جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس : 1818 — 1883 » بخش ۳ »

« فضای اینجا به راستی بسیار تحمل ناپذیر و خفقان آور است۰تن دادن به آن آسان نیست حتا به نام آزادی و مجهز شدن به سنجاق ها به جای شمشیر ها از این دورویی؛ از این نفهمی و از این نادانی دولتمردان خسته ام۰از خم و راست شدن های چاپلوسانه و زبان آوری های خوشایند بی خطر خسته ام

۰دیگر در آلمان کاری برای من باقی نمانده است که بتوانم انجام دهم۰در آلمان نمی شود زندگی کرد مگر اینکه آدم به خودش هم نارو بزند‌« یعنی به خودش دروغ بگوید » « و ناراست باشد۰نامهٔ مارکس به روگه 1843 »در این جستار پر بیراه نیست که اگر به رابطهٔ عاشقانهٔ جناب کارل مارکس با همسرش پرداخته شود۰به باور من : بدون تردید هر انسانی در هر جایگاه و مقامی علمی و سیاسی که باشد وقتی دل از کف بدهد و عاشق گردد چارهٔ جز تسلیم شدن ندارد؛ زیرا وقتی عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرود خواهد آورد حتا اگر آن شخصیت جناب کارل مارکس باشد۰بدون هیچگونه تردیدی آمدن بانو ژنی در زندگی مارکس باعث آمدن شادی و خوشی در خانهٔ دل و جان مارکس شد و معلوم نیست که اگر خانم ژنی در زندگی مارکس نبود بازهم مارکس به چنین موفقیت ها و جایگاهی می رسید؟ این بانویی دانا و زحمتکش هم نقش همسر و هم نقش مادر و هم نقش دوست را برای جناب مارکس داشت؛ بیخود نیست که می گویند: در پشت هر مرد موفق یک زن قرار دارد۰هر زنی نمی توانست با تمام ناملایمات و فقر و بدبختی های مارکس بسازد۰ مارکس برای آنکه بتواند به افکارش سر و سامانی بدهد و اندیشه های بلندش را بر روی کاغذ بیاورد به خانمی مانند ژنی نیاز داشت۰ خانمی که هم زیبایی صورت داشت و هم سیرت۰ « ژنی فن وستفالن» « Jenny Von Westphlen »بر گردیم به داستان مارکس و ژنی۰همزمان با اخذ‌ دیپلم دبیرستان مارکس مخفیانه دختر بسیار زیبایی را به نامزدی خودش در آورد۰خود مارکس قیافهٔ خوب و اندام متناسبی نداشت: چهره اش سیاه« به همین جهت در فامیل او را مور Moor نام نهاده بودند» و سر و صورت و سینه و دستان او بسیار پر مو بود۰یکی از همعصران مارکس به طور اغراق در بارهٔ ظاهر مارکس چنین می نویسد: « هرگز آفتاب به اندامی با این اندازه ناموزون نتابیده است» ( البته باید گفت که آنچه در جهان اندیشه و دانش مهم است نه ظاهر زیبا بلکه اندیشه و افکار زیباست۰سقراط و گاندی نیز قیافهٔ درب و داغان و نا زیبا داشتند اما هر دو شخصیت جایگاه بلندی در جهان اندیشه و اخلاق و انسانیت وتساهل و مدارا دارند۰هرچند باید یاد آوری نمود عکسهای که از جناب مارکس به جا مانده قیافهٔ بسیار کاریزماتیک و پر ابهتی دارد و همچنین هوش و ذکاوت در چشمانش اوج می زند )ژنی در زمرهٔ دختران بسیار زیبای شهر تری ار محسوب می شد و خواستگاران زیادی داشت۰مارکس پس از بیست سال ازدواج با ژنی هنگامی که در سال 1863 برای به خاک سپردن مادرش به شهر تری ار آمده بود از آنجا به همسرش ژنی چنین نوشت: « از روزی که به اینجا آمده ام هر روز به زیارت خانهٔ « فن وستفالن» یعنی خانه ای که تو در آنجا زندگی می کردی می روم و هر بار دیدن آن خانه مرا بیاد ایام جوانی ام یعنی ایامی که از بهترین روزهای عمر من بود می اندازد۰خانه ای که جایگاه پر ارزش ترین جواهر جهان بود! در اینجا به هر طرف که می روم از راست و چپ مردمی که ترا به خاطر دارند از من می پرسند آن خانم زیبایی که ملکهٔ جشن ها بود چطور است؟ تو نمی توانی تصور کنی که در مرد چه احساساتی تولید می شود؛ وقتی می بیند که زن او در خاطرهٔ مردم مانند یک شاهزاده خانم‌ بسیار محبوبی باقی مانده است»ژنی برای یک زن در آن دوره تحصیلات نسبتأ خوبی داشت و او جدأ به فرهنگ علاقه مند بود۰در زمانی که مارکس و ژنی در پاریس زندگی می کردند شخصیت مهمی مانند « هانریش هاینه شاعر معروف آن عصر مجذوب رفتار و گفتار گرم و دلپذیر ژنی شده بود و از او ستایش می کرد۰ژنی قلمی خوبی داشت و به ویژه نوشته های نقدی او بسیار جالب و مؤثر بودند۰مارکس ژنی را نویسندهٔ خوبی می دانست و همواره از قلم و نوشته های او تعریف می نمود۰متأسفانه بیشتر نوشته های ژنی از بین رفته اند؛اما از روی چند نامه ای که باقی مانده اند به خوبی می توان به قدرت قلم او پی برد۰پدر ژنی؛ لودویگ فن وستفالن از طبقهٔ نجبای آلمان بود که در سال ۱۸۱۶ یعنی یک سال پس از الحاق شهر تری ار به کشور آلمان به سمت یک کارمند بلند پایه ای به آنجا آمده بود۰پدر ژنی تمول و یا املاک زیادی نداشت؛اما حقوق رتبهٔ او اجازه می داد که خود و فامیلش زندگی مرفهٔ داشته باشند۰او و زن و دو فرزندش ؛ ژنی و برادر کوچکش ادگارد در خانهٔ بزرگی در وسط یک باغ وسیعی زندگی می کردند۰ و در این باغ بود که با سوفی و مارکس آشنایی پیدا کردند و همبازی شدند۰معلوم نیست که آقای وستفالن پدر ژنی از رابطهٔ عاشقانه ای که بین دخترش ژنی و مارکس شکل می گرفت اطلاع داشت یا نه؟خود ژنی نیز که چهار سال از مارکس مسن تر بود در ابتدا اظهارات مارکس را جدی نگرفته؛ بلکه آنها را یک نوع علاقه مندیی رفیقانه می پنداشته است۰ژنی همواره پیش خود فکر می کرد که مارکس که می خواهد در آینده یک « شاعر و ادیب» باشد چگونه خواهد توانست از او و فرزندانش نگاهداری کند؟ وحشتی که بالاخره به حقیقت پیوست و در عمل و در طی زمان قطعی شد و تا پایان زندگی در فقر و تنگدستی ماندند۰روزی که مارکس دبیرستان « لیسه» را تمام کرد و ژنی را به نامزدی خود در آورد هفده سال و چند ماه داشت و ژنی نامزد مارکس بیست و یک ساله بود۰ژنی دوست داشت همسرش تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و مارکس پیش از آنکه وارد دانشگاه شود ژنی را به نامزدی خود در آورد و ژنی میبایست چندین سال منتظر بماند تا مارکس تحصیلاتش را به اتمام برساند؛ یعنی هنگام عروسی ژنی حدود سی ساله بوده است۰ ژنی که خواستگاران زیادی داشت اما حاضر شد مارکس را که در آن زمان نه ثروتی و نه شهرتی داشت بر گزیند و تا پایان تحصیلاتش در انتظارش پایدار و وفادار بماند۰بهر تقدیر بدین صورت مارکس وارد دانشگاه شد و ژنی را با یک دنیا فکر و خیال در شهر تری ار تنها گذاشت۰باوجود این ژنی در استحکام عشق خودش نسبت به مارکس هیچ تردیدی در خود احساس نمی کرد؛ اما در بارهٔ زندگی آینده اندکی نگران بود۰مارکس همواره در بارهٔ همه چیز خوش بین بود« همین خوش بینی زیاد حتا در نظریات مارکس در بارهٔ انسان و نظام آینده است که باعث اشتباهات نظری هم میشود»مارکس در تمام عمرش هرگز در بارهٔ اوضاع مالی خود و فامیلش نظر قاطعی نداشت و در زندگی او همه چیز از امروز به فردا بود و اعداد برای او مانند دشمنانی بودند که برای بهم ریختن زندگی او دست اتحاد به همدیگر داده بودند۰( چنانکه پس از در گذشت مارکس هنگامی که انگلس تصمیم به تمام نمودن جلد سوم کتاب داس کاپیتال گرفت؛ جدول های آماری و یاد داشت های که مارکس از خود باقی گذارده بود به اندازهٔ درهم و نامرتب بودند که انگلس در موقع به چاپ رساندن آن کتاب با اشکالات فراوانی رو به رو گردید! مارکس آن متخصص بزرگ علم نظری اقتصاد که مقالات بسیار عمیق و دقیقی در بارهٔ اقتصاد آیندهٔ جهان می نوشت از آن عاجز بود که وضع مالی زندگانی روزانهٔ خود و فامیلش را مرتب بدارد۰و اجبارأ زحمت حل این مسائل به گردن همسرش ژنی بیچاره می افتاد۰اگر هم پولی از راه وراثت به دست مارکس می رسید که مقدار آن قابل ملاحظه می بود به علت عدم مدیریت مالی درست به راه های بیهوده به مصرف می رسانید و دوباره تهی دست می ماند و چیزی در بساط نداشت۰گاهی مجبور می‌شد حتا اسباب های منزل و جواهرات ژنی را به گرو بگذارد۰در نتیجه مارکس به زندگی با فقر و قرض عادت کرده بود و تقریبأ تمامی عمرش را در این حالت گذراند و به طور معمول او در آن واحد به چندین نفر مدیون بود۰و این ژنی بود که باید همهٔ بدبختی ها را تحمل کند؛ در حقیقت ثبات قدم و استقامت ژنی کمتر از سرسختی و استقامت مارکس نبود۰باکونین در یکی از اعلامیه هایش مارکس را این گونه توصیف کرده است: « آفای مارکس از تبار یهودیان است۰همهٔ ویژگی ها و نقطه ضعف های این نژاد با استعداد را در خود گرد آورده است۰عصبی و به گفتهٔ برخی نزدیک به ترسو بودن؛ بی اندازه بدجنس ؛ خود خواه و پرخاشگر است۰همانند « یهوه‌ » خدای نیاکانش ناشکیبا و مستبد است و چون او بی اندازه کینه جو است۰برای کسانی که رشک یا نفرت را در او بر انگیزند در حمله به آنها از هیچ دروغ و تهمت زدنی روی گردان نیست و از هیچ دسیسه چینی ننگین کوتاهی نمی کند۰گذشته از خلق و خوی زشتش فضیلت هایی نیز دارد: بسیار باهوش و دانشمند است۰آدم های که توانسته باشند به اندازهٔ او باهوش باشند ؛ اندکند» اریک فروم نویسنده ای معروف بر عکس باکونین معتقد بود« شخصیت مارکس نیز مانند سؤتعبیرات و تفسیرهای غلطی که از آثار وی صورت می گیرد؛مورد تحریف قرار گرفته است۰همانند نظرات وی؛شکل گیری شخصیت مارکس نیز با کلیشه سازی هایی توأم است که از جانب روزنامه نگاران؛ سیاستمداران؛ و حتا دانشمندان علوم اجتماعی که بالاخره باید مارکس را بهتر بشناسند؛ نجوا می شوند۰مارکس را به عنوان انسان تنها ؛ منزوی؛ پرخاشگر ؛ متکبر و اقتدار طلب نشان می دهند۰هر کس که مختصر اطلاعی از زندگی مارکس داشته باشد به سختی می تواند این کلیشه سازی ها را از شخصیت مارکس بپذیرد؛ چرا که این تصویر به هیچوجه با تصویر مارکس به عنوان همسر ؛ پدر و دوست همخوانی ندارد۰کمتر زندگی زناشویی در جهان وجود دارد که مانند زندگی مارکس و ژنی چنین انسانی باشد۰رابطهٔ مارکس با فرزندانش نیز به دور از هرگونه نشانهٔ تسلط طلبی بود و همانند رابطه اش با همسرش ؛رابطهٔ آکنده از عشق بود۰تنها کافی است که انسان توضیح الاآنور « Eleanor » جوان ترین دختر مارکس را در مورد راهپیمایی های مارکس با فرزندانش را بخواند که در این راهپیمایی ها مارکس برای آنها داستان‌ها تعریف می کرد؛ داستان‌هایی که با مسافت اندازه گیری می‌شدند و نه با بخش بخش کتاب ۰وقتی مارکس داستانی تعریف می کرد؛ دخترهایش تقاضا می کردند: »یک مایل دیگر برایمان بگو»مارکس تمام هومر «Homer » را تعریف می کرد۰اشعار « نی پلون » « گودرون » » دون کیشوت » و داستان‌های هزار و یک شب را تعریف می کرد۰دختر مارکس ادامه می دهد: آثار « شکسپیر» حکم کتاب مقدس ما را داشت۰در سن شش سالگی من همهٔ قطعات شکسپیر را از بر می داشتم۰دوستی او با فریدریش انگلس حتا قابل توجه تر از رابطه اش با همسر و فرزندانش است۰مارکس انسانی بارآور و فعال ؛ غیر بیگانه و مستقل بود۰مارکس به همانگونه می زیست که می اندیشید۰مارکس شخصی بود که هر سال « اشیل» و « شکسپیر» را به زبان اصلی می خواند۰برای مارکس هیچ چیز باشکوه تر از انسان نبود۰پاسخ های که به پرسش های دخترش « لاورا » می داد بسیاری نکته ها را در بارهٔ مارکس آشکار می کند: تمکین برای او برابر بود با فلاکت ؛ عادتی که بیش از همه از آن نفرت داشت سرسپردگی و بندگی بود؛ و قوانین با ارزش زندگیش عبارت بودند از « هیچ چیز انسانی ای برایم غریب نیست» و « باید به همه چیز شک کرد»۰اما چرا مارکس را متکبر؛ تنها و اقتدار طلب می خوانند؟ سوای انگیزه های انکارگرا؛ دلایلی نیز برای این سؤتعبیر وجود دارد۰نخست اینکه مارکس مانند انگلس در نویسندگی شیوه ای داشت که معایب را آشکارا و مستقیم مورد حمله قرار می داد و با پرخاشگری بی وصفی علیه آنها مبارزه می کرد۰مارکس مطلقأ توان تحمل تزویر و ریا را و به خطا رفتن را نداشت؛چرا که نسبت به هر چیزی که به مسئلهٔ وجود انسان مربوط می گردد بسیار جدی بود۰مارکس نمی توانست تعقل گری ناصادقانه و یا قضاوت یک جانبه را در بارهٔ مسائل مهم مؤدبانه و با لبخند تایید کند۰نسبت به هر نوع عدم صداقت ؛چه در روابط شخصی و چه در مورد آرمان ها ؛بر می آشفت۰از آنجا که غالب انسان‌ها به جای تفکر در بارهٔ واقعیات به جذمییت ها می اندیشند و ترجیح می دهند خود و دیگران را در بارهٔ واقعیات اساسی زندگی فردی و اجتماعی خود گول زده و یا به خود دروغ بگویند؛ باید هم مارکس را به دیدهٔ فردی متکبر خشک ببینند۰آنها با این کار خودشان را قضاوت می کنند و نه مارکس را۰مارکس نه یک بنیادگرا و نه یک فرصت طلب؛بلکه اوج شکوفایی سنت انسانگرایی غرب را عرضه می دارد۰در راه مفهوم حقیقت مارکس انسانی غیر سازشگر بود و می ‌کوشید تا ژرفای واقعیت رسوخ نموده و هرگز گول ظواهر منحرف کننده را نخورد۰مارکس انسانی مالامال از جرأت خدشه ناپذیر و کمال دست نیافتنی بود۰سرشار از نگرانی در باره انسان و آیندهٔ او۰انسانی از خود گذشته و به دور از خواست قدرت؛و کمتر مغرور۰همواره هوشیار بود؛بر انگیزنده بود و به هرچه که دست می زد به آن زندگی می داد۰باور مارکس به نیروی خردورزی و عقل و شکوفایی انسان وی را در زمرهٔ نمایندگان سنت غنی ی انسانگرایی غرب قرار می دهد۰مارکس حقیقتأ تصویر انسانی را به نمایش می گذارد که محور اندیشه اش را شکل می داد: انسانی که غنی است حتا اگر کمتر دارد؛ انسانی که بزرگ است؛ چرا که نیاز به انسان های دیگر دارد۰« بورژوازی به فراست دریافت که همه ی جنگ افزارهایی که بر ضد فئودالیسم ساخته بود ؛اکنون خود او را نشانه می گیرند؛همهٔ ابزارهای آموزشی و تربیتی ای که به وجود آورده بود؛علیه تمدن خود وی شوریده اندو تمام خدایانی که آفریده بود او را ترک می گویند۰کارل مارکس » 

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها