جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس— 1818– 1883 — بخش ۵۵

( کشوری که از لحاظ صنعتی پیش از همه توسعه یافته؛خود؛ نمونه ای است از تصویر آیندهٔ کشورهایی که در جدول صنعتی پس از وی قرار دارند؛ حتا اگر جامعه ای به مرحله ای برسد که مسیر قانون طبیعی حاکم بر حرکت خویش را کشف کند نه قادر به جهیدن از مراحل توسعهٔ طبیعی خود خواهد بود ‌و نه قادر به از میان بردن آنها

با صدور فرمان؛ اما می تواند دورهٔ بارداری را کوتاه تر و رنجهای وضع حمل را خفیف تر کند۰ « کارل مارکس» )در این جستار و چندین جستار بعدی که پی هم خواهند آمد به چگونگی شکل گیری شاهکار کارل مارکس ؛ کتاب سرمایه یا « داس کاپیتال » و افکار او و فلسفهٔ مارکسیستی پر داخته خواهد شد۰امیدوارم خوانندگان عزیز ‌و گران مایه در خواندن آنها دقت و حوصله مندی بیشتری از خودشان نشان دهند؛ تا بتوانیم به کمک هم و پا به پای همدیگر به پیش برویم و دیدگاه ها و نظریات اقتصادی و فلسفی مارکس را بهتر بشکافیم و دریابیم و نیز اگر ابهاماتی در آنها وجود دارند نیز مورد ارزیابی قرار گیرد۰پس از آنکه کتاب « انتقاد از اقتصاد سیاسی» مورد توجه اهل اندیشه قرار نگرفت؛ مارکس به گونهٔ جدی تصمیم به آماده نمودن و نوشتن طرح تازهٔ برای کتاب « اقتصاد سیاسی» گرفت۰اگر پیش از آن می خواست بخش‌های گوناگون آن مجمومه را هر کدام را به طور کتاب مستقلی به چاپ برساند؛ اما اکنون بر آن شد که آن را به نوع دیگر به خوانندگان پیشکش نماید۰در این طرح جدید که سالها بود افراد فامیل مارکس آن را به نام « آن کتاب»یا به آلمانی « Das Buch» می خواندند تمام مطالب مربوط به اقتصاد در یک جا جمع گردید و به تفصیل زیادتری نوشته می‌شد؛ ناشر دیگری به نام « کارل اتو مایسنر » در شهر هامبورک که آن را به چاپ می رسانید؛ و سپس در زیر عنوان جدیدی به نام « داس کاپیتال» انتشار می یافت۰مارکس چنین در نظر گرفته بود که در این کتاب کلیهٔ مطالب مربوط به اقتصاد و سیاست اقتصاد در یکجا جمع آمده و در سه جلد به چاپ برسد۰آرزوی مارکس این بود که با نوشتن کتاب سه جلدی سرمایه و انتشار آن نام جاودان و ماندگار در جهان از خود به جا بگذارد! اما شوربختانه مارکس فقط موفق گردید که جلد نخست این کتاب را در زمان حیات خود به پایان برساند؛و دو جلد دیگر آن پس از درگذشت مارکس توسط دوست با وفای او انگلس به جهان عرضه شد؛و هفتاد و پنج سال پس از درگذشت مارکس به انجمن « انستیتو » « مارکس — انگلس» در مسکو دو مجلد دیگر به نام « جلد چهارم» و « جلد پنجم» کتاب داس کاپیتال انتشار داد که در حقیقت این دو جلد مجموعه ای هستند از یاد داشتها و نوشته های مختلفی که از مارکس باقی مانده و جمع آوری شده اند۰نام دیگر این دو جلد « تئوری بهای اضافی» می باشد۰نوشتن شاهکار مارکس « داس کاپیتال» رویهمرفته شش تا هفت سال به درازا کشید که البته در طول این مدت مواقعی هم بودند که مارکس دست به قلم نمی برد؛ و علت این وقفه های متداول یکی اصولن طرز کار کردن مارکس بود و دیگر موانعی بودند که او در راه دنبال کردن نوشتن از نظر اشکالات عمومی زندگی داشت و هم در نتیجهٔ بیماری‌های متعددی بودند که مارکس بدانها به طور مزمن مبتلا می بود و گاه بگاه به صورت حاد در می آمدند— اما بر عکس در مواقع دیگر «مانند یک اسب» طوری که برای انگلس نوشت؛ شب و روز کار می کرد۰مارکس هنگام نگاشتن داس کاپیتال مرتب انگلس را از جریان کارش مطلع می ساخت و در بارهٔ بسیاری از مطالب؛ از قبیل تجارت و مسائل عملی کسب از انگلس کمک فکری می خواست؛ ولی باید گفت زمانی که مارکس برای نوشتن هر یک فصل از این کتاب صرف نمود؛ نسبت به حجم و محتوای آن چندان زیاد نبود۰عدهٔ از پژوهشگران نیز وقفه در نوشتن کاپیتال را بیشتر دغدغهٔ روانی می دانند؛ اینکه مارکس نگران بوده که مبادا مانند « کتاب نقد اقتصاد سیاسی» مورد بی مهری و عدم توجه لازم و یا اینکه هدف انتقادهای حسودانه و ظالمانه قرار گیرد۰در سپتامبر 1864 پیش از اینکه نوشتن داس کاپیتال به پایان برسد مارکس به تشکیل انجمن جهانی کارگران که بعدأ به نام « انترناسیونال نخست » مشهور گردید پرداخت و مدت هشت سال عملن ریاست این انجمن را عهده دار بود و آن را اداره و راهبری می نمود۰بیشتر نشست ها در منزل فقیرانهٔ مارکس تشکیل می شدند و این نشست ها تمام وقت مارکس را می گرفت و برای انجام هیچ کار دیگری حتا نوشتن وقت نمی ماند۰همچنین باید گفت که در این نشست ها ساعت ها وقت با مجادله با آنهایی که به ظن مارکس مخالفین می بودند می گذراند! نشست های چهار سال پایانی این انجمن به اندازهٔ خصمانه بودند که مارکس بالاخره آنها را در سال 1872 تعطیل نمود۰مارکس در سی ام آوریل سال 1867 در ارتباط با این احساسات به یکی از دوستان کمونیست خود « زیگفرید مه یر » که مهندس معدن و به آمریکا کوچ کرده بود می نویسد:« چرا این همه وقت به تو نامه ننوشتم ؟زیرا مرا دائمأ با ریسمانی به لب گور آویزان کرده بودند۰من هر ثانیه از وقتم را که می توانستم و قدرت کار کردن داشتم صرف اتمام کارم می کردم؛ کاری که برای خاطر آن سلامتی خود و خوشبختی خانواده ام را قربانی کرده ام۰امیدوارم که پس از این توجیه توضیح بیشتری لازم نباشد۰من به اشخاصی که دانا هستند و آنهایی را که مردم عاقل می دانند می خندم۰اگر انسان بخواهد مانند یک گاو باشد؛البته کافی است که روی خود را بر گرداند و رنج های مردم را نادیده بگیرد و فقط به پوست خود نگاه بکند۰بهر تقدیر ؛من خودم را بسی نادان می شمردم اگر قبل از اینکه کتاب خود را؛ لااقل به صورت پیش نویس تمام کرده باشم؛مانند کلاغ در بارهٔ آن غار غار می کردم۰» اما عشق به پایان رساندن کتابی را که آغاز به نوشتن آن کرده بود مارکس را زنده نگاه داشت۰در پایان ماه مارس سال 1867 مارکس آخرین برگ‌های کتاب داس کاپیتال را به اتمام رساند۰در حالی که تقریبأ چهار سال پیش به انگلس نوشته بود:« نزدیک است کتاب را تمام کنم و برای چاپ حاضر باشد۰» اما اکنون در حقیقت نسخهٔ خطی داس کاپیتال تمام شده در دست مارکس بود؛ و از آنجایی که او می خواست این بار —مانند دفعهٔ پیش در ارتباط با چاپ کتاب « انتقاد از اقتصاد سیاسی» از لحاظ ارسال و وصول نسخهٔ خطی مناقشاتی با ناشر روی ندهد مارکس تصمیم گرفت که خود کتابش را در بغل بگیرد و از لندن به آلمان برود و شخصأ آن را در شهر هامبورک به دست آقای اتو مایسنر بسپارد—اما برای آغاز این مسافرت مارکس باز نیاز به کمک دوستش انگلس داشت! روز دوم آوریل به انگلس نوشت:« بایستی بروم و لباسهایم و ساعتم را از گرو در بیاورم۰همچنین غیر ممکن است که بتوانم بروم خانواده ام را به وضع فعلی که یک شاهی در دستشان نیست و طلبکاران هر روز به پافشاری خودشان می افزایند در پشت خود بگذارم۰» واقعن چقدر دردناک است که اندیشمندی ؛ دانشمندی و شخصیتی مانند جناب کارل مارکس بزرگ حتا لباسها و ساعتش در گرو باشند و هیچی در بساط نداشته باشد۰اما خوشبختانه دوست صمیمی اش انگلس مانند همیشه یکبار دیگر به دادش رسید و انگلس روز چهارم آوریل چنین به نامهٔ مارکس پاسخ داد:« هورا ! این هورا کشیدن بدون اختیار بود ! وقتی بالاخره روی کاغذ سفید دیدم که به خط سیاه نوشته شده است که بالاخره جلد نخست حاضر شده است و تو داری آن را به هامبورک می بری؛ و برای اینکه تو بدون آب زندگی نباشی اجالتأ هفت عدد اسکناس نیم پوندی برای تو می فرستم و بقیه آن را ؛ نیم دیگر آن را هم پس از آنکه آن تلگراف معمولی از طرف تو رسید برایت خواهم فرستاد تا اینکه مجموع آن سی و پنج پوند بشود۰»بنابر این مارکس پس از دریافت پول از انگلس با نسخهٔ خطی جلد نخست داس کاپیتال در چمدان؛ ساعت هشت بامداد روز دهم آوریل سال 1867 با یک کشتی که علاوه بر مسافرین انسانی تعداد زیادی خوک نیز حمل می نمود؛ از لندن به طرف هامبورک حرکت کرد۰هوا در بین راه به گونهٔ که مارکس می نویسد « دیوانه » و دریا پر آشوب و متلاطم بود۰اما از این وضع مارکس بسیار خوشحال بود و چنین می نویسد:« بسیار شاد و خوشحال مانند آن ‌پانصد خوکی بودم که همسفر ما بودند۰»کشتی پس از دو روز در دریا نزدیک ظهر روز سوم وارد بندر هامبورک شد؛و مارکس به طرف بنگاه انتشار شتافت۰و‌ چون آقای مایسنر در دفترش نبود یادداشتی برای او گذارد و او را دعوت نمود که برای شام با او ملاقات نماید۰ساعت هفت بعد از ظهر ناشر به دیدن مارکس آمد۰سپس این دو مرد نویسنده با ریش و پشم نامنظم و ژولیده و‌ناشر بسیار شیک و با ریش موزون اصلاح شده؛ اما سر طاس رو به روی هم نشستند و به تبادل نظر پرداختند۰مارکس پس از بر اندازی طرف مقابل تشخیص داد که آقای مایسنر آدم حسابی است! روز بعد مارکس نسخهٔ خطی کتاب خودش را نزد مایسنر برد و او آن را در گاو صندوق خود گذارد۰ناشر به مارکس پیشنهاد نمود که این کتاب در سه جلد و در ظرف یک سال به چاپ برسد و منتشر گردد۰مارکس پذیرفت۰به طوری که مارکس در نظر داشت: جلد نخست شامل طریقهٔ تولید و سرمایه؛ با شرح مفصل و دقیقی از وضع کارگران انگلیسی در دو دههٔ گذشته —- جلد دوم ؛ بقیهٔ همین موضوع و جلد سوم در بارهٔ تاریخ اقتصاد سیاسی از اواسط قرن هفدهم تا زمان حال باشد۰مارکس و ناشر آقای مایسنر آشنایی خود را با یکدیگر و موافقت در بارهٔ طرز انتشار را با میگساری جشن گرفتند۰مارکس می نویسد:« ما نمی توانستیم سر پای خودمان بایستیم ۰» مارکس روز سوم آوریل برای انگلس نوشت:« او مکرر از آشنایی با من اظهار شادی می نمود۰در هر صورت اکنون ما شخص مایسنر را کاملن در اختیار خودمان داریم۰او‌ از قراری که می گوید حس تنفر فراوانی برای نویسندگان ناقابل ادبیات دارد۰» به علت کمبود حروف چین ماهر در هامبورک چاپ کتاب به تأخیر افتاد و آقای مایسنر ناشر کتاب از مارکس خواهش کرد که هامبورک را ترک نکند و برای تصحیح دوم در آنجا حضور داشته باشد و مارکس شخصأ تصمیم بگیرد که آیا پس از یک بار مرور از طرف نویسنده می توان اقدام به چاپ نمودن و انتشار کتاب کرد؟ مارکس که مشتاق و بی صبر بود که کتاب خود را هر چه زودتر چاپ شده به چشم ببیند؛ پذیرفت که رفتن خودش را به لندن به تعویق اندازد۰و مارکس در این مدت از فرصت استفاده نموده به دیدن دوست قدیمی خود دکتر لودویگ کولگمان که در شهر هانور زندگی می نمود رفت۰ « کارل مارکس می‌گوید:
«به هدف‌های شریف تنها با وسائل شریف می‌توان دست یافت.»
این سخن کارل مارکس یکی از مهم‌ترین سخنان اوست.» 

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها