگی قدرت های بزرگ منطقه و جهان شوند تا به اهداف خود دست یابند. امروز بر هیچ کسی پوشیده نیست که سران و رهبران قومی، از پشتون گرفته تا تاجیک و هزاره و ازبیک، از سران بلند پایه حکومتی گرفته تا اعضای پارلمان و سران احزاب، شب و روز به سفارتخانه های کشورهای بزرگ حاضری امضاء می کنند و نشان انگشت می گذارند، از آن لانه های شیطانی نان می خورند و فرمان می برند
.
هر کدام از همین راه، هم جیب ها و حساب های بانکی خود را پر از دالر می کنند و هم سهم دل خواه خود را در ساختار قدرت از آن خود می کنند، سهمی که تنها به تقویه پایه های قدرت شخصی آنها می انجامد. بر کسی پوشیده نیست که شریکان و سهم داران قدرت، با تمام دم و دستگاه اش، وابسته به دستگاه های استخباراتی کشورهای بیگانه اند. تمام سیاستگذاری های دولت به دست آنها طرح ریزی می شوند. ساده لوحانه است که گمان کنیم، مشکل تنها طالبان یا دولت بیکاره غنی است. چندین تا حزب وحدت که هر یک از ساختار های قومی سر کشیده اند، چندین تا حزب اسلامی، بویژه حزب جنایتکار گلبدین، جمعیت و شورای نظاری ها، همه در این مصیبت دست دارند و شریک هستند. همه ی این ها ابزار پیاده ساختن نقشه سیاست شیطانی هستند. مصیبت های جاری ما هم نتیجه این سیاست شیطانی است، سیاستی که در واشنگتن و لندن و پاریس طراحی می شوند
.
تا طراحان اصلی این سیاست شیطانی را نشناسیم و در برابر آن استاده نشویم، با جابجایی مهره های داخلی، غنی و عبدالله، حتی طالبان، چیزی دگرگون نخواهد شد و از مصیبت های جاری ما هم چیزی کاسته نخواهد شد
.
شکی نیست که طالبان و تفکر طالبانی عقب گرا و ارتجاعی است. این هم واقعیت انکار ناپذیر است که اکثریت طالبان از بین قوم پشتون برخاسته اند. اما نباید به این جریان ارتجاعی جدا از سیاست های امپریالیستی نگاه کرد. جریان طالبان در واقع ساخته و محصول سیاست ها و رقابت های استعماری جهانی است. مبارزه بر علیه طالبان نمی تواند جدا از مبارزه بر ضد قدرتهای امپریالیستی معنی داشته باشد. کسانی که در نابودی طالبان به کمک امریکا و ناتو دل خوش می کنند و در این راه از افشای روشن و صریح سیاست های آمریکا، سی آی ای، و ناتو طفره می روند، یا ابله و احمق اند و یا ریگی در کفش دارند و گرفتار سیاست هویت قومی هستند
.
کسانی که بنام مبارزه بر علیه طالبان، در دام سیاست هویت قومی گیر مانده اند، می دانند که برای دست یافتن به قدرت، به کمک امریکا و ناتو نیاز دارند. بنابرآن، در نقد آن، نقد قدرت های بزرگ امپریالیستی، چشمان شان کور و دهن شان بسته است. زیرا نمی خواهند در رقابت های قومی حمایت امریکا و ناتو را از دست بدهند. خیز بلند انتقاد این عده کسان در بهترین حالت، از پاکستان یا ایران فراتر نمی رود
.
همه ی مصیبت های امروز ما را تنها از پاکستان پنداشتن و روی آن انگشت گذاشتن، احمقانه است. پاکستان که خود صدها مشکل درونی دارد، چگونه می تواند به تنهایی برای ما بحران بیافریند و این همه مصیبت ایجاد کند. در واقع، امریکا، سی آی ای، ناتو و سایر شبکه های استخباراتی دنیا، شریک این همه فجایع جاری در افغانستان اند. دوام جنگ چهل ساله، با این عمق و پهنا، بدون دخالت امریکا و سایر قدرت های بزرگ دنیای سرمایه داری امپریالیستی، ناممکن است. ساده لوحانه است که گمان بریم پاکستان می تواند هزینه این جنگ طولانی را به تنهایی به دوش بکشد
.
اما چرا دید تحلیلگران سیاسی ما، از چپ تا راست، فقط روی طالب و وابستگی اش به پاکستان تمرکز دارد؟ چرا جرات نمی کنند به امریکا، ناتو و شیطان های بزرگ دیگری که حمایتگران اصلی پاکستان هستند، اشاره نمی کنند؟ پاسخ روشن است. امریکا و شرکا به آنها پول می دهند و شریک قدرت می سازند. چرا باید "خدای قدرتبخش" را از خود ناراض بسازند
.
البته اینجا مخاطب من آنهایی نیستند که دیگر دیر است آبهای شان از اسیاب ها گذشته و در داد و بستان های سیاسی با قدرت های شیطانی صاحب مال، ثروت و قدرت شده اند. آنها با همین سیاست های قومی است که به این همه دارایی و قدرت دست یافته اند. آن ها هر گز از این سیاست شرارت بار و تفرقه افگن دست بردار نخواهند شد. مخاطب من غنی و کرزی و دار و دسته آنها و یون و احدی، یا پدرام و ربانی و عطا و محقق و خلیلی نیستند. می دانم که این "موش" های مردار خوار از همین راه "شیر" شده اند. مخاطب من شما هستید. مخاطب من کارگر بیکار و دانشجوی بی روزگار است. مخاطب من همه گرسنگان بی خانه و بی کاشانه است. مخاطب من آنهای است که هر کی به قدرت رسید، شکم آنها سیر نشد و صاحب نان نشدند

پایان قسمت نخست
 

اخبار روز

30 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها