جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس— 1818— 1883– بخش ۵۷ 

( شهوات بشری فقط در برابر یک نیروی اخلاقی معتبر باز می ایستند۰اگر هیچ نوع اقتدار اخلاقی وجود نداشته باشد تنها قانون جنگل فرمانر‌وا خواهد بود؛‌و ستیزه جویی؛ به صورت پنهان یا به شکل حاد؛ ناگزیر حالتی مزمن به خود خواهد گرفت؛ وظایف

اقتصادی که سابقأ نقشی فرعی داشتند اکنون نقش درجهٔ نخست پیدا کرده اند؛ تنها وظایف علمی هستند که در چنین شرایطی می توانند با وظایف اقتصادی رقابت کنند۰گرچه حتا علم هم امروزه فقط تا آنجا که عملن به کار آید؛یعنی تا آنجا که به درد حرفه های اقتصادی بخورد؛اعتبار دارد۰به این دلیل است که جوامع امروزی را؛ تا حدودی به حق؛ جوامع صنعتی یا جوامعی دانسته اند که می خواهند اساسأ صنعتی باشند۰این شکل از فعالیت؛که چنین مقامی در مجموعهٔ زندگانی اجتماعی پیدا کرده؛ بیگمان نمی تواند تا این حد بی نظم باقی بماند بی آنکه به آشفتگی های عمیق بینجامد۰چنین وضعی به ویژه منشأ انحطاط اخلاق عمومی است۰ « امیل دورکیم» )روز بیست و پنج ژوئیه 1867 مارکس مقدمهٔ مختصری به کتاب مهم داس کاپیتال نوشت؛و در آنجا توضیح داد که تمام این کتاب در حقیقت ادامهٔ همان کتاب نخست او یعنی« انتقاد بر اقتصاد سیاسی» می باشد۰و علت فترت بین نشر این دو کتاب بیماری‌های پی در پی او از سال 1859 تا کنون بوده است که مارکس مکررأ بدانها مبتلا بوده است۰همچنین مارکس هشدار می دهد که ممکن است درک قسمت نخست داس کاپیتال که مربوط به تجزیه و تحلیل علمی اقتصاد است؛ به ویژه به این دلیل که اصولن اقتصاد موضوع پیچیده است؛ برای خوانندگان قدری مشکل باشد؛زیرا درک تمام بدن در یک جا سخت تر از درک یکایک سلول های هر کدام به طور جداگانه می باشد۰در تجزیهٔ اقتصادها میکروسکوپ و محلول های شیمیایی به کار نمی رود فقط از راه به دور انداختن واقعیت های ظاهری می توان بدان رسید۰سپس مارکس فلسفهٔ اقتصاد را مختصرأ شرح می دهد و ادعا می کند که اقتصاد علم است و صحت عمومی و همه جایی دارد۰می گوید او با قوانین و قدرت قوانین و دسته ها و طبقات سر و کار دارد نه با شخصیت فردها ! او با اشخاص ؛ خواه سرمایه دار و خواه مالک فقط از راه ارتباط با اقتصاد و ارتباط آنها با دسته ها و طبقات مختلف و نفع طبقاتی سر و‌ کار دارد۰می گوید؛ از آنجا که به عقیدهٔ او تشکیلات اقتصادی پدیده ای است جزئی از طبیعت؛ در نتیجه اشخاص اگر هم به سطح بسیار بالایی رسیده باشند؛ معهذا زاییده و تابع قوانین طبیعت می باشند۰مارکس می نویسد:« همانطور که اصولن هر علمی از راه انتقاد به عمل می آید؛ او در خصوص علم اقتصاد سیاسی هم انتظار رو به رو شدن با انتقاد از آنچه در بارهٔ این علم نوشته است دارد— یکی از ویژگی های طبیعی علم اقتصاد این است که دشمنان فراوانی را با خونین ترین وسائل مبارزه به میدان می کشد؛زیرا منافع شخصی مردم را موضوع بحث قرار می دهد؛ و او هم انتظار حمله از طرف دشمنان خصوصی خود را دارد! و به طور مثال: در بارهٔ کلیسای انگلستان «که در آن موقع املاک زیادی در دست داشت» و بسیار غنی بود با لحن طعنه آمیز که مخصوص خود مارکس است می نویسد:« به طور مثال کلیسای انگلستان ممکن است هر نوع حمله به کتاب مقدس می باشند نادیده انگارد؛ اما هرگز حمله به ۱/۳۹ عایدی خود را نخواهد بخشید۰»مارکس با طنزی که ویژه ای خودش است ادامه می دهد:« با وجود لباسهای سیاه و بلند کشیش ها و رواهای قرمز اسقف ها دنیا عوض خواهد شد۰» مارکس می نویسد:« البته او انتظار معجزه و تغییر آنی را ندارد؛ولی علائمی وجود دارند که‌ نشان می دهند که ضوابط امروزی در حال تغییر می باشند۰علائمی ظاهرند که نشان می دهند که امرا و اولیای امور خود متوجه شده اند که جامعهٔ امروزه یک تخته سنگ متبلور ثابت نمی باشد بلکه موجوداتی هستند که قابل تبدیل به شکل های دیگری می باشند و دائمأ در حال تغییر هستند۰» سه هفته پس از نوشتن پایان مقدمه مارکس آغاز به تصحیح نهایی داس کاپیتال نمود و ساعت دوی بعد از نصف شب روز شانزدهم اوت؛آن دقیقهٔ که آخرین نقطه را روی آخرین واژه ای که تصحیح شده بود گذارد— نامهٔ مختصری برای انگلس نوشت و در آن نامه سپاسگزاری قلبی خود را نسبت به دوستی که در راه اتمام این قدم مهم کمک های سرشاری چه از لحاظ مالی و چه از نظر تشویق او کرده بود و باعث ثبات قدم او برای پایان کار گشته بود اظهار داشت۰مارکس به انگلس نوشت:« فرد عزیز: همین اکنون تصحیح آخرین صفحه « 59» کتاب را تمام نمودم !همچنین مقدمه را نوشتم و دیروز بامداد به هامبورک فرستادم!پس در این صورت جلد نخست کتاب تمام شده است۰بایستی فقط از شخص تو سپاسگزار باشم که چنین توفیقی را میسر ساختی!من تصور نمی کنم بدون کمک ها و از خود گذشتگی های تو من می توانستم هرگز از عهدهٔ نوشتن سه جلد کتاب بر آیم!من تو را با هزاران سپاس در آغوش می کشم (این آخرین جمله به انگلیسی نوشته شده بود) روز چهار دهم سپتامبر سال 1867 هزار نسخه از جلد نخست کتاب داس کاپیتال به قیمت هر نسخه سه تالر و ده گروشن منتشر گردید۰نتیجهٔ زحمت نامرتب بیست و چهار سال تحقیق و نوشتن! و این تنها جلدی بود از سه جلد که در زمان حیات خود مارکس انتشار یافت۰ مشکلات زندگی ؛ خستگی ؛ فقر ؛ بیماری‌ها و کورک های عفونی متعدد‌ — در صورتی که مارکس شانزده سال پس از انتشار جلد نخست زنده بود و در صورتی که دو جلد دیگر آن هم نوشته شده بود ولی هنوز تصحیح نگردیده بود — مانع گردید که تمامی کتاب در زمان حیات خود مارکس انتشار یابند۰البته کتاب داس کاپیتال که شهرت جهانی مارکس بر روی آن استوار می باشد کتابی است که برای نوشتن آن مارکس نزدیک به یکهزار و پانصد کتاب و مجله های قدیمی و معاصر را خواند و مطالعهٔ دقیق کرد و از مطالب آنها یادداشت های فراوانی تهیه نمود؛ گرچه در جلد نخست این کتاب ؛ چنانکه عنوان آن نشان می دهد تولید به نوع سرمایه داری؛ در بارهٔ مسائل عملی و تکنیکی ؛از قبیل کالا ؛ پول؛ تبدیل پول به سرمایه؛تولید حقیقی و نسبی ؛ارزش اضافی ؛ اجرت ؛جمع و اضافه نمودن سرمایه صحبت می شود۰معهذا تفاوت زیادی بین این کتاب با سایر کتابهایی که تا آن زمان در بارهٔ اقتصاد نگاشته شده بودند وجود داشت۰داس کاپیتال بدون شک یک شاهکار ادبی بود که با وجدانی آبستن از احساسات و تعصب آگاهانه نوشته شده بود و خود مارکس به حق آن را یک اثر ادبی می خواند۰داس کاپیتال دو جنبه دارد:از یک سو یک اثر ادبی و آموزشی فوق العاده است و از جانب دیگر گرچه در بارهٔ کارخانه ؛ آمارگیری ؛ فرضیه های اقتصادی و سایر مطالب روزانهٔ زندگی گزارش می دهد؛ به اندازه ای با ایمان و احساسات قوی و تفکری درخشان و گاه بگاه با لحن طعنه آمیز نوشته شده که به آن یک مقام و جایگاه ویژه در نشریات و در تاریخ می دهد۰مثلن این قسمت داس کاپیتال: ( جمع نمودن سرمایه و رویهم نهادن مال در تاریخ اقتصاد سیاسی تقریبأ همان نقشی را بازی می کند که نخستین گناه در این مذهب ؛حضرت آدم گندم را خورد و با این عمل نخستین گناه به گردن بشر گذارده شد۰اصل این موضوع به صورت یک قصهٔ قدیمی برای ما گفته می شود۰همچنین به ما می گویند که در زمان قدیم از یک طرف یک شخصی بود ساعی و با فکر و از همه مهم تر با هدف و مقتصد و از طرف دیگر یک نفری بود تنبل؛ بیکار و فقط پول خود و سایرین را بدون ملاحظه خرج می کرد۰بقیهٔ سر گذشت نخستین گناه را مذهب برای ما چنین شرح می دهد که پس از آنکه خداوند آدم را محکوم نمود؛او را بخشید؛ اما از آن پس آدم مجبور بود همواره به کار بپردازد و با عرق جبین نان خود را « که در بهشت مجانی بود» در بیاورد۰اما مذهب به ما خبر نمی دهد که آن یکی موجود دیگر که تنبل بود و از نتیجهٔ عرق جبین و زحمت دیگران ؛ بدون اینکه خودش دست به کاری بزند؛ زندگی می نماید — چگونه به وجود آمد؟ به هر تقدیر فعلن چنین است که یک عدهٔ سرمایه ها را جمع کرده اند و در کمال رفاه زندگی می کنند و دستهٔ دیگر غیر از فروش پوست و جان خود متاع دیگری ندارند! از این نخستین گناه فقرا پدید آمده اند که با وجود زحمت زیادی که می کشند و عرقی که می ریزند غیر از وجود خودشان متاع دیگری برای فروش ندارند و متمولینی که گرچه مدتهاست که دیگر خودشان کار نمی کنند ؛ سرمایهٔ آنها دائمأ رو به ازدیاد است۰) شیوهٔ کنایه زدن ها و استهزاهای ادیبانه ؛انتقاد از وجدان ها ؛ حکمت ؛ و نشانه هایی از ارتباط درونی با اجتماع ؛ همه و همه داس کاپیتال را یک کتاب ادبی جهان نموده است و به همین علت است که کتابی که برخی از تئوریِهای اقتصادی آن امروزه صحت خود را از دست داده اند؛ معهذا کتابی است که سرنوشت دنیا را تغییر داده است!به گفتهٔ یکی از اقتصاد دانهای بزرگ آمریکا « پال سموئیل سن» و دیگری پرفسور « ربرت هایل برونر» که هیچ کدام از دوستداران کارل مارکس نمی باشند می گویند:« جمهور علمای علم اقتصاد متفق القول هستند که تئوریِهای مارکس « غلط » هستند۰پس چرا اساسأ راجع به آنها صحبت می شود؟ بدین علت که هیچ کدام از تئوریِهای « صحیح » امروز ارتباطی درونی با وضع حقیقتی جامعهٔ را در خود ندارند۰»

اخبار روز

04 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها