اختلافات داخلی رژيم خاندانی نادرشاه و اندرز های پدرانۀ مقامات انگليسی (از لابلای اسناد آرشيف انگلستان)

يکی از راز های مؤفقيت خاندان نادرشاه، معروف به "آل يحيی"   (نسل سرداریحیی خان يکی از پسران سلطان محمدخان"طلائی")  و "خانواده مصاحبان" که در مکاتيب رسمی  بين مقامات سفارت انگليس در کابل، هند بريتانوی و وزارت خارجۀ انگلستان معمولا به نام "يحيی خيل" به آن اشاره شده است،

 هم قبل از رسيدن  به آرزوی ديرينۀ شان به قدرت و هم بعد از آن  در پهلوی  وابستگی شان به بزرگترين قدرت استعماری آنوقت  و بهره بردن از کمک  های پولی، اسلحه ، و پشتیبانی سیاسی، ستراتیژیکی واستخباراتی شان ، که به رويت اسناد از آن به تفصيل صحبت شده است ،  اتحاد و همبستگی اعضای اين خانواده بوده است. 
«درطول سالهای تبعید خانواده یحیی خان زیر نظرخودش و دو فرزندش هریک سردارمحمد یوسف خان و سردارمحمد آصف خان و نیز سردارفتح محمد خان پسر سردار ذ کریا خا ن (برادر یحیی خان ) که درعین زمان داماد یحيی خان بود، همه باهم بطورمشترک دریک محل و دریک خانه زندگی میکردند و همه فرزندان شان که در تبعید به دنیا آمد ند ، باهم نزدیک و صمیمی بودند. تبعید طولانی برای این خانواده چند خصوصیت بارز را بار آورد که ممد راه آیندۀ شان بسوی قدرت و سلطنت درافغانستان گردید: آنها به حیث یک اقلیت در سرزمین بیگانه همیشه دریک حلقۀ خانوادگی فشرده، باهم متحد و پرتفاهم فارغ از رقابتهای درونی بار آمدند، تعلیم به سطح مکتب دیدند و به زبآنهای انگلیسی و اردو مسلط شدند ، با آنکه هیچیک آنها از تحصیلت عالی و مسلکی برخوردار نشدند و اما در محیط آنجا با تجدد وافکارعصری آشنا گردیدند. تقریبا همه جوانان این خانواده از داخل خانواده، آنهم فقط یک زن گرفتند وبا خانواده های دیگرارتباط ویا پیوند نیافتند که این وضع اتحاد وهمبستگی شان را مستحکم تر ساخت. وقتی به قدرت رسیدند، یکی دیگرخود را حمایت و تقویت نمودند و برای ارتقای جمعی خود کوشیدند، به دومین فرزند ارشد خانواده یعنی محمد نادرخان همه برادران و پسران کاکا منتهای احترام و اطاعت را پیشه کردند.»  داکتر سیدعبدالله کاظم، نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان )بخش سوم (، منتشره ،  6 دسمبر  2021 در سايت افغان جرمن آنلاين.
فریزر- تيتلر سفير انگلیس در کابل (سالهای  1935 تا  1941) در مورد راز مؤفقيت رژيم خاندانی نادرشاه ميگويد که «نادرشاه مقروض همکاری صادقانة برادران خود بود مخصوصاً از والاحضرت سردار محمد هاشم خان . توأمیت این دونفر یک اتوکراسی (مطلق العنانی) سخاوتمند و مهربان را به میان آورد... در امور نظامی، آنها همکاری صادقانة شاه محمود را با خود داشتند، در حالیکه شاه ولی، اول از لندن و باز از پاریس، نگهبان و نگران منافع افغانستان در اروپا ومراقب حرکات شاه سابق امان الله بود.» (. Fraser-Tytler, William K. (1967)، صفحات  ٢٤٠ تا ٢٤٤).  

شورای سلطنتی و کنفرانس های فاميلی آخر هفته 
در اسناد متعدد آرشيف انگلستان  از شورای سلطنتی وکنفرانس های فاميلی خاندان حاکم  نام برده شده است. هدف اين شورای رژيم خاندانی که در آن اعليحضرت محمد ظاهر شاه، سه کاکايش هاشم خان صدراعظم، شاه محمود خان وزير حربيه  و مارشال شاه ولی خان  و اعضای مهم ديگر خاندان حاکم  مانند سردار داؤد خان، سردار نعيم خان و سردار اسدالله خان سراج  (خواهر زادۀ نادرشاه)  اشتراک داشتند، مرور اوضاع جاری داخلی و خارجی،  ارزيابی رويداد ها و جريانات  مهم  و اتخاذ تصاميم راجع به سياست آيندۀ رژيم خاندانی بود.  
شادروان غبار درين رابطه مينويسد که « کابينه اسماً کابينه بود و در معنا وزرا از سکرترهاى شخصى صدراعظم فرقى نداشتند. هيچ يک از وزرا بدون امر صدراعظم حق تنفس در مجلس وزرا و قدرت حتى استعفا از وزارت را نداشت. تمام  قضاياى عمدۀ کشور در «کابينۀ اصلى ارگ» يعنى برادران شاه محرمانه حل و فصل شده و صدراعظم بدون چون و چرا تصويب  و امضاى مجلس وزرا را در فيصله هاى مذکور ميگرفت، و بار مسؤليت تاريخى را در گردن وزراى جيره خوار ميانداخت». (غبار، مير غلام محمد (١٩٩٩) . افغانستان در مسير تاريخ، جلد دوم ص ٥٦).
يادداشت ها و خاطرات عدۀ از  وزرا  و مامورين عاليرتبۀ سابق مانند مرحوم عبدالملک خان عبدالرحيمزی وزير ماليه و اقتصاد در کابينۀ سردار داؤد خان نيز  به اين شورای سلطنتی اشاره شده است. مرحوم عبدالرحيمزی  مينويسد که «سردار محمد داؤد خان چنانچه در دورۀ جمهوريت نام نهاده خود ثابت کرد، همه کار ها را به مشورت خانوادۀ خويش صورت ميداد، گويا آنچه در آن دور "دور صدارت عظمی"خود انجام ميداد روی پاليسی مشترک خانواده شاهی بود. زيرا وی و برادرش "سردار محمد نعيم خان" اعضای با نفوذ و مؤثر شورای سلطنتی بودند». ( ارمغان زندان، يادداشت های عبدالملک عبدالرحيم زی، باز نشر پورتال استقلال خپلواکی ، قسمت نهم)    
هوشدار ها و اندرز های پدرانه و آمرانۀ سفرای انگليس
درينجا از لابلای اسناد آرشيف هند بريتانوی از چند نمونۀ ياد آور ميشويم که تشويش مقامات انگليسی را از عواقب قتل و کشتار های بيرحمانۀ  مخالفان رژيم وهمچنان مخالفت ها و رقابت های درونی و سليقوی يحيی خيل نشان داده و از اندرز های پدرانه و آمرانۀ سفرای انگليسی در کابل حکايت ميکند.   
البته عوامل  رقابت های شخصی  و سليقوی درون دربار در يک مقالۀ جداگانه بررسی خواهد شد، درينجا تنها از نقش هاشم خان  صدراعظم  در آماده ساختن دو برادرزاده اش به مقامات وزارت حربيه و صدارت يادآور ميشويم، که ميتوان آنرا منشا اختلافات  و رقابت های  داخل رژيم خاندانی دانست و در خاطرات  ډگر جنرال محمد نذير خان کبير سراج به آن اشاره شده است : « در حکومت هاشم خان زبان و قلم در بند بود. نشرات آزاد وجود نداشت. بحث و  تبصرۀ  سياسی  ممنوع قرار داده شده بود. هيچ انسان سر شناس بدون اجازۀ شخصی صدراعظم  به خارج سفر کرده نميتوانست و در جنگ جهانی دوم سفر در داخل مملکت نيز به اجازه مقامات عاليرتبه مربوط بود. از کار های مهم محمد هاشم خان تربيۀ دو نفر از برادرزادگانش (محمد داؤد و محمد نعيم ) بود که آنها را زير بال  خود گرفته و برای ادارۀ آيندۀ افغانستان آماده خدمت ساخت». ( کبير سراج، محمد نذير . رويداد های نيمۀ دوم سدۀ بيست در افغانستان، چاپ دوم، بنگاه نشراتی ميوند، کابل (ص۳۱).
اين هم چند مثال  :
مثال اول : عواقب کشتن غلام نبی خان چرخی
در گزارش استخبارات انگليس براى توجيه اقدام  اعدام صحرائی غلام نبى خان چرخى آمده است که اعدام غلام نبى خان بتاريخ ٨ ماه نومبر، بعد از آنکه شاه سابق  [غازی امان الله خان - ز] افغانستان را ترک کرد، سنگين ترين ضربه بر حزب طرفداران امان الله خان ميباشد. او درين اواخر به همراهى شاه ولى خان به کابل برگشته بود. در اطلاعيۀ مختصر رسمى ايکه بعد از اعدام اوبنشر رسيد، دولت کابل گفته است که او پلان کشتن محمد نادرشاه را داشت . شش نفر از گماشتگان او هم  با اعلاميه هاى تبليغاتى دستگير شده اند. درين اعلاميه ها از مردم ولايت جنوبى خواسته شده بود که بمقابل شاه فعلى قيام کنند. دوران خان و دونفر ديگر از گماشتگان  فوق الذکر هم با غلام نبى خان اعدام شده اند. غلام جيلانى خان، برادر غلام نبى خان، نائب سالار جانباز خان و شيرمحمد خان چرخى هم فعلاً محبوس ميباشند. همين راپور مى افزايد که ريچارد مکوناچى سفير انگليس و خانمش هم در همان روز ٨ نومبر به کابل برگشته اند. (اسناد محرمانۀ استخبارات انگليس، راپور شماره ٤٤ هفتۀ ١٦ نومبر ١٩٣٢ دفتر استخبارات ايالت سرحدى شمال غربى).
سفير انگليس بعد از بازگشت به کابل خودش به تحقيق اعدام بدون محاکمۀ غلام نبى خان چرخى ، آنهم بصورت بسيار وحشيانه، پرداخته يک راپور بسيار مفصل (۱۷) فقره ای را تهيه نموده  به انگلستان  و حکومت هند بريتانوی ميفرستد.  او مينويسد که  «اطلاعات من درين مورد عمدتاً از گفتگوهای من با شاه، صدراعظم ،  وزیر امور خارجه و شاه ولی خان به دست آمده است که همگی در مقاطع مختلف در مورد آن به صورت طولانی و با صراحت ظاهری با من گفتگو کرده اند». (اسناد آرشيف انگلستان، مکتوب محرمانه شماره ۱۳۹ مؤرخ ۲۸ دسمبر سال ۱۹۳۲ از کابل). 
يافته های سفير انگليس باعث هراس  و اعتراض انگليس ها شد.  چون خانوادۀ محمد نادر شاه براى  توجيه اين اقدام  شان حتى به انگليس ها نيز راپور هاى غلط داده بودند که گويا غلام نبى خان چرخى در صدد کودتا و کشتن نادرشاه  و مسؤل قيام درى خيل ځدران  بوده است. حال آنکه غلام نبى خان چرخى در دوران  ٢٦ روزی که از خارج آمده بود نه قيامى را براه انداخته ميتوانست، و نه هم  دوران خان يکجا با او اعدام شده بود. غلام نبى خان چرخى بتاريخ ١٣ اکتوبر به همراهى شاه ولى خان به کابل رسيد و در مدت کمتر از يکماه بتاريخ ٨ نومبر به شهادت رسيد.  در حاليکه دوران خان در اواسط ماه اگست در ولايت جنوبى دستگير شده بود  و غلام نبى خان قبل از حرکتش از اروپا ازين خبر اطلاعی نداشت . 
سفير انگليس مکوناچی در مکتوب محرمانۀ خود در رابطه با شهادت جنرال غلام نبى خان چرخى نوشت که « اعدام ٨ نومبر غلام نبى خان،  طورى که در تلگرام فردايش گزارش داده بودم، عواقب بسيار مهمى را در بر خواهد داشت. باوجودى که شايد دانستن نهائى  اين عواقب قبل از وقت باشد، اما سلسلۀ رويداد ها و طرح کلى مطلب فعلاً  تا اندازۀ روشن شده است». (اسناد آرشيف انگلستان، مکتوب محرمانه شماره ۱۳۹ مؤرخ ۲۸ دسمبر سال ۱۹۳۲ از کابل).
سفير انگليس بعد از ذکر اينکه غلام نبى خان مرحوم  يکى از رهبران گروپ طرفدار  امان الله خان بوده و چنانچه در تلگرام های قبلی اين سفارت ذکر شده است، حرکات او در خارج از کشور باعث تشويش دوامدار حکومت افغانستان بود،  مينويسد که  نادرشاه بعد از گرفتن پيام غلام صديق خان [برادر غلام نبی خان چرخی]  از غلام نبى خان دعوت نمود که به کابل بيايد. نادر خان اين دعوت را به مشورۀ وزير خارجه فرستاده بود. وزير خارجه} فيض محمد خان ذکريا{ به شاه گفته بود که  «اگر غلام نبى خان حقيقتاً  روشش را تغير داده باشد، بايد اين فرصت را از دست ندهيم  و او را از کنار حزب  امان الله خان جدا کنيم . اگر او حالا هم از امان الله خان طرفدارى ميکند، با بودنش در کابل آنرا بصورت رضايت بخش  برملا ساخته و با آن معامله  کرده ميتوانيم». 
غلام نبى خان چرخى اين دعوت محمد نادرشاه را قبول ميکند. قرار معلومات داده شده به سفير انگليس ، گويا غلام نبى خان در نظر داشت با منحرف ساختن سوء ظن  حکومت، راه داخل شدن به افغانستان را پيدا کند و به همکارى طرفدارانش، دوران خان و ديگران،  قيام طرح شدۀ طولانى مدت شانرا در سمت جنوبى رهبرى کند.  به سفير انگليس گفته شدکه  «دعوتنامۀ شاه درست همان چيزى بود که اوخواهانش بود. چند روز بعد، مرگ برادرزاده اش به او زمينۀ فرستادن يکى از برادرانش به افغانستان را هم مساعد ميسازد. بتاريخ ٣٠ جولاى، غلام جيلانى خان با جنازه [برادرزاده اش عبدالوکيل جان] از طريق هوائى وارد کابل ميشود.»
سفير انگليس در فقرۀ دهم راپورش مينويسد که «علیرغم این موفقیت، وزیر امور خارجه در این برهه از وضعیت عمومی برداشت  ناامیدانه داشت. و اگرچه بلافاصله پس از اعدام غلام نبی، او به ذکاوت و تیزبینی خود در مشاوره درستی که منجر به برداشتن  یکی از خطرناک ترین مخالفان نادرشاه شده بود، می بالید، اما اکنون به طور خصوصی به من اعتراف کرد که اشتباه کرده است، و فوايد حاصل شده  ناشی از بين بردن غلام نبی خان، به نسبت همدردی مردم نسبت به او که با اعدام او برانگیخته شده ،  غلبه نميکند».
سفير علاوه ميکند که « به تاريخ ۲۳ نومبر، شاه به من اجازه داد تا در این مورد صحبت کنيم. او تظاهر نمی کرد که غلام نبی خان قبل از اعدام  کدام محاکمه قضایی دریافت کرده است و در واقع هنگام تشریح جریانات  کابینه و دو مجلس شورا برای من گفت: "البته می فهمید که غلام نبی در آن زمان مرده بود." 
«من نظرم را گفتم که اقدام دولت او در این مورد احتمالاً به دو دلیل مورد حمله قرار خواهد گرفت. اولاً آنها متهم می شدند که عمداً غلام نبی را به قتل رسانده اند و من امیدوار بودم که آنها در موقعیتی باشند که چنین اتهامی را رد کنند…ثانیاً، اشاره کردم که در میان مردم غرب، محاکمه مقدم بوده  و بعد از اعدام صورت نميگيرد. 
پادشاه پاسخ داد که در این مورد زمانی برای رسیدگی قضایی وجود نداشته است، زیرا به تاريخ  ۸  نومبر نقشه های غلام نبی کاملاً تکميل و بیست و پنج مرد مسلح در خانه اش پیدا شده بودند که در همان شب منتظر  انتقال او به منطقۀ ځدران بودند.  در مورد این نکته خاص، توضیح پادشاه قانع کننده نبود. درست است که همانطوريکه در  گزارش قبلی ذکر کردم، افغان عادت دارد  از  مجبوريت در آخرین لحظه با عجله ای نامناسب عمل کند، اما در این مورد، من فکر ميکنم که به اثر بدزبانی غلام نبی خان، پادشاه احتمالاً کنترول خود را از دست داده  و دستورات خود را بدون در نظر گرفتن عواقب آن صادر کرده است .»
مکوناچی می افزايد که «همانطوريکه قبلاً گفته ام، هنوز برای تخمین عواقب این ماجرا خیلی زود است. از یک سو، خطرناک ترین شخصیت در بين  تمام  طرفداران امان الله خان حذف شده است …از سوی دیگر، اعدام مستبدانه غلام نبی خان توسط شاه، احساس خطرناك و ناامنی را در میان مخالفان حكومت ایجاد كرد، خطرناک بخاطری که  چنین احساسی اگر با اعتقاد به قیامی، مانند آنچه غلام نبی برنامه ریزی كرده بود، يکجا شود، و چون امیدی به موفقیت نیست، بنابراین احتمالاً افکار دشمنان نادرشاه را به سمت  ترور او معطوف می کند».  (همانجا)
مثال دوم :  اقدامات هاشم خان بعد از کشته شدن نادرشاه توسط عبدالخالق
سفير انگليس در يک تلگرام ديگرش از  رژيم کابل نسبت به قتل و کشتار  بيرحمانه اش شکايت نموده و هوشدار ميدهد که گوش ندادن هاشم خان به مشوره هاى او باعث وخامت بيشتر اوضاع خواهد شد. او در تلگرام ٢٢ دسمبر ١٩٣٣ خود به وزارت خارجۀ انگلستان مينويسد که  «بتاريخ ١٨ دسمبر هم هفت يا هشت نفر ديگرى که براى مدتى زندانى بودند، بشمول دو پسر غلام جيلانى خان [چرخى] و سه نفر از اقارب عبدالخالق، قاتل نادرشاه، اعدام شدند. خبر اعدام و اتهامات وارده بر اين افراد بنشر نرسيده است  و گمان نميرود که آنها بصورت عادلانه محاکمه شده باشند.  روش اين اعدام ها به استثناى قضيۀ عبدالخالق عادى بود. عبدالخالق به عساکر سپرده شده و قتل او به شديدترين بى رحمى صورت گرفته است ...با وجود مشورۀ سفارت ما، اين اقدامات اوضاع را خرابتر ساخته، نفرت موجودۀ مردم از صدراعظم [هاشم خان] را بيشتر خواهد کرد. من اگر هدايت ديگرى نباشد، پيشنهاد ميکنم  که در اولين فرصت به صدراعظم  عقيدۀ شخصى خود را ابراز دارم. زيرا اين نوع اعمال  سبب عکس العمل شديتر بمقابل خود شان شده و ترور هاى بيشترى صورت خواهد گرفت».  ( اسناد آرشيف انگلستان،تلگرام  ٢٢ دسمبر ١٩٣٣ سفير انگليس در کابل به وزارت خارجه). 
مثال سوم: نزاع های خشونت آميز بين شاه و صدراعظم از يکطرف و شاه محمود خان 
فريزر –  تيتلر، سفير بعدی  انگليس در کابل، در تلگرام ٩ سپتمبر ١٩٣٩ خود از مشوره ها و هدايات پدرانۀ خود به صدراعظم هاشم خان ذکر نموده مينويسد که «راپور هاى  نزاع هاى خشونت آميز بين شاه و صدراعظم از يکطرف و شاه محمود خان و ديگران  بر سر کنترول قواى هوائى سبب شده است تا ظاهر شاه کنترول قواى هوائى را خود بعهده بگيرد. در نتيجۀ اين فيصله، شاه محمود خان استعفا نمود، اما چون استعفايش قبول نشد، کابل را ظاهراً به بهانۀ ماهى گيرى ترک گفته و عازم سمت شمال کشور شد. من درين رابطه بتاريخ ٧ سپتمبر  با صدراعظم بشدت صحبت نموده و به او گفتم که حال وقت نزاع در خانوادۀ که تا حال متحد بود، نبوده و از او خواستم تا اختلافات را ازبين ببرد. صدراعظم به موجوديت اختلاف نظر اقرار نموده اما گفت که درين رابطه مبالغه صورت گرفته است. او علاوه کرد که شاه محمود به کابل برميگردد، اما من تا حال درين باره چيزى نشنيده ام. » سفير انگليس در همان تلگرام خود علاوه ميکند که «حدود ده روز قبل دو پسر على احمدجان  [شاغاسى]،  والى کابل در عهد امان الله خان از کابل گريخته و به تيراه رفته اند تا با خوشحال خان يکجا شده و به نمايندگى از امان الله خان لشکر افريدى ها را آماده سازد. من به صدراعظم اخطار دادم که چند ماه قبل درين رابطه بصورت خاص به او اخطار داده و خواسته بودم که پسران على احمدخان را تحت نظر داشته باشد و نگذارد که آنها از کابل فرار کنند.»    (اسناد آرشيف انگلستان،تلگرام فورى شماره ٣٤٧٨ مؤرخ ٩ سپتمبر ١٩٣٩ سفير انگليس در کابل  به وزارت خارجه  اش)
(ادامه دارد)
 

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها