جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس — 1818 — 1883 ۰بخش ۲۱

( آزادی بیان و آزادی قلم را می ‌توان با یک قدرت بزرگ‌ تر از ما گرفت؛ اما...، آزادی اندیشه را، هرگز...ایمانوئل کانت ) در این جستار اندکی به زندگی شخصی ؛ فکری و سیاسی مارکس در پاریس و بروکسل پرداخته می میشود۰اما پیش از آن با این پرسش آغاز می نمایم که : چرا مارکس این همه به فلسفه شک دارد؟

یکی این که مارکس در فلسفه به چشم چیزی می نگرد که از جای نادرست آغاز می کند۰فلسفه‌ چنان که باید و شاید از خیلی پیش آغاز نمی کند۰فلسفه ی آلمانی رایج روزگار مارکس ؛ایدئالیسم از ایده ها آغاز می کند و در آگاهی به چشم بنیاد واقعیت می نگرد؛ اما مارکس می دانست که برای این که اصلن ایده ای داشته باشیم؛ مقدار زیادی چیز دیگر می بایست پیش از این انجام پذیرفته باشد۰چه چیزی می بایست پیش از این روی داده باشد تا بتوانیم آغاز به باز اندیشی کنیم؟ می بایست پیش از این به طور عملی با جهانی پیوند داشته باشیم که در بارهٔ آن تأمل می کنیم؛و بدین سان از پیش مجموعه ی کاملی از روابط؛ شرایط مادی و‌نهادهای اجتماعی را جای دهیم۰مارکس بسیار روشن می گوید:« تولید اندیشه ها؛ مفهوم ها و آگاهی در آغاز مستقیمأ با فعالیت مادی و مراوده ی مادی انسان ها؛زبان زندگی مادی؛به هم آمیخته شده است۰در این مرحله؛تصور کردن؛اندیشیدن؛و مراوده ی ذهنی انسان ها همچون برون ریزی مستقیم رفتار مادی شان پدیدار می شود۰همین معنی در مورد تولید ذهنی آن سان که در زبان ؛سیاست ؛حقوق؛اخلاق؛دین؛متافیزیک و غیره ی مردم جلوه گر می شود؛صدق می کند۰انسان ها تولید کنندگان مفهوم ها؛اندیشه ها و غیره ی خویش اند—انسان های واقعی و فعال آن گونه که به واسطه ی تکامل معین نیروهای تولیدی خود و مراوده ی منطبق با این نیروها تا دورترین شکل های آن مشروط می شوند۰آگاهی هر‌گز نمی تواند چیزی جز هستی آگاهانه باشد؛و هستی انسان ها فرایند زندگی واقعی آن هاست۰»در ماه ژوئیه سال 1844 مارکس با روزنامهٔ «فور ورتس» که روزنامهٔ آلمانی بود و در پاریس انتشار می یافت و هر دو هفته یک بار به زبان آلمانی منتشر می شد۰این روزنامه توسط «هاین ریش برن اشتاین» بنیاد گذارده شد و سر دبیر آن«کارل لودویگ برنیز»بود و مخارج آن توسط «جی آکومو مایر بیر» که آهنگ ساز اهل برلین بود تأمین می شد۰پس از چند هفته مارکس با پست دبیری به مجمع نویسندگان این رساله پیوست و به زودی روش روزنامه را به صورت یک نشریهٔ انقلابی در آورد و همین روش جدید بالاخره به منع انتشار آن از طرف دولت انجامید۰در ماه اوت سال 1844 مارکس مقالهٔ در دو شمارهٔ هفتم و دهم آن ماه تحت عنوان «انتقاد از مقالهٔ که یک نفر پروسی در بارهٔ مقالهٔ نشریهٔ «فور ورتس» به عنوان پادشاه پروس و رفورم اجتماعی انتشار داده است» منظور مارکس از یک نفر دوست قدیمی او آقای « ارنولد روگه» بود که اکنون تبدیل به یک دشمن شده بود۰روگه در این مقاله نوشته بود که علت این که دولت پروس عدهٔ کمی برای خواباندن این انقلاب به کار برد؛ ترس نبوده بلکه دلیل آن انسان دوستی و احساسات مسیحی پادشاه پروس بوده است که نخواسته بیهوده خون عده ای از مردم بی گناه ریخته شود۰مارکس در پاسخ مقالهٔ روگه در یک مقالهٔ مفصل دیدگاه روگه را مورد تمسخر زیاد قرار داده بود و روگه را بدین متهم کرده بود که او بین یک انقلاب سیاسی و یک انقلاب اجتماعی فرق گذاشته است۰و مارکس در این مقاله روگه را یک روزنامه نگار شارلاتان عنوان نمود متذکر شد که فرق گذاردن بین انقلاب ها فکری پوچ و نامعقول می باشد؛ زیرا هر انقلابی هر دو جنبه « سیاسی و اجتماعی » را دارا می باشد۰چون هر دوی این جنبه ها موجب تغییر و از بین بردن انتظامات و قوانین قبلی می شوند۰سپس مارکس اضافه می نماید«برای این که تغییراتی حقیقی در زمینهٔ سیاسی و در زمینهٔ اجتماعی در کشور پروس به وجود آید لازمهٔ آن به روی کار آمدن یک حکومت سوسیالیستی در آن کشور می باشد» جاسوسان حکومت پروس در پاریس محتوای انقلابی مقالهٔ مارکس را به گوش پادشاه پروس می رساند ؛ و همانطور که در سال 1842 امپراتور روس به پادشاه پروس فشار آورد که روزنامهٔ «راینیشه سای تونگ» را در شهر کلن ساکت سازد؛ اکنون پادشاه به در بار فرانسه فشار آورد که هرچه زودتر به انتشار رسانهٔ فور ورتس در پاریس خاتمه داده شود و نویسندگان آن از فرانسه اخراج گردد۰به زودی فرمان اخراج این اشخاص از طرف وزارت کشور فرانسه صادر گردید۰و در روز ۲۵ ژانویه سال 1845 حکم اخراج مارکس از فرانسه به دستش رسید و به مارکس نوشته شده بود که در ظرف ۲۴ ساعت باید خاک فرانسه را ترک نماید۰روز شنبه اول فوریه 1845 یعنی یک هفته پس از دریافت حکم مارکس پاریس را به مقصد بلژیک با دو نفر از دوستانش که عبارت بودند از « کارل ویلهلم لسکه» و یک روزنامه نویس کمونیست به نام« هاین ریش بورگرس» ترک نمودند۰مارکس در یک مهمان خانهٔ که مربوط به یک آلمانی بود در بروکسل اقامت گزید۰‌وضع مالی مارکس مانند همیشه فاجعه بار بود و بازهم دوستش انگلس به دادش رسید و مبلغ پنجاه تالر که از پدرش به قرض گرفته بود به مارکس فرستاد۰انگلس همچنین انجمنی از کمونیست های منطقهٔ راین تشکیل داد و موفق شد مبلغ ۷۵۰ فرانک فرانسه برای کمک به مارکس جمع کند و برای او به بروکسل بفرستد و خانوادهٔ مارکس می توانستند حداقل با این پول غذای روزانه و کرایهٔ اتاق خودشان را بپردازند۰به علت فقر مالی شدید مارکس با زن و بچه اش در بروکسل دائمأ از یک منزل به منزل دیگری و گاهی به منزل یکی از دوستان و گاهی به یک مهمانسرای درجه سوم تغییر مکان بدهند۰بیشتر وقت ها مارکس مخارج تغذیه و کرایهٔ منزل و سایر احتیاجات دیگر زندگی در شهر گران بروکسل را از راه قرض از دوستان تأمین می نمود۰فقر بی حد و حسری که دامن مارکس و خانواده اش را در چنگال بی رحمش گرفته بود سخت سخت ناراحت بود۰مارکس هرگز دنبال پول و ثروت نبود و پول را فقط و فقط وسیلهٔ برای رفع نیازهای ضروری زندگی می دانست و بس۰اما جریمهٔ که مارکس برای این بی اعتنایی به امور زندگانی پرداخت بسیار سنگین بود۰این رفتار در طی زمان به غرور او لطمهٔ شدیدی وارد آورد۰این که همیشه باید دوستانش به او کمک می کردند مارکس را به شدت خشمناک می ساخت و کوشش زیادی که او هر بار برای خاموش نمودن خشم درونی خود می نمود بالاخره زیان زیادی به سلامتی مزاج او وارد کرد۰تا آنجا که در اثر هر کدام از این بحران های اقتصادی او و همسرش و یا هر دو بیمار و بستری می شدند۰چنان که در تابستان 1846 مارکس چنان به بیماری تنگ نفس شدید « آسم» مبتلا گردید که همسرش ژنی نیز در نتیجهٔ ترس بیمار شد و هر دو بستری شدند« امروز بیشتر پزشکان معتقدند که یکی از علل مهم بیماری آسم و شاید به طور کلی علت اشکالات روانی می باشند» در اواسط سال 1848 مارکس بالاخره موفق به دریافت مبلغ شش هزار فرانک سهم خود از ارث پدر گردید۰اما این بار هم به جای این که با این وجه قرض های خودش را بپردازد و با باقی ماندهٔ آن برای چند صباحی وضع بهتر و سالم تری برای خود و خانواده اش فراهم سازد؛ در حدود پنج هزار فرانک آن را برای خرید اسلحه برای کارگرانی که در ماه فوریه 1848 در مقابل دولت انقلاب نموده بودند مصرف کرد؛ زیرا در این موقع مارکس به این نتیجه رسیده بود و یقین داشت که هنگام انقلاب بزرگ در تمامی اروپا فرا رسیده است۰ولی بالاخره دولت ها در همه جا توانستند پس از زحمات زیاد انقلابیون را تار و مار کنند۰ و محصول این فداکاری مالی و روانی این بود که مارکس را از کشور ‌بلژیک نیز اخراج کردند۰ ( بوم اندیشیدن همیشه در نیمه شب و دیر می رسد۰ هگل )


 

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها