امان الله خان، قهرمان بد شانس مدرنیزاسیون: بخش دوم

نويسنده پروفيسور گريگورين

برگردان از انگليسی به فارسی دری اسد الم

امـان الله و پـان- اسلاميسم

در اوایل سالهــای حــاکمیت اش، امان الله یک سیاست نظامی پان- اسلامی را تعقیب میکرد. به زودی بعد از جلوسش کوششی صورت گرفت تا روابط افغانستان با همسایه اش بخارا را بهبود بخشد.

در این رابطه، مادر امیر نامۀ طولانی یی عنوانی سید میر عالم خان امیر بخارا فرستاد که درآن به او استدلال میکند که تجدید اتحاد مسلمانان برای مردم بخارا و افغانستان و همچنین برای سایر مسلمانان جهان ضروری می باشد. در این مورد افغانستان مهربانی و خلوص نیت اش را نشان داد، او نوشت: امان الله قراردادش با روسها را مشروط به رسمیت شناختن استقلال بخارا نمود.[i]

در یک سخنرانی به مناسبت نخستین سالروز قتل پدرش امان الله توضیح داد که او یک شبه یک بلای وحشتناک را بربالای سر مسلمانان جهان می بینید.! قدرت کبیر اروپا در فکر تخریب خلافت به مثابۀ یک نهاد بود. او گفت: خوشحال است که مسلمانان هند به پشتیبانی هندو ها نیز تصمیم به اعلان جهاد و یا مهاجرت از هند گرفتند، در صورتی که مسئله خلافت به اساس خواست مسلمانها حل نشود. او خاطر نشان ساخت که، او خودش به انگلیس ها نوشته است تا آنها را با خبر سازد که «هیچ مسلمانی تحمل هیچگونه مداخله ای را در امور خلافت ندارد، او بیشتر از این نمی تواند، شاهــد گردن نهادن خلافت به هیچ حاکميتی باشد.» امان الله با التفات ذکر نمود که هر دو کشور، هم ایالات متحده وهم فرانسه متمایل بودند که از سیاست ضد خلافت بریتانیای کبیر فاصله بگیرند و او صمیمانه از روسها به خاطر سیاست آنها نسبت به جهان اسلام ستایش کرده است. او بر عزم راسخش در پشتيبانی از خلافت و مُردن در راه الله تأکید نمود و خواستار اتحاد مسلمانان شد. همزمان او نیز خواستار فداکاری مسلمانان در مسئله پیشرفت و مدرنیسم شد که یگانه راه نجات جهان اسلام از ویرانی و ناتوانی است.[ii]

برای ارتقای مقامش به حیث قهرمان پان- اسلاميسم، امان الله تلاش نمود که حد اقل به شکل تلویحی تامین تعهد روسها به استقلال بخارا و خیوه را به خود نسبت بدهــد.[iii] در اکتوبر سال 1919 به درخواست امیر بخارا، نیروی انسانی و کمک مادی برای شهزادۀ بخارا فرستاد تا در خدمت مبارزۀ او علیه قوای انقلابی و ارتش سرخ قرار گیرد. برای ارتقای نفوذ سیاسی افغانها و برای تقویت موقف امیر، امان الله مناسبات دیپلماتیک را با حاکم بخارا برقرار نمود. او همچنین تماس های با رهبر ناسیونالیست مذهبی ضد شوروی، جنبش باسمچی در ترکستان بر قرار نمود، تا به آنها با ارسال اسلحه و همچنین در صورت ممکن به وسیلۀ نیروی انسانی کمک کند. سیاست افغانها در آسیای مرکزی به دور اتحاد پان- اسلامیست ها می چرخید: از یک امارت مستقل بخارا می توانست که به مثابۀ یک حایل علیه روسها وعلایق آنها به افغانستان استفاده شود، افغانها می توانستند که از حمايت خويش از بخارا به مثابۀ یک ابزار داد و ستد در روابط شان با انگلیسها استفاده کنند و ترس از «تهدید سرخ» در مقابل هند را مورد استفاده قرار دهند. و اگر تجزیه ترکستان از روسیه به یک واقعیت دايمی تبدیل شود، بخارا مرکز توجه کنفدراسیون آسیای مرکزی برای یک افغانستان-غالب تبدیل می شود.[iv]

امان الله همچنین از جنبش مذهبی- سیاسی خلافت در هند که طرفداران آن شعار حق تعیین سرنوشت برای تمام مردم و حفظ و نگهداری دنیوی و معنوی قدرت خلافت عثمانی را میدادند، پشتیبانی نمود. آنها هم چنین علیه تخریب امپراتوری عثمانی مبارزه می نمودند. بسیاری از این مسلمانان هند که به نگهداری امپراتوری عثمانی و رهبری معنوی حاکمان آن به مثابۀ یک ضرورت برای اتحاد و آسایش مسلمانان درود می گفتند، سرانجام سیاست انگلیسها در قبال امپراتوری عثمانی و خلافت و حاکمیت ستم پیشه و «کافر» شان در هند را تقبیح نمودند و هند را در تابستان سال 1920 ترک نمودند.[v] در هنگام این مهاجرت بیشتر از 18000 نفر مسلمان به افغانستان سرازیر شدند، و امان الله از آنها استقبال کرد. اکثر آنها فقیر بودند. بنابر وعده های قبلی رهبران شان، آنها در افغانستان نه تنها انتظار مهمان نوازی، بلکه انتظار تصاحب زمین را نيز در سر می پروراندند.[vi] درست در حالی که افغانها از این انتطارات که پيهم مطالبه می شدند، احساس خطر کردند، بعصی از رهبران این پناهنده ها از امان الله دعوت می کردند که به هند حمله کند و مسلمانان آنجا را آزاد نماید. در هند محمد علی یکی از رهبران جنبش خلافت اعلان کرد که افغانها باید به هند حمله کنند و این وظیفۀ مسلمانان است که به این مبارزه اشتراک ورزند.[vii]

در این میان استقرار حکومت شوروی در بخارا (سپتامبر سال 1920) با فرار امیر بخارا به افغانستان و ادامۀ جنبش باسمه چی به امان الله شانس های جدیدی را مهیا ساخت، تا موقعیت اش را به حیث رهبر پان- اسلاميسم  بالا ببرد. او پیشنهاد دوستانۀ دولت روس در بخارا را رد نمود و به امیر بخارا پناهندگی داد. پشتیبانی سیاسی و اخلاقی و شاید پولی نیز به باسمه چی ها شده باشد.[viii] آنها از شمال افغانستان به حیث پایگاه نظامی استفاده می نمودند. امان الله همچنین با انور پاشا که در آنزمان رهبر جنبش باسمه چی ها بود، رابطه برقرار نمود.§

فعالیتها و تشویق های ناسیونالیستی ضد انگلیسی و پان اسلامی امان الله موجب تحسین او در جهان اسلام شد. محمد اقبال شاعر و فیلسوف مشهور هند، دیوان مشهور خود «پیام مشرق» را به امیر افغانستان تقدیم نمود. يک شاعر ایرانی به نام وحید دستگردی، هوا خواهــی و طرفداری امیر از اسلام و پان- اسلاميسم را در اثرش به نام «چکامه های اتحاد اسلامی» استقبال نمود.[ix] امیر هم چنان پاداش های سیاسی و روانشناسانۀ برزگی از پشتیبانی فعال اش از اهداف پان- اسلاميسم دریافت داشت. در جریان جنگ سوم افغان- انگلیس به گونۀ مثال این پالیسی تعهد و میثاق های مذهبی افغانستان را با پتانهای قبایل مرزی و مسلمانان هند تقویت نمود و موقف سیاسی و نظامی کشور را در مبارزه با دولت هند بریتانوی نیرومند ساخت.

امیر همچنین به سادگی قادر به آن بود تا روابط نزدیکتری با ترکیه و فارس برقرار کند تا به این ترتیب حمایت معنوی سایر رهبران مسلمان شرق میانه را بدست بیاورد. مهمتر از آن پالیسی های پان- اسلامی امیر، خود افغانها را متحد می ساخت، بعضی از پرنفوذ ترین رهبران مذهبی افغان که تعلیمات دینی شانرا در«دیوبند» دیده بودند، که هم ستیزه گران پان- اسلامی و هم فعالین ضد انگلیس بودند،[x] با مدرنیست ناسیونالیست ها به پشتیبانی از پالیسی های پان- اسلامی امان الله یکجا شدند.

بهر صورت بعد از سال 1922 امان الله مجبور بود که نزاع طلبی اش را در این منطقه فرو نشاند. ملاحظا ت اقتصادی و سیاسی مطالبه می نمود که او عادی کردن روابط با بریتانیای کبیر را جستجو کند و پالیسی مداخلۀ فعال در آسیای مرکزی شوروی را رهــا کند. منابع محدود مالی و موقعیت محصور به خشکۀ کشور موانعی در راه فعالیتهای درازمدت و گزاف پان- اسلامی بودند. با مخالفت همزمان وی با شوروی و انگلیس، او مجددا" افغانستان را منزوی می کرد، بنابرین مانع پیشرفت اجتماعی و اقتصادی می شد.

یک ملاحظۀ بزرگ سیاسی، پیروزی اتحاد شوروی در آسیای مرکزی بود. بعد از واژگونی امیر بخارا، ازدیاد ترس امان الله از حمایت اتحاد شوروی از جنبش های انقلابی و یا جدایی طلبانۀ زبانی و فرهنگی اقلیت های اتنیکی شمال افغانستان قابل فهم بود. ممکن او و مشاوران وی از امکان یک جنبش کمونیستی انقلابی در افغانستان نگران بوده باشند. واقعیت امر نیز چنین بود که کمینترن چندین تلاش بیهوده برای اعمال نفوذ در افغانستان در سال 1919 نمود، تا کادرهای انقلابی در کشور بیافریند.[xi] افغانستان شامل اين کمپاین تبلیغاتی عمومی بود که کمینترن از آلمان آنرا به راه انداخته بود. بخشی از این کمپاین جزوه های حکاکی شده به زبانهای محلی بودند که دفاع از جنبش ها و قیام های آزادی خواهی ملی و اجتماعی را میکرد که به شکل مسلسل به زبانهای مختلف کشورهای شرقی توضیح می شد. یک نمایندۀ افغان در یک نشست کمیته مرکزی کمونیست های دول شرق در برلین در ماه دسامبر سال 1919 شرکت داشت. افغانها همچنین به کنگرۀ مردمان شرق که در باکو در سپتامبر سال 1920 که مصارف آن توسط کمینترن تأمین شده بود، اشتراک ورزیدند.[xii] و حقیقتا" هم که یک نماینده به نام کارا تامیو به هیئت رئیسه کنگره عضویت داشت. یکی از تحقیقات جدید منابع روسی گزارش میدهــد که«هیئت افغانی بعد از برگشت به کشور شان در انتقال افکار آزادیخواهـــانۀ انقلاب اکتوبر به داخل مردم بسیار کار نموده است.»[xiii] بعضی گزارش ها نشان میدهـنـد که چند تن از آشوبگران بلشویک در اوایل سال 1920 در هرات و دیگر مراکز شهرها منجمله مزار شریف، یکی از شهرهای که به وسیلۀ کمیتۀ اجرایی کمینترن در سال 1924 به حیث مرکز تبلیغات انتخاب شده بود، فعال بودند.[xiv] به قول فاطمی، فرار امیر بخارا به افغانستان و بسیاری از حکایت های منتشر شده در نشریات در مورد کنگرۀ باکو، امان الله متیقین بود که «رفقای بلشویست او فقط منتظر یک لحظۀ مساعد بودند که او را از بین ببرند و یک دولت شوروی به کابل مستقر کنند.»[xv] بهر صورت قضیه از این قرار بود، اخبار بعضی از این فعالیتها بدون تردید به مسؤلين دولت افغانستان رسیده بود، که به شدت در مقابل تبلیغات بلشویک ها در سرزمین شان مقاومت میکردند، حتا در زمانی که اين کشور در جستجوی برقراری روابط دیپلوماتیک دوستانه با روسیۀ شوروی و رژیم های شوروی در آسیای مرکزی بود.[xvi] با وجود اینکه محرکين انگلیس، تمایل داشتند که به امان الله به حیث «اسپ تروا (Trojan horse)» نگاه کنند، اما حاکم افغانستان اصرار ورزید که تمام اسلحه های شوروی که به افغانستان برای استفادۀ احتمالی در جنبش آزادیخواهـــانۀ ملی در هند فرستاده می شود، توسط خود دولت افغانستان انتقال داده میشود و تمام انقلابیون هند که داخل افغانستان می شوند، خلع سلاح شوند. به قول کمونیست هندی M.N. Roy افغانها این را روشن نمودند که آنها هیچگونه قصدی برای اجازۀ دخول نیروهای شوروی به داخل قلمرو آنها و استفاده از آن به حیث پایگاه عملیات نظامی علیه هند نداشتند و نه هم میل اشتراک در چنین عملیاتی داشتند.[xvii]

در اخیر امان الله آهسته به طرف سیاست سنتی جستجوی توازن قدرت در منطقه برگشت. ميلان او به سوی چنين سياستی تا حدودی به علت نگرانی های رو به ازدیادش از مقاصد شوروی و تا حدودی به علت تحکیم انگلیسها در ولایت مرزی شمال-غرب و اعتراض های شدید ديپلماتيک و حتا تهدید آنها به دولت شوروی در مورد فعالیتهای شان (واقعی یا غيرواقعی) در افغانستان بر علیه هند بود.[xviii] این تغیر جهت به معنی نزدیکی با بریتانیای کبیر بود، ایده ای که برای بسیاری از سنت گرایان و بعضی از ناسیونالیست های افغان تنفر انگیز بود. (این تغیر جهت همچنین به شدت با مخالفت جمال پاشا، وزیر اسبق جوان ترکی، کسی که در سال های 1921-1920 در سازماندهی مجدد ارتش و فعالیتهای سیاسی ضد انگلیس متعهد بود، روبرو شد).[xix] با وجود این مخالفت ها، امان الله در 22 ماه نوامبر سال 1921 قراردادی با انگلیسها امضا نمود که بر اساس آن نمایندگی های در لندن و کابل تاسیس شده و برای افغانستان معافیت گمرکی برای اجناس معینی به منظور مدرنیزه کردن کشور تعیین شد، یکی از مواد مهم موافقت افغانستان به عدم اجازه به گشايش کنسلگری های شوروی در شرق افغانستان بود.[xx] هنگامی که این قرارداد منعقد شد، هر چند امان الله به پشتیبانی معنوی فعالیتهای گوناگون پان- اسلامی ادامه داد، اما تمرکزش بیشتر به اصلاحات داخلی افغانستان بود. انقلابیون ضد انگلیسی مانند مهندرا پراتات Mahandra pratap عبیدالله سندی σ و محمد برکت الله («رئیس جمهور»، «نخست وزیر» و «وزیرخارجه» در «دولت موقت هند») بعد از این در افغانستان جای امنی نیافتند.[xxi] امان الله به تحسین کنندگانش در جهان اسلام اطمینان داد که میثاق او با انگلیسها به هیچ وجه او را بی تفاوت در مقابل سرنوشت مسلمانان، قبایل پتان و خلافت نمی کند. بهر صورت نشریه اتحاد شرق به تاریخ 17 جون سال 1922 لهجۀ پالیسی جدید خارجی افغانستان را نشان داد: افغانستان در جستجوی روابط دوستانه با تمام کشورها بود.

 

اصلاحات در آمــــوزش و پرورش:

 

نه سال حاکمیت امان الله یک دورۀ اصلاحات کلان در آمــــوزش و پرورش بود. هنگامی که او در فبروری سال 1919 روشن نمود که هدف نهایی او تغیر افغانستان به یک کشور مدرن است: «به برکت خداوند حکومت بلند مرتبه و والا مقام ما آن تدابیر و اصلاحاتی را روی دست می گیرد که برای ما مناسب هستند و برای کشور ما مفید، تا که حکومت و ملت افغانستان شهرت والای در جهان متمدن بدست آورده و جایگاه مناسبی در بین قدرت های جهان متمدن پیدا کند. و من برای لطف و مرحمت خداوند و برای کمک او برای رفاه و ترقی شما مسلمانان و تمام انسانها استدعا می کنم. از خداوند من هدايت و برآورده شدن آرزوهايم را می طلبم.[xxii]

نخستین اقدام اصلاحی او در عرصۀ آموزش و پرورش بود که او بدان بیشترین ارزش را قایل بود. به منظور سازماندهی و تقویت سیستم آموزش و پرورش، امیر استادان مصری و ترکی را اجیر نمود و برای استقرار و برقراری دایمی سیستم آموزشی با فرانسه مذاکره نمود. در این میان وظیفۀ طرح یک سیستم جدید آموزش و پرورش در سطح عالی به الفرید فوشی Alfred Foucher یکی از پروفیسوران سوربون و رئیس نخستین هیئت باستان شناسی در افغانستان در سال 1922 سپرده شد.[xxiii] سه مکتب لیسه تاسیس شدند، همه مشابه مکتب حبیبیه بودند، گر چه هر کدام آن از یک زبان خارجی دیگری به حیث زبان درسی استفاده می نمود.[xxiv] نخستین مکتب، امانیه، در سال 1922 تاسیس شد. این مکتب به نام امان الله نامگذاری شد و بعد ها بعد از سقوط او نام آنرا به لیسۀ استقلال تغیر دادند. الگو برداری از مکاتب فرانسوی شده بود و درسها به زبان فرانسوی بودند. ستاف یا کارکنان مکتب شامل پنج نفر پروفیسور فرانسوی (یکی از آنها یک زن بود) و دوازده آموزگار افغان بود.[xxv] در سال 1926 لیسه امانیه 300 تا 350 شاگرد داشت.[xxvi]

در سال 1923 مکتب امانی با الگو برداری از آلمانها تاسیس شد، به مانند امانیه به نام امان الله نامگذاری شد، به این مکتب نیز بعدا" نام دیگری (نجات) داده شد. امانی تحت سرپرستی داکترایوین Dr Iven دارای سه پروفیسور آلمانی و چند آموزگار افغان بود.[xxvii] در بین سالهای 1924 و 1926 این مکتب در حدود یک صد دانش آموز داشت.[xxviii] در سال 1927 سومین مکتب به نام (غازی) تاسیس شد، درس های آن به زبان انگلیسی بود. نخستین امتحانات [لیسه ها] Baccala از طرف لیسۀ حبیبیه در همین سال پیشکش شدند.[xxix]

امان الله مکاتب دیگری نیز تاسیس نمود. در سال 1924 او یک مکتب با يک دوره آموزشی چهار ساله به نام مکتب حکام تاسیس نمود، تأکید این مکتب روی حساب و محاسبه بود. زبان ترکی به حیث زبان دوم تدریس می شد، زیرا امان الله قصد داشت تا دستگاه اداری افغانستان را از مدل ترکی الگو برداری کند.[xxx] به کارمندان حکومت نیز تکنیک های اداری به وسیلۀ حاکم کابل کسی که به او هدایت داده شده بود تا کورس های قوانین اداری را به راه بیندازند، نيز آموزش داده می شد.[xxxi] به منظور بهبود کیفیت معلمین و آموزش استادان جدید، مرکز آموزش معلم که به وسیلۀ حبیب الله تاسیس شده بود، وسعت داده شد و به آن يک برنامۀ درسی سیستماتیک (قاعده دار) علاوه گرديد. انگلیسی زبان اصلی خارجی بود که در اینجا استفاده می شد.[xxxii]

هنگامی که مرکز آموزش معلم به راه افتاده بود، دولت در آغاز توجه اش را به طرف مکتب های مسلکی متمرکز نمود. مکتب کوچکی برای هنرهای زیبا و صنعت دستی سازماندهی شد و سایر مکتب های ویژه از سال 1924 به بعد تاسیس شدند. در بین این سالها مکتب ها برای آموزش زبان خارجی (مخصوصا" انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی و ترکی) و مکتب های که در آن کورسهای تلگراف، شیشه سازی، بنایی، و محاسبه پیشکش می شدند، تاسيس شدند. به صورت عموم تمام این مکتب های کوچک بسیار نامجهز و از نظر سازماندهی ضعیف بودند.[xxxiii] یک آموزشکده ( دورۀ دوساله، مترجم) در سال 1928 نیز تاسیس شد. دانشجویان آن فارغ التحصیلان چهار مکتب لیسۀ افغانستان بودند. بعد از بر آورده نمودن مطالبات این نهاد، بعضی از فارغ التحصیلان برای ادامۀ تحصیل به خارج فرستاده می شدند، اما خود این نهاد عمر درازی نکرد.[xxxiv] در سال 1928 به قول داکتر تینیبری Tenebre که مدیر لیسۀ امانی بود، در کابل چهارده مکتب متوسطه و لیسه وهم چنان در مراکز هر ولایت حد اقل یک لیسه بود.[xxxv]

هدف از سیستم جدید تحصیلی افغانستان طوری که توسط امان الله و محمود طرزی (در آن زمان مشاور اصلی) شرح داده می شود دوگانه بود: يکی برای پیدایش یک قشر روشنفکر آگاه در افغانستان که جزء پایه های اساسی رفورم موفقیت آمیز و مدرنیزاسیون می باشد و ديگری برای آماده کردن یک گروه از کارمندان توانا برای سلطنت. امیر در اواخر تلاش نمود که با استفاده از تشویق و اجبار به بی تفاوتی عمومی در مورد آموزش و پرورش پایان دهد. او در اماکن عمومی با نصب پلاکات ها به مردمش توصیه می نمود که فرزندان شانرا به مکتب بفرستند و به مستخدمان دولت دستور داد که در ثبت نام فرزندان شان، در میان مردم نمونه باشند، آنهایی که اطاعت نکنند، باید جریمه و یا اخراج شوند.[xxxvi]

هم مکتب های ابتدایی وهم لیسه ها مجانی بودند و به شاگردان بعد از دورۀ ابتدایی کمی پول یا لباس و غذا به عنوان یک انگیزه برای ادامۀ تحصیل داده می شد.[xxxvii] تلاشهای صورت گرفت که مکتب های دینی به حمایت دولت در ولایات تاسیس شود که مضمون های مدرن جزء برنامۀ درسی آنها باشند.[xxxviii] هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد که ادارۀ امیر تا چه اندازه در این زمینه موفق بوده است. آن چه که روشن است، اینست که در تمام مکتب های کشور تدریس مضامین دینی اولویت داشته اند و حد اقل نصف روز درسی و یا بیشتر از آن صرف این مضامین می شد. مضامین مدرنی که جزء برنامۀ آنان شدند، ظاهرا" حساب و جغرافیۀ افغانستان بودند.[xxxix]

به صورت عموم تأثیر و توسعۀ آموزش و پرورش مدرن، زیاد شدن رقابت بین نهاد های سنتی و مدرن بود. به طورعادی باور بر این بود که یگانه هدف آموزش و پرورش به هر سویه که باشد تقویت تعالیم اسلام می باشد و سنتگرایان با بی میلی در تطبیق مضامین جديد در برنامۀ درسی، ادامه میدادند.[xl] امان الله به مانند اسلافش وظیفۀ بزرگ، قناعت دادن دستگاه مذهبی را داشت که آموزش و پرورش مدرن سکولار و اسلام در تضاد قرار ندارند و مکتب های جدید پیام مقدس و روحانی اسلام در افغانستان را تهدید نمی کند. او کاملا" از مشکلاتی که به آن رو به رو بود، آگاهی داشت، همان گونه که در مصاحبه اش با لوول توماس Lowell Thumas از این جمله پیداست: «ما کاملأ به ارزش آموزش و پرورش واقف می باشیم، اما آموزش آن به مردم من باید در یک روند آهسته صورت گیرد... ما امیدواریم که برنامۀ خود را به شکل خوب و اساسی عملی کنیم و نه خیلی شتابزده. دین باید دست به دست با آموزش علم جدید به پیش برود درغیر آن هر دو در گودال می افتند. این کشور از مردمان فاخر و منابع مادی عالی غنی می باشد، اما هر دو تا حالا به کار نیفتيده اند.[xli]

سر سختی دستگاه مذهبی مانع پیاده کردن برنامه های دیگری آموزشی شد. به گونۀ مثال وقتی فکر تاسیس یک دانشگاه (دارالعلوم ) در کابل پیدا شد، هیچگونه موافقتی بر سر جهت یابی اصلی (خط سیر فکری اصلی) این نهاد حاصل شده نتوانست: آیا هدف این بود که صرف مضامین دینی و فلسفۀ مذهبی به شیوۀ کلاسیک تدریس شوند و یا این که تدریس مضامین مدرن نیز مورد قبول بودند.[xlii]

بهر صورت مخالفت سنتگرایان یکی از مشکل های بود که امان الله با آن مواجه بود. غرور و حساسیت شدید ملی به زودی مدرنیست های افغان و حتا امان الله را با استادان آلمانی و فرانسوی و کسانی که وظیفۀ پیاده کردن و استقرار سیستم آموزشی سطح عالی را در کشورعهده دار بودند، دچار کشمکش نمود.[xliii] افزون بر آن هر چند امیر می خواست که حوزۀ سیستم آموزشی مدرن را توسعه بدهد و آموزشهای اجباری را برای اطفال بین سنین 6 و 11 اجباری ساخت،[xliv] اما او با کمبود آموزگارانی که دارای صلاحیت علمی بوده باشند، رو به رو بود. حتا اگر او در مقابل سنتگرایان که همیشه در حال منازعه بودند، پیروز می شد، باز هم قادر نمی شد که سیتم اجباری آموزشی را پیاده کند.[xlv] امکانات مکتب ها به صورت عموم بسیار ضغیف بود و در بسیاری مناطق کشور اصلأ وجود نداشت. امان الله نه سرمایۀ آنرا داشت که این برنامه را پیاده کند و نه هم آن همکاری صمیمانۀ مردم را که او در پی آن بود: بالا ترین رقم تخمین زده شدۀ نام نویسی در تمام مکتب های ابتدایی افغانستان در سال 1928 به 40000 نفر میرسيد.[xlvi]

در این حوزه ها و حوزه های مربوطه آن در زمان امان الله خان چند پیشرفت قابل توجه وجود داشت. یکی از اینها پیدایش تیاتر فضای باز در پغمان بود که در آنجا نخستین هنر نمای («پیروزی اندالوزیا») در تیاتر افغانستان اجرا شد.[xlvii] هم چنین استنتاج موافقتنامۀ فرهنگی با فرانسه شایان ذکر است. قرارداد مُنعقد شده در سال 1922 به هیئت باستانشناسی فرانسه حق انحصاری کاوش در افغانستان و نگهداشت آنها را در یک موزیم نسبتأ کوچک و تازه تأسیس در کابل داد. دو پیشرفت دیگر حتا بیشتر مهم بودند: دانشجویان افغان به خارج جهت کسب تحصیل به هزینۀ دولت فرستاده شدند. و نخستین مکتب برای دختران در افغانستان باز شد.

علت اصلی ابداع سه سیستم مختلف درسی در افغانستان و آموزش زبانهای جدید، آماده نمودن دانشجویان به تحصیل در خارج بود.[xlviii] در سال 1921 هدایت الله خان وارث بلافصل و 44 جوان دیگر افغان که همۀ آنها وابسته به خانواده های طبقات بالایی جامعه بودند، به پاریس فرستاده شدند تا به (Lycee Michelet) تحصیل کنند.[xlix] (دولت مترجمان را در خدمت افغانهای جوان قراردادند و کوشش نمود تا به آنها در وفق دادن شان به محیط جدید زندگی کمک نماید). در سال 1922 ، 40 نفر دانشجوی دیگر به اروپا فرستاده شدند، اما این بار به آلمان.[l] تعداد دیگر به ترکیه، فارس، سویس و انگلیس فرستاده شدند، یکی از برادران امان الله به دانشگاه آکسفورد فرستاده شد. امیر برنامۀ فرستادن 300 نفر دانشجو را به خارج داشت، یکصد نفر آنرا به اروپا و متباقی را به هند، اما این برنامه عملی نشد.[li] عليرغم این که مصارف اين برنامه با یک تخمین خیلی محافظه کارانه در حدود پنجاه هزار پوند در سال بود. در پاسخ انتقادات محافظه کاران، امیر و حامیان مدرنیزاسیون، هم مصارف گزاف و هم فرستادن دانشجویان به اروپای غربی را بر اساس اصول اسلامی و اين دستور آن که برای طلب علم «حتا به چین» بروید، توجیه می نمود.[lii]

هنگامیکه دانشجویان به خارج بودند، موانع و محدودیت های زیادی در رفتار و سلوک آنها وضع شدند. آنها مجبور بودند که قول بدهند، در هنگام ماه رمضان روزه بگیرند و به روزهای رخصتی ملی و مذهبی افغانستان توجه بکنند. هنگامیکه دانشجویان مسیحی به کلیسا میروند و یا انجیل را می خوانند، دانشجویان افغان می بایست که قرآن را تلاوت نمایند تا ایمان شان را تقویت نمایند. آنها می بایست که به حـــرام و حلالی که در مورد خوردنی ها و نوشیدنی ها در اسلام وضع شده اند توجه کنند، رقصیدن و تماشا کردن نمایشات غیر اخلاقی و داشتن روابط نزدیک و صمیمی با زنان به آنها ممنوع بود. تخلف از هر یکی از این دستورات و یا شرکت داشتن در فعالیت های که خلاف پالیسی دولت افغانستان باشد، به معنی لغو و پایان بورس دولتی و برگشت به کشور بود. برای تضمین این تعهدات یک ناظر برای دانشجویان تعیین شد تا از رفتار آنها نظارت نموده و از فعالیت های آنها به دولت افغانستان گزارش بدهـــد.[liii] دولت این موضعگیری را داشت که دانشجویان فقط در صورتی می توانند که به اعمار و پیشرفت جامعه کمک کنند، که مسلمان واقعی و افغانهای درستکار باشند.

یک پیشرفت در خور توجه، تلاش برای ابتکار یک مکتب دخترانه در افغانستان بود. این برنامه که در سال 1921 با تأسیس مکتب عصمت (بعدها به ملالی تغییر نام کرد) شروع شد، شامل سیستم آموزش و پرورش عمومی نمی شد، بلکه به شکل خود گردان تحت حمایت، سرپرستی و رهنمایی ملکه ثریا خانم امیر و خانم محمود طرزی اداره می شد.[liv] در روز جشن افتتاح مکتب عصمت، ملکه ثریا در مورد نقش و موقعیت اجتماعی زنان در سراسر تاریخ اسلام صحبت نمود. او گفت که امیدوار است آموزش و پرورش زنان افغانستان موقعیت اجتماعی آنان را بالا ببرد و به آنها این امکان را مساعد سازد که نقش مفید و بیشتری در اجتماع بازی کنند و به سلامتی و خوشنودی جامعۀ افغانی در همه امور سهيم شوند.[lv] در سال 1928 حدود 800 دختر در کابل به مکتب می رفتند (امانیه چند زن را در همان سال قبول نمود.[lvi]) حتا چند زن افغان در خارج تحصیل می نمودند، مخصوصأ در ترکیه، فرانسه و سویس.[lvii] در همان زمان امان الله برنامه ساختمان پنج مکتب دخترانه دیگر و قصد توسعۀ برنامۀ اجباری تحصیلی برای دختران به مانند پسران را داشت.[lviii] هر دو پروژه بعد از سرنگونی او در سال 1929 از قلم انداخته شدند.

تلاش امان الله در زمينه مساعدت امکانات تحصیلی برای دختران فقط قسمتی از پروگرام عمومی او برای بهبود جایگاه زنان در افغانستان بود. در هنگام جلوس او، زنان حقوق محدودی داشتند. ازدواج اطفال (دختر) معمول بود و قانون میراث غیرعادلانه بود. نقاب داشتن برای زنان در ملای عام شدیدا" مورد توافق همگانی بود و جدا" عملی می شد.[lix] امان الله مصمم بود که به این وضعيت بهبود ببخشد و تأکید می ورزید که پشتیبانی او از مسایل فیمینست یا زنانه بر اساس «اصول اصیل» اسلام می باشد. او در این جهت در دوران کوتاه حاکمیتش بیشتر از همهء پیشینیانش قدم های بیشتری در این راه برداشت.

یکی از اقدام های رسمی و مهمی او، توشيح نظامنامۀ خانوادگی سال 1921 بود که او در آن تعهد کرد که مسئله ازدواج و نامزدی را به اساس قانون تنظیم کند. بعضی ها تلاش نمودند تا رفورمهای عبدالرحمان و حبیب الله را در اين زمينه به پیش ببرند، اما هیچ کدام از آنها به اهمیت وسعت و یا جدیت اقدام های امان الله نبود. ازدواج با اطفال و ازدواج قوم و خویش نزدیک بر اساس دستورات اسلامی غیر قانونی شد. در نظامنامۀ جدید امان الله، قانون عبدالرحمان را دوباره بازگو نمود که یک بیوه آزاد از سلطه خانوادۀ شوهر می باشد، او با پیروی و الگوبراداری از پدرش، محدوديت های سفت و سختی در مورد مخارج زیاد عروسی منجمله جهیزه وضع کرد و به خانمها این حق را داد که بتوانند در مقابل شوهـــران شان به محکمه حاضر شوند در صورتی که آنها از دستورات اسلام در مورد ازدواج پیروی نکنند. یک منبع گزارش میدهد که در اواخر سال 1924 به دخترهای افغان حق انتخاب شوهر داده شد، اقدام های که باعث تحریک و خشم عناصر سنتگرا شدند.[lx]

در یک تلاش برای ارتقای آگاهی اجتماعی در بین خانمهای افغان، ملکه نخستین مجلۀ زنان را در سال 1921 در افغانستان تاسیس نمود.[lxi] هفته نامه ارشاد نسوان به وسیلۀ خانم محمود طرزی ویرایش می شد، نسخه ها و رهنمایی های مفیدی را تهیه و تدارک میدید (به مانند نسخه آماده کردن پودر روی). در این مجله مشکلات و نقش زنان در جامعه نیز به مباحثه کشیده می شد. چند خانم افغان شروع به نوشتن و تقدیم کردن مقالات به نشرات دیگر نمودند که در آنها ایشان نقش تاریخی زنان در اسلام و سهم بسزایی آنها را در جریان جنگ استقلال به بحث گرفتند. یک مقاله تیپیک (نمونه) در «آیینۀ عرفان» ارگان نشراتی وزارت معارف منتشر شد. در همین نشریه، پیشرفت های زنان در مصر و نقش زنان در اروپا را به بحث کشید.[lxii]

حضور زنان بدون حجاب بویژه خانمهای ترکی در جایی که حجاب ممنوع شده بود و لباسهای مدرن را به عاریت گرفته بودند، زنان فیمنست افغان را تشویق نمودند تا تلاش بیشتری نمایند. بهر صورت بیشترین حمایت از جانب خود امان الله خان صورت گرفت. باور او بر این بود که سنگ اساسی ساختار افغانستان نوین، برابری و رهایی زنان (emancipation) خواهـــد بود.[lxiii] یکی از گامهای که او برداشت کاملا" بی سابقه بود، قبل از همه هنگامی که او مستقیم خانم ها را دعوت نمود و شخصأ گروه های زنان را مخاطب قرار داد که اهــداف فیمینست ها را به پیش ببرند.[lxiv]

نشرات افغانی به شمول آگاهی نامۀ رسمی «دفترجنگ» در کمپاین امانسپاسیون سهم گرفتند.[lxv] و در سال 1928 در آخرین ماه حاکمیتش امان الله یک حملۀ مستقیم برعلیه نهاد «پرده» که «نصف جمعيت افغانستان را می پوشاند»، کرد.[lxvi] در اثر تلاشهای او و شخصأ الگو شدن ملکه ثریا در حدود یکصد زن افغان، قرار گزارش برقه را به ماه اکتوبر سال 1928 دور انداختند.[lxvii] دو رویداد که در ذات خود هر چند غیر مهم بودند اما بهر صورت ارزش نمادین تا به سرحد انقلابی داشتند: در سال 1927 کمپاین شروع به نشر ستون خوشنودی های خانوادگی و زوجی نمود و در همان سال یک گروه از خانمهای افغان سوار هواپیما در آسمان کابل شدند.[lxviii]

 

 

 


§ به علت جنگ جهانی اول انور پاشا از امپراتوری عثمانی بیرون رانده شد، نخست به آلمان و بعد به شوروی پناهدگی جست و ژست یک «بلشویست ملی» را بخود گرفت. او به بلشویست ها پیشنهاد نمود که او می تواند به تحریکات کمک نماید و مسلمانان شرق میانه را برای یک انقلاب علیه امپریالیسم انگلیس سازماندهی کند. او داوطلب شد که با خلافت و سایر جنبش های پان- اسلامیست و همچنین با قبایل پتان در ولایت مرزی شمال غرب، به این فکر که از افغانستان به حیث پایگاه نظامی برای جنبش انقلابی در هند استفاده کند، روابط بر قرار نمايد. به M.N.Roy صحفۀ 228 – 414 و Passim مراجعه شود. زمانی او در ترکستان (در سال 1921) روسیه را اغفال نمود و رهبر باسمه چی ها شد. به این ترتیب او به روسها اولتیماتوم ( ضرب الاجل) صادر نمود و احیای استقلال بخارا و خیوه را مطالبه نمود. او در نبردی در سال 1922 کشته شد، برای جزئیات فعالیتهایش در ترکستان، مراجعه شود به:

Les Basmatchis . PP 45-55 I and Baymirza Haite

Turkestan im xx Jahrhuuut .Darmstadt,1956,pp,185

σ عبیدالله سندی تأکید می ورزید که امان الله او را به حیث یک «عضو دولت موقت» هند به رسمیت بشناسد و او را در شورای داخلی خود بپذیرد که به ارتباط به مسایل جنگ و صلح با هند می باشد. او هم چنین این مطلب را تلویحا" رساند که روابط او با اتحاد شوروی به ابتکار امان الله شروع شده است.Siddjp.384.

 


[i] For the text of this letter, see Arthur ranson´s article in The Manchester Guardian, august 5, 1921, and LÁsie Francaise, november 1921, pp. 420-21.

[ii] S. M. R. LÉmir, pp. 1-4. A copy of the text of his speech is available at the Bibliotheque national in Paris, and appeared also in LÁsie Francaise, June 1920, pp. 207-8.

[iii] LÁsie Francaise, June 1920, pp. 207-8; S. M. R. LÉmir, p.3.

[iv] برای شوروی ها، همکاری دوجانبه افغان- بخارا و افغان- باسمه چی هر دو یک خطر بالقوه و بالفعل سیاسی و نظامی به پیروزی و یکپارچگی نقش شوروی در ترکستان می باشند. آنها از دوستی مجدد افغان- انگلیس و امکان اینکه انگلیس کمک سیاسی و مالی به ناسیونالیستهای هم پیمان ضد شوروی و نیرو های پان–اسلامی بکند، در خوف دایمی بودند. در پیامد جنگ سوم افغان- انگلیس، تروتسکی (Trutskey) به کمیته مرکزی حزب کمونیست (20 سپتامبر سال 1919 میلادی) نوشت که آتش بس موقت بین افغانستان و انگلیس ممکن « کاملأ علیه ما طنین بیندازد» و« انگلیس کاملأ در فعالیت است که فارس، بخارا، خیوه و افغانستان را علیه ترکستان شوروی متحد سازد. این شگفت انگیز خواهد بود، اگر این کار را نکند. مراجعه شود به :

M. Meijer, ed  The Trotsky Paper, 1917-1922, London, 1964, p. 673

در مورد افشای مراسلات امان الله و کمک به امیر بخارا و تماس های گسترده بین باسمه چی ها و نگرانی رو به ازدیاد شوروی در مورد افغانستان به منابع ذیل مراجعه شود:

Afghanistan, pp. 205-7; and A. Mashitskii, ed, „Materialy po istorii bukharskoi revoliutsii,“ in Vestnik of Narodnyi Komissariat Inostrannykh del (1922), No. 4-5, pp. 134-35; and Iz istorii grazhdanskoi voiny v SSSR: Sbornik dokumentov i materialiov, 1918-1922, Moscow 1961, III, 556-58, A. I. Ishanov, Sozdanie Bukharskoi narodoni sovetskoi Respubliki (1920-1924gg), Tashkent, 1955, pp. 68ff.

 بعضی از تحقیقات جدید آدمک (162-161Adamec,pp.) نشان میدهــد که نگرانی های شوروی کاملأ بی اساس بود. امان الله حاضر بود که از شوروی در صورتی دور شود که انگلیس به پیشنهادهای سیاسی، نظامی و اقتصادی افغانها موافقت کند: چهار ملیون روپیه، 20000 هزار میل اسلحۀ خفیف، دو صد میل 200 اسلحۀ ثقیل، دو توپخانه 8- 18 پوند، تجهیزات، 6 هــوا پیما، مواد برای خط تیلگراف بین کابل، قندهار و هرات، یک بلی گفتن در قضیه کمر بند قبایل و کمک انگلیس در صورت تجاوز بی مورد روسیه.

[v] W. Smith, Modern Islam, pp. 243-44. On the Pan_islamic credo an dthe demands of the Khilafat, see Bahadur, pp. 133-34; and the folowing publication of the Khilafat delegation to Europe: (1) le traite de paix avec la Turque: láttitude des musulmans et de´lÍnde, (2) le Secretaire d´Etat pour les dele Delegation de lÍnde pour le Califat, (3) M. Lloyd George et la phlets were published in Paris in 1920-21 and can be found in the library of the Hoover Institution, Stanford, Calif.

[vi] W. Smith, Modern Islam, pp. 243-44; ram Gopal, pp. 144-46.

[vii] - در سال 1919 میلادی گاندی و حزب کنگره،  پیشتیبانی شانرا از جنبش خلافت مسلمانان اعلام کردند. اظهارات یک طرفه، مانند این روابط، مختلف، حزب کنگره را به کشش کشاند. رهبران کنگره پیوسته معتقد بودند که مقاومت منفی بهترین شیوه برای آزادی هند و رسیدن به اهــداف خلافت می باشند

(A. Aahmad, „Les musulmans,“ p. 82. In 1919) .

 به اظهارات گاندی در این مورد و واکنش مسلمانان مراجعه شود به:.

Islamic News, July 14, 1921. See also The Indian Annual Register 1922, Calcutta, 1923, I, 172.

[viii] For Amanullah´s welcoming speech to the Emir of Bukhara, see Amani-Afghan, Ist year, No. 45, pp. 4-5. For Soviet-Afghan diplomatic correspondence, see Dokumenty, III, 193-94, 1999-200, 449-50, 558-61, and  V, 489-90, 532. For a good survey, see H. kapur, Soviet Russia and Asia, 1917-1927 (Geneva, 1966), p. 145.

[ix] See Ishaque, p. 145.

[x] A. Ahmad, „ Sayyid Ahmad Khan,“ pp. 69-73. For details on the deoband school, see faruqi.

[xi] Zhizn Natsionalnostei, June 15, 1919, cited in both Eudin and North, p. 104, and Laqueur, Soviet Union, p. 48.

[xii] Fatemi, pp. 157, 164-65.1

[xiii] Haratunian, pp. 52, 60.

[xiv] Comyun-Platt, p. 300; Nollau and Wiche, p. 102; Agabekov, pp. 47-49, 51.

 

[xv]. – فاطمی (Fatemi, pp. 183) به یک شورش به وسیلۀ یک پادگان افغان در جبهه شمال تحت رهبری «شورای سربازان» اشاره میکند، اما هیج منبع دیگری در این مورد دلیل و مدرکی ارائه نمیکند. دستورها و رهنمایی های رسمی راسکولنیکوف (Ruskolnikov) فرستاده شوروی به افغانستان به « اشتباه مهلک پیاده کردن مصنوعی کمونیسم» در آن کشور هشدار میدهــد. صفحۀ 700.

[xvi] Castagne, „ Soviet Imperialsm,“ p. 700.

[xvii] M.N. Roy, pp. 442, 473, 492-93; Druhe, pp. 41-42.

[xviii] For th edetails about the Britisch political measures and military operations in the border area, see Fraser-Tytler, Afghanistan, Chap. 13; and Caroe, Pathans, pp. 405ff. On British diplomatic notes, see The Times , August 20, 1921; and Great Britain, Foreign Office, A Selection of Papers, pp. 4-12..

[xix] Terjiman (Istanbul), November 3, 1960; Cebesoy, pp. 292-94. See also Great Britain, Foreign Office, A Selection of Papers, pp. 10f.

[xx] For the text of the treaty, see India, Treaties, XIII, 288-96; and The Times, November 24, 1921.

[xxi] M.N. Roy, pp. 492-93; Seddiqi, pp. 379-89; and Druhe, p. 43.

[xxii] L. Thomas, Kheyber Pass, pp. 181-82.

[xxiii] Martin, „L´Afghanistan,“ p. 223; Foucht, p. 8. See also Al Akhbar (Cairo), March 6, 1922; and Le Temps (Paris), March 27, 1922.

[xxiv] Zahir, p. 58.

[xxv] Reshtiya, „Education,“ p. 21; Stolz,  „Les languegs,“ p. 28; Furon, L` Afghanistan, p. 82; Katrak, p. 44. Caspani and Cagnacci (p. 136) give 1923 as the date the school opened.

[xxvi] Fouchet, p. 176; Furon, L`Afghanistan, p. 82; Pernot, L`inquietude de l`Orient, p. 28.

[xxvii] Stolz,  „Les languegs,“ p. 28; Zahir, p. 58. Conterary to these sources, Wilber, Afghanistan (2d ed), p. 84, Caspani and Cagnacci, p. 136, and Reshtiya.“Education,“  p. 21, data the founding of Amani in 1924.

[xxviii] Furon, L` Afghanistan, p. 82.

[xxix] Stolz,  „Les languegs,“ pp. 27, 29; 8; Reshtiya.“Education,“  p. 21.

[xxx] Stolz,  „Les languegs,“ pp. 29; ; Zahir, p. 58. See also the Muslim Standard, September 15, 1921, and LÀsie Francaise, January 1922, p. 45.

[xxxi] Furon, L` Afghanistan, p. 83; I.A. Shah, Afghanistan, p. 239.

[xxxii] Zahir, p. 58; Stolz,  „Les languegs,“ p. 30.

[xxxiii] Zahir, p. 58; Karimi,“ Maaref,“

[xxxiv] Reshtiya.“Education,“  p. 21.

[xxxv] Taillardat, „Voyage du Roi Amanullah,“ p. 69.

[xxxvi] I.A.. Shah, Afghanistan, p. 239.

[xxxvii] Katrak, p. 44; Pernot, L`inquietude de l`Orient, pp. 28f.

[xxxviii] L`Asie Francaise, January 1922, p. 45; Mohammed Ali, The Mohammedzai Period, p. 161.

[xxxix] Furon, L` Afghanistan, p. 82; Caspana and Cagnacci state (p. 160) that some 200 primary school were opened during Amanullah`s reign, but  there is no way to check the accuracy of this figure.

[xl] Ziai, „Challenge of Ideas,“ p. 89.

[xli] L. Thomas, Kheyber Pass, p. 212.

[xlii] M.Nikitine, P. 7.

[xliii] Foucht, pp. 176-77.

[xliv] „Amanullah`s Reforms,“ p. 609; I. A. Shah, Tragedy of Amanullah, p. 171.

[xlv] Mohammed Ali, The Mohammedzai Period, p. 161.

[xlvi] Tenebre, pp. 87ff.

[xlvii] Stolz, „Le theatre,“ p. 42.

[xlviii] Stolz, „Le theatre,“ p. 29.

[xlix] Martin, „L`Afghanistan,“ p. 222; The Times,October 10, 1921; Visit of King Amanullah, p. 558. Hidayatullah Khan, later enrolled in the Lycee J. de Saily in Prepretioan fort he French military academy of St. Cyr. See Taillardat, „Vogage du Roi Amanullah,“ pp. 68-69.

[l] Bombay Chronicle, June 4, 1922; I. A. Shah, Tragedy of Amanullah, p. 171.

[li] Aman-i-Afghan, 1st year, No. 48, p.1. On Afghan students in England, see Taillardat, „Amanullah en Angleterre,“ p. 184.

[lii] Katrak, p. 44.

[liii] Aman-i-Afghan, 1st year, No. 48, pp 3-5.

[liv] Reveue des Etudes Islamiques, II (1929), p. 191; Caspana and Cagnacci p. 138.

[lv] Aman-i-Afghan, 1st year, No. 45, pp 2-4.

[lvi] This is the estimate of Dr. Tenebre in Tailladat, „Voyage du Roi Amanullah,“ p. 69, See also „Amanullah`s Reforms,“ p. 557. Amanullah cited a figure of 2000 female students in Kabul alone (see L. Thomas, Kheyber Pass, p. 212) as does I. A. Shah (Afghanistan, p. 239) . In view of the preyailing conditions and attitudes, however, this must be regarded as a very liberal estimate. See also taillardat, „Revolte afghane,“ p. 13; and Dr. J. Barthoux, in LÈurope Nouvelle, January 5, 1929, p. 16.

[lvii] „Visit of King Amanullah,“ p. 126. Princess Sultanjan was attending school in Berne. See L`Asie Francaise, March 1928, p. 134.

[lviii] Tailardat, „Amanullah en Angleterre,“ p. 187; „Amanullah`s Reforms,“ p. 609.

[lix] For information on Afghanistan status of Afghan women before, during and after the fall of Amanullah, see Larissa Reysner, in Pravda, May 28, 1922; and Zaria Vostoka, March 8, 1929.

[lx] Pernot, L`inquietude de lÒrient, p. 20. For an analysis of the family code of 1921, see RMM, No. 48, pp. 55-58. On the official limitations on wedding expenses (shir daha), see Caspani and Cagnacci, p. 178.

[lxi] Revue des Etudes Islamiques, II (1929), p. 191; LÀsie Francaise, January 1922, p. 45.

[lxii] Aine-Ye Irfan, Ist year, Nos. 2 and 5-6. For a resume, see M. Niktine pp. 11-12.

[lxiii] Wild, p. 68

[lxiv] Revue des Etudes Islamiques, II (1929), p. 192.

[lxv] Katrak, p. xx. On the evils of child marriage, see Aine-Ye Irfan, Ist year, Nos. 1.

[lxvi] „ Visit of King Amanullah,“ p. 126.5

[lxvii] Morrish, pp. 7-8; Pravda Vostoka, October 17, 1928; Revue des Etudes Islamiques, II (1929), p. 193; „Amanullah`s Reforms,“ p. 609. Fischer (The Soviets, II 789) report that Queen Soayya wrot  a pamphlet entitled Islam and Women in 1928; I was unable to verify this.

[lxviii] M. Nikitine, p. 13.

 

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها