« جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس— 1818— 1883 — بخش ۳۱ »

( آزادی.....
به لب هایم مزن قفل خموشی !
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشه ی پرواز دارم


سرودم ناله شد در سینه ی تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم
به لب هایم مزن قفل خموشی
که من باید بگویم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم
طنین آتشین آواز خود را
«فروغ فرخزاد» ) ( فلسفه بر منطق و استدلال و علم بر تجربه و دانش و دین و مذهب بر ایمان و اعتقادات استوارند۰بنابر این ابزار فلسفه منطق و استدلال است که میتوان آن را مورد ارزیابی قرار داد و ابزار علم تجربه و دانش است که یک امر علمی را میشود به محک آزمون گذاشت ؛ ولی ابزار آزمون دین و مذهب چیست و چگونه باید باورها و اعتقادات دینی را مورد سنجش و ارزیابی قرار داد؟ گزاره های مذهبی نه با منطق و استدلال و نه با تجربه و آزمایش و نه از طریق دانش و علم قابل راست آزمایی هستند؛ مثلن چگونه میتوان روح ؛ وحی ؛ فرشته ها؛ بهشت ؛ پل صراط ؛ نکیر و منکر ؛ برزخ ؛ جهنم ؛ پیامبری و حتا الله را مورد ارزیابی قرار داد و ثابت نمود ؟ برای همین است که گزاره های دینی و مذهبی می‌توانند مملو از جهل ؛ خرافات ؛ تعصب ؛ خردستیزی ؛ دانش گریزی و دگماتیسم باشند۰ جهان دانش همیشه خودش را تصحیح و به روز کرده و هیچوقت ادعایی کامل بودن نمی کند۰ بنابر این علت این که پیروان مذاهب زیادند؛ هرگز دلیلی بر حقانیت آنان نیست؛ بلکه دین و مذهب و اعتقادات را فرزندان از پدران و مادران خود به ارث می برند ولی در علم و فلسفه ارث بردن معنایی ندارند باید خود شخص تفحص و پژوهش کند ‌و بر دانش و بینش خویش بیافزاید و اشتباهات خود را اصلاح نماید۰دانشمندان مغز و اعصاب می گویند هر انسان « ۱۴۵۰ » گرم مغز دارد؛ و در عین حال معتقدند که اگر این مغز درست آموزش نبیند و تربیت نشود و پرورش نیابد و غذایی سالم فکری به آن نرسد ؛ نه تنها رشد نخواهد نمود بلکه صندوقچهٔ برای ذخیرهٔ جهل و خشونت و تعصب خواهد گردید۰بنابر این فرستادن کودکان معصوم به مدارس دینی کار بس نابخردانه ؛ غیر انسانی ؛غیر اخلاقی و خیانت به کودکان و نابود نمودن آیندهٔ آنان و جامعه می باشند۰بگذریم از صدها بلایی دیگر که بر سر کودکان نازنین و معصوم در آن مدارس و مراکز می آیند؛ مانند لت و کوب ؛ تجاوز جنسی و صدها کثافتکاری دیگر ۰)در این جستار به آمدن مارکس از بلژیک به فرانسه و جنبش ها و انقلابهای که در فرانسه و آلمان جریان داشتند و تلاش مارکس و انگلس و دوستان کمونیست شان و نقش آنان در این حرکت های انقلابی پر داخته می شود۰بدون شک دانستن در مورد جنبش های انقلابی در قرن نوزدهم اروپا که شخص کارل مارکس نیز در آن شرکت داشته است بسیار مهم و در شناخت چهرهٔ انقلابی او لازم هست۰این که چگونه این انقلاب ها به نتیجهٔ دلخواه مارکس و سایر کمونیست ها نیانجامید نیز دانستن اش برای کسانی که می خواهند بیشتر و بهتر با جناب کارل مارکس آشنا گردند مانند آثار نوشتاری او مهم می باشد۰سفر خانواده ای مارکس به پاریس از راه شمال فرانسه به آسانی صورت نگرفت۰نه تنها جمعیت در ترن بی اندازه انبوه بودند؛ ترن گاه به گاه مجبور به توقف های طولانی می گردید؛ زیرا راه ها در نتیجهٔ شورش ها و انقلاب های ماه های گذشته خراب شده بودند۰بر اثر خشم انقلابیون خط های آهن از جا کنده شده بودند و مسافرین مجبور بودند با اتوبوس ها به نقاط بعدی حمل شوند۰ایستگاه راه آهن « سن دنیس » به آتش کشیده شده بود۰باوجود همهٔ مشکلات مارکس و همسر و بچه هایش روز پنجم مارس سال 1848 سالم وارد پاریس شدند۰پس از جا به جا شدن در هوتل مارکس به سراغ دوستان قدیمی اش از جمله به دیدن « گئورگ هروکس » رفت۰ همچنین مارکس به دیدن دوست قدیمی اش « هاین ریش هاینه» آن شاعر معروف آلمانی زبان رفت۰مارکس دید که هاینه پیر و بیمار است و مانند گذشته آن گفت و شنود های طولانی با او میسر نیست۰معهذا هاینه هنوز طنز گویی خود را از دست نداده بود ؛ چنانکه وقتی مارکس وارد اتاق شد؛ درست موقعی بود که دو پرستار زن زیر بازوهای هاینه را گرفته بودند و او را به اتاق خواب می بردند ؛ وقتی هاینه مارکس را دید گفت :« ای دوست می بینی ؛ هنوز هم خانم ها مرا بغل می کنند!»وقتی مارکس وارد پاریس شد در پاریس هنوز در همه جا بقایای انقلاب اخیر دیده می‌شد ؛ درخت های شکسته؛ سنگ های فرش خیابان ها کنده شده؛ شیشه های منازل شکسته ؛ تخته های که برای سنگر بندی استعمال شده بودند روی هم ریخته ؛ اتوبوس های داغان شده؛ شیشه های خارج عمارت معظم « پاله ‌رویال » همه شکسته و اتاق های گارد سوخته و بیرق سه رنگ در نوسان بود۰در خیابان های پاریس همه جا بیرق سرخ انقلاب در اهتزاز و از همه طرف نه فقط صدای هیجان آور مارش ؛ بلکه تصنیف قدیمی « ژن رن دیک » طنین انداز بود: « مردن برای وطن — این است بهترین سرنوشت — با ارزش ترین آرزو ها » آلمانی های مقیم پاریس که تا آن زمان ساکت بودند در همه جا به اعتراض و عصیان برخاستند و همانطور که مارکس پیش بینی نموده بود آلمان‌ها نیز حقیقت روح و روش انقلابی از خود نشان دادند۰انگلس از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید ؛ چون در خود کشور آلمان هم مردم به هیجان آمده بودند۰انگلس در همین رابطه به مارکس می نویسد:« در آلمان همه چیز بر حسب دلخواه است؛ مردم در همه جا در حال قیام هستند» در اکثریت ایالات آلمان قیام و تظاهرات مختلف در جریان بودند۰در برلین در تمام ماه مارس 1848 قوی ترین دستگاه دولتی کشور آلمان شاهد تظاهرات عظیم یا قیام ها و سنگر بندی ها بودند؛ یعنی آن چیزی که تا یک ماه قبل حتا در خواب هم تصور آن ممکن نبود۰اکنون نه تنها کارگران گرسنه ؛بلکه روشنفکران طبقهٔ متوسط نیز حاضر شده بودند دولت را از پای در آورند۰این قیام عمومی به طوری « فردریک ویلهلم » چهارم را تکان داد که بالاخره شاه فرمان داد که ارتش پایتخت را ترک کند و به پایگاه های خود در خارج شهر برگردند۰همچنین شاه با استقرار یک « گارد ملی» آزادی نشریات و رسانه های همگانی و تشکیل یک پارلمان موافقت نمود۰ در پاریس این موافقت های پادشاه پروس با در خواست های مردم ؛ مارکس را به یاد روزهای انقلاب کبیر فرانسه و سرنوشت لوئی شانزدهم در سال 1789 انداخت۰پادشاه پروس به قدری ترسیده و وحشت زده شده بود که حتا با تشکیل یک کابینه ای که اعضاء آن از مردمان طبقهٔ متوسط باشند موافقت کرد؛ در حالی که تا کنون تمام اعضاء کابینه از اشراف و از طبقهٔ نجبا بودند۰اما با همهٔ خوش بینی های جناب کارل مارکس و جناب فردریک انگلس این تظاهرات و قیام ها به جای نرسید و شور و شعف مارکس و انگلس و دیگر کمونیست ها دیری نپایید و به دلایل زیر مضمحل و شکست خورد:« زیرا کارگران متشکل نبودند و در حقیقت قدرت کافی نداشتند و کسانی که از طبقهٔ متوسط روی کار آمده بودند فاقد تجربهٔ کافی و لازم برای اداره نمودن امور بودند؛ و از سوی دیگر به طور کلی مردم آلمان هنوز به آن درجه از رشد سیاسی که لازم برای پشتیبانی و نگاهداری یک حکومت ملی می باشد نرسیده بودند۰خلاصه این جبههٔ جدید توانایی مقاومت طولانی را در مقابل حکومت پر سابقهٔ مانند دولت پروس که به وسیلهٔ یک ارتش منظم و قوی پشتیبانی می‌شد را نداشتند و در نتیجه پس از چند ماه و پس از آن که شاه پروس اعصاب ضعیف شدهٔ خود را تقویت بخشید و بر ترس خود چیره شد به تمام فعالیت های جبههٔ ملی خاتمه داد۰ در پارلمان را تخته کرد« پارلمانی که مارکس به طنز آن را پارلمان خواجه های کوچولو می نامید» و اعضاء آن را به زور سر نیزه از کشور پروس اخراج نمود۰در ضمن پارلمان ایالات متحدهٔ آلمان که در سال 1848 در فرانکفورت تشکیل شده بود نیز در اثر فشار ارتش پروس به وجود خود خاتمه داد۰بنابر این مارکس و انگلس و دیگر کمونیست های آلمانی نتوانستند اعتراضات و قیام های ایجاد شده را منسجم سازند و تشکیلات منظم ایجاد کنند و به پیروزی برسند۰همچنین باید گفت که گروه های معترض در بسیاری از کشورهای اروپایی مانند : بلژیک و ایتالیا و آلمان و فرانسه و کثیری از رهبران شان فقط علاقه مند به آزادی وطن شان از شر فئودال ها بودند و هدف آنها بر قراری یک نظام کمونیستی نبودند؛ هرچند کمونیست ها تلاش کردند و می خواستند از این شرایط و اعتراضات به نفع خودشان سمت و سو بدهند که موفق نشدند۰مارکس به انگلس می نویسد:« بورژواها در اینجا مرتجع ؛ مخوف و بسیار گستاخ شده اند! اما به زودی خواهند دید که به آنها چه خواهد رسید»در 21 تا 29 ماه مارس سال 1848 مارکس و انگلس برنامهٔ ساده و مختصری برای سازمان کارگران کمونیست ؛ جهت توزیع بین افرادشان طرح نمودند — با طرح این عنوان « خواسته های حزب کمونیست در آلمان » را دادند۰این برنامه از هفده ماده تشکیل شده بود که از این قرار است: یکم — کشور آلمان بایستی در تحت حکومت غیر قابل تقسیم به صورت جمهوری در آید۰ دوم — هر فرد آلمانی که سن او از بیست و یک سال بالاتر است؛ حق رأی دارد و می تواند در دستگاه دولت شغل داشته باشد۰ سوم — برای نمایندگان مجلس مواجب معین می شود ؛ تا این که کارگران هم بتوانند انتخاب شوند و در ضمن وسیلهٔ امرار معاش داشته باشد۰ چهارم — کلیه افراد مسلح می شوند ؛ در ضمن همهٔ افراد لشکری بایستی کار کنند تا این که بتوانند مخارج خود را تأمین نمایند۰‌‌پنجم —- مردم برای رسیدگی به دعاوی خودشان در دادگستری چیزی نمی پردازند «یعنی دادگستری مجانی» ششم — مالکین حق گرفتن هیچ نوع مالیاتی از روستایی ها ندارند۰هفتم— املاک مالکین ؛ معادن و غیره همه ملی می شوند۰هشتم —- دیون «قرض ها» روستائیان به مالکین تبدیل به دیون دولت میشود۰نهم — اجاره زمین ها به طور مالیات به دولت پرداخته خواهد شد۰دهم— بانک های خصوصی به یک بانک ملی که کلیه پول رایج کشور را معین خواهد نمود تبدیل می شوند۰یازدهم — تمام وسائل نقلیه ؛ راه آهن ها ؛ کانال ها کشتی ها ؛ از طرف دولت اداره خواهند شد۰دوازدهم —- مواجب کارگران دولت بر حسب تعداد اعضاء فامیلشان معین خواهد شد۰سیزدهم‌— دستگاه مذهبی از امور کشور داری و سیاست کاملن جدا نگاه داشته خواهد شد۰چهاردهم— محدود کردن حق وراثت۰‌پانزدهم— مالیات های سنگین تصاعدی بر قرار خواهد شد؛ مالیات بر مصرف کنندگان از بین خواهد رفت۰ شانزدهم — کار عمومی و تأمین مخارج زندگی به عهدهٔ دولت خواهد بود۰هفدهم— تعلیمات عمومی مجانی خواهد بود۰هدف برنامهٔ کمونیست ها ارضای خواسته ها و احتیاجات ناسیونالیست ها و طبقهٔ متوسط نبود۰بلکه منظور کمونیست ها جلب رضایت کارگران و‌بورژ‌اهای کوچک‌و دهقانان بود۰کمونیست های آلمانی همچنین معتقد بودند اینکه « اگر این گروه استثمار شده و تحت فشار قرار گرفته همگی متحد شوند می توانند قدرت را به دست بگیرند — قدرتی که در حقیقت حق آنها می باشد ؛ زیرا اینها هستند که تولید کنندهٔ ثروت کشور می باشند — چنین پیروزی بزرگی فقط می تواند به وسیلهٔ تبلیغات وسیع بین کارگران به دست بیاید— نه در نتیجهٔ حملهٔ تعدادی اشخاص ماجراجوی مسلح از درون خاک فرانسه به داخل کشور آلمان» جناب مارکس جدأ معتقد بود که دخالت نظامی در امور کشور آلمان توسط یک عده کارگری که تعلیمات لشکری ندیده اند و با اسلحهٔ غیر کافی ؛ به غیر از خودکشی و شکست سر انجام دیگری نخواهد داشت درست بودن دیدگاه مارکس بعدأ عملن معلوم گردید! بدین طریق که پس از ورود این کارگران نیمه مسلح به داخل کشور آلمان ارتش منظم آن کشور آنها را تار و مار کرد۰مارکس همچنین معتقد بود زمان این که کارگران آلمانی وارد عملیات بشوند هنوز فرا نرسید است۰مارکس می گفت درون آلمان هنوز محل مناسبی برای اقدامات انقلابی نمی باشد و تمامی فعالیت ها بایستی در پاریس انجام بگیرد و در پاریس و از پاریس خواهد بود که سرنوشت انقلاب اروپا تعین خواهد شد! « حالا شما خوانندهٔ گرامی تصور کنید که احزاب چپ در افغانستان و بسیاری از کشور های عقب ماندهٔ دیگر تلاش می کردند از هر طریقی زور و جنگ‌های چریکی و پارتیزانی و حتا کودتا نظام کمونیستی و یا سوسیالیستی را بر قرار کنند ؟ مانند کودتایی فاجعه بار هفت ثور که سر آغاز مصیبت ها و فجایع در کشور ما شدند»وقتی مارکس نوشت که پاریس سرنوشت انقلاب اروپا را تعین خواهد نمود؛ ناسیونالیست های آلمانی به شدت عصبانی شدند و مارکس را یک خائن به میهن خواندند؛ اما مارکس از نظر وجدان و دانش مرد دلیری بود و از هیچ گونه خطری که متوجه شخص او باشد باک نداشت۰ کسی که قصد تغییر جهان را در سر داشت نمی توانست انسان ترسو و محافظه کاری باشد۰هرچند انگلس در زد و خوردهای نظامی در ایالت بادن آلمان شرکت نمود؛ اما مارکس مصاف های جسمی را خوش نداشت و از درگیری بدنی و فیزیکی پرهیز می نمود و در تمام عمر هرگز یک نارنجک پرتاب ننمود و هیچ وقت گلولهٔ از تفنگ در پشت سنگرهای انقلابی ها آتش نکرد؛ زیرا کارل مارکس مرد اندیشه و نظریه پردازی بود نه پارتیزان و چریک در میدان های نبرد۰هرچند دوست مارکس گئورگ ویرت از شهر کلن به مارکس نوشت:« در این روز ها که مردم در مقابل دولت برلین بر پا خاسته و اسلحه به دست گرفته اند؛ برای تو بهتر خواهد بود که به میهن بر گردی و دوشا دوش همفکران خودت برای ایدهٔ کمونیسم در این مبارزه شرکت نمائی » همچنین گئورگ ویرت اضافه نمود :« دوستان کمونیست تو « هاین ریش بورگرس » و « کارل لودویگ دستر » و « دکتر رلاند دانلیس » خیال نشر روزنامه ای را دارند؛ اگر بتوانند به قدر کافی پول جمع کنند —فرصت بسیار خوبی است: آزادی نشریات در همه جا بر قرار است و دولت پروس از ترس سر جای خود نشسته است » ( مهم نیست چقدر پر مشغله‌ ای، باید زمانی برای کتاب ‌خواندن پیدا کنی و یا اینکه خود را در محاصره‌ ی نادانی خواهی دید ...

کنفوسیوس)
 

اخبار روز

14 قوس 1402

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها