جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس— 1818— 1883 — بخش ۶۲

( هیچ سندی از تمدن وجود ندارد که همزمان سندی از بربریت نباشد۰ " والتر بنیامین")(ریمون آرون یک تن از جامعه شناسان معروف فرانسوی قرن بیستم ؛ دیدگاه ماکس وبر را چنین فشرده خلاصه نموده است:

پرسشهای که ماکس وبر بر اساس آنها توانسته است سهم خویش در جامعه شناسی دین؛ سیاست و جامعهٔ کنونی ادا کند؛قبل از هر چیز پرسشهایی هستی نگرانه اند۰این پرسشها به هستی هر یک از ما در قبال زندگی مدنی و حقیقت دینی و مابعد الطبیعی مربوط می شوند۰ماکس وبر خواسته است بداند قواعدی که مرد عمل از آنها تعبیت می کند؛و قوانین حیات سیاسی کدامند؛ و انسان برای هستی خویش در این جهان چه معنایی می تواند پیدا کند۰چه رابطهٔ میان دریافت دینی هر کس و شیوهٔ زندگی او؛یا نحوهٔ تلقی اش در برابر اقتصاد؛ یا دولت؛ وجود دارد؟ جامعه شناسی ماکس وبر ملهم از نوعی فلسفهٔ هستی نگر است که؛ پیش از آغاز ‌پژوهش دو چیز را نفی می نماید: ماکس وبر معتقد بوده است اینکه : « هیچ علمی نمی تواند به آدمیان بگوید چگونه باید زندگی کنند یا به جوامع بیاموزد چگونه باید خود را سازمان دهند۰هیچ علمی نخواهد توانست به بشر بیاموزد که آینده اش چه خواهد بود۰در نفی نخست ماکس وبر را در برابر دورکیم قرار می دهد و در نفی دوم ماکس وبر را در برابر کارل مارکس۰به نظر ماکس وبر ؛فلسفهٔ مارکسیستی به این دلیل غلط است که با طبیعت علم و با طبیعت هستی بشری منافات دارد۰زیرا هر نوع علم تاریخی یا جامعه شناختی دیدی جزئی دارد۰چنین علمی نمی تواند چگونگی آینده را به ما بیاموزد؛ چون آینده از پیش تعیین شده نیست۰حتا اگر برخی از از رویدادهای آینده از پیش تعیین شده باشند بازهم این حقیقت به جای خود باقی است که انسان همیشه آزاد است از قبول این جبر؛ که جبری جزئی است؛سر باز زند یا شیوه های گوناگونی برای تطبیق دادن خود با آن پیدا کند۰) ( اکنون باید دید که خود جناب مارکس در یکی از متونی که شاید مشهور ترین نوشته های او می باشد؛ و خلاصهٔ از تلقی جامعه شناسی کلی خویش را شرح داده است چه می گوید۰مارکس در مقدمهٔ نقد اقتصاد سیاسی که به سال 1859 در برلین منتشر شده؛ چنین می نویسد:« این است به طور خلاصه آن نتایجی که من گرفتم و از آن پس راهنمای من در مطالعات بعدی شد۰آدمیان؛ در تولید اجتماعی هستی خویش؛ ‌روابطی معین؛ ضروری و مستقل از ارادهٔ خود پدید می آورند؛این روابط تولیدی با درجهٔ معینی از توسعهٔ نیروهای تولیدی مادی تناسب دارند۰مجموعهٔ این روابط ساخت اقتصادی جامعه؛ یعنی پایهٔ واقعی بنای حقوقی و سیاسی را تشکیل می دهد و با صورتهای معینی از آگاهی اجتماعی همراه است۰به طور کلی؛توسعهٔ زندگانی اجتماعی؛سیاسی و فکری زیر سلطهٔ شیوهٔ تولید زندگانی مادی قرار دارد۰آگاهی آدمیان نیست که تعیین کنندهٔ هستی آنهاست؛ بر عکس این هستی اجتماعی آدمیان است که آگاهی آنان را تعیین می کند۰نیروهای تولیدی مادی جامعه؛چون به حد معینی از توسعه رسند؛با روابط تولیدی موجود یا با روابط مالکیتی که تا کنون بستر حرکتشان را تشکیل می داد و چیزی جز مظهر حقوقی آنها نیست؛ بر خورد پیدا می کنند۰این شرایط « یعنی روابط تولیدی؛یا روابط مالکیتی» که تا دیروز قالب توسعهٔ نیروهای تولیدی به شمار می رفت؛تبدیل به موانع سنگین می شوند۰آنگاه است که دوران انقلاب اجتماعی آغاز می گردد۰تغییر پایهٔ اقتصادی «جامعه» با واژگونی کم و بیش سریعی در تمامی این بنای عظیم همراه می شود۰در ملاحظهٔ این واژگونیها همیشه باید دو رشته چیزها را از هم تفکیک کرد۰نخست واژگونی مادی شرایط تولید اقتصادی است که باید با روح دقتی خاص علوم طبیعی است مورد توجه قرار گیرد۰اما یک چیز دیگر هم وجود دارد و آن همانا صورتهای حقوقی؛سیاسی؛مذهبی؛هنری؛فلسفی؛خلاصه؛صورتهای ایدئولوژیکی است که آدمیان در آنها به این اختلاف آگاهی پیدا می کنند و آن را تا سر حد نهایی اش سوق می دهند۰فرد را نباید بر اساس تصوری که خود وی از خویشتن دارد مورد قضاوت قرار داد۰همچنین؛ یک دوره ای انقلابی؛ بر اساس آگاهی خویش از حال خودش؛ مورد قضاوت قرار می گیرد۰بیشتر ممکن است که خود این آگاهی با توجه به تخالفهای موجود در زندگانی مادی و تعارض موجود میان نیروهای تولیدی اجتماعی و روابط تولیدی تبیین شود۰عمر هیچ جامعه ای هرگز پیش از آنکه همهٔ نیروهای تولیدیی مکه در حد آن می گنجند امکان توسعه پیدا کنند؛به سر نمی رسد؛هرگز روابط عالیتر تولیدی؛پیش از آنکه شرایط مادی هستی آنها در همان بطن جامعهٔ قدیم پدید آید استقرار نمی یابند۰از این روست که بشریت هرگز به کاری نمی پر دازد مگر آنکه قادر به انجام آن باشد۰چون نیک بنگریم؛همواره خواهیم دید که وظیفهٔ بشریت در جایی سر بر می آورد که یا شرایط مادی تحقق آن در آنجا پیدا شده و یا در حال پیدا شدن است۰اگر روی هم رفته به خطوط کلی توجه داشته باشیم « خواهیم دید که» شیوه هایی تولیدی آسیایی؛ باستانی ؛فئودالی؛ و بورژوایی جدید؛ چونان دوره های تدریجی ساختار اقتصادی جامعه اند۰ر‌وابط تولیدی بورژوایی آخرین صورت متخاصم فرایند اجتماعی تولید هستند۰در اینجا؛ سخن بر سر تخاصم فردی نیست؛مقصود ما از تخاصم بیشتر چون چیزی است که محصول شرایط اجتماعی هستی افراد است؛ اما توسعهٔ نیروهای تولیدی در بطن جامعهٔ بورژوایی شرایط مادی حل این تخاصم را نیز فراهم می کند۰پس باید با پیدایش این نظام اجتماعی در واقع دورهٔ پیش از تاریخ بشریت خاتمه یابد۰« نقل از دیباچه نقد اقتصاد سیاسی ؛ مجموعهٔ آثار جلد یکم ص ۲۷۵ — ۲۷۲ » )در این نوشتهٔ کوتاه جناب مارکس همهٔ اندیشه ها و فکرهای اصلی تعبیر اقتصادی تاریخ را می توان یافت مگر مفهوم طبقه و مفهوم نبرد طبقاتی که از هیچ کدام آنها آشکارا نامی برده نشده است۰اما جا دادن این دو مفهوم نیز در این تلقی کلی آسان است۰پس بهتر است برای درک درست سخنانی که از مارکس نقل گردید کمی بیشتر تأمل صورت گیرد و جز به جز توضیح داده شود: ( یکم — نخستین فکر و فکر اصلی : آدمیان در روابطی معین ؛ ضروری و مستقل از ارادهٔ خود داخل می شوند۰به عبارت دیگر بهتر است حرکت تاریخ با تحلیل ساخت جوامع ؛ نیروهای تولیدی و روابط تولیدی دنبال شود و نه به کمک طرز فکر آدمیان۰صرف نظر از خواستهای افراد ؛ روابطی اجتماعی وجود دارد که بر آنان تحمیل می شود و شرط درک سیر تاریخی ؛ درک این روابط اجتماعی مافوق افراد است۰ دوم — در هر جامعهٔ دو چیز می توان تشخیص داد: بنیان اقتصادی یا زیربنا ؛ و روبنا ۰ زیربنا اساسأ از نیروها و روابط تولیدی تشکیل شده ؛ و حال آنکه نهادهای حقوقی و سیاسی ؛ و همچنین طرز فکرها ؛ ایدئولوژی ها ؛ فلسفه ها ؛ همه جزو روبنا هستند۰ سوم — محرک حرکت تاریخی همانا تناقضی است که ؛ در لحظهٔ معینی از شدن تاریخی ؛ میان نیروها و روابط تولیدی پیدا می شود۰ نیروهای تولیدی ؛ به نظر می رسد؛ اساسأ عبارتند از ظرفیت یک جامعهٔ معین در تولید کردن ؛ ظرفیتی که خود تابع شناساییهای علمی ؛ ابزار های فنی ؛ و سازمان کار جمعی است۰روابط تولیدی ؛ که به حد کافی در این نوشتهٔ مارکس به روشنی تعریف نشده اند؛ به نظر می رسد اساسأ با روابط مالکیت مشخص می گردند۰زیرا مارکس می گوید: روابط تولیدی موجود ؛ یا روابط مالکیتی که تا کنون بستر حرکت نیروهای تولیدی را تشکیل می داد و‌ چیزی جز مظهر حقوقی آنها نیست؛ مع ذلک روابط تولیدی الزامأ با روابط مالکیت یکی نمی شوند یا دست کم روابط تولیدی می توانند علاوه بر روابط مالکیت ؛ شامل توزیع در آمد ملی ؛ که کم و بیش تابع روابط مالکیت است نیز می باشند۰ به عبارت دیگر ؛ دیالکتیک تاریخ از حرکت نیروهای تولیدی تشکیل شده است و در بعضی از دوره های انقلابی این نیروها با روابط تولیدی ؛ یعنی هم روابط مالکیت و هم توزیع در آمدها بین افراد و گروه های اجتماع ؛ تناقض پیدا می کنند۰ چهارم — به آسانی می توان نبر طبقاتی را که در متن نوشتهٔ مارکس به آن اشاره ای نشده ؛ در این تناقض موجود میان نیروهای تولیدی و روابط تولیدی داخل نمود۰کافی است توجه کنیم که در مراحل انقلابی یعنی در مراحل تناقض نیروهای تولیدی با روابط تولیدی ؛ یک طبقه به روابط تولیدی قدیم که اکنون تبدیل به مانعی در سر راه توسعهٔ نیروهای تولیدی می شوند؛ می چسبد و در عوض ؛ طبقهٔ دیگر مترقی است و نمودار روابط تولیدی تازه ای است که به جای ممانعت از توسعهٔ نیروهای تولیدی ؛ افزایش این نیروها را تا سر حد امکان آسان تر می کند۰اکنون از این عبارات انتزاعی بگذریم و به تعبیر سرمایه داری بپردازیم۰ در جامعهٔ سرمایه داری ؛ بورژوازی به مالکیت خصوصی ابزار تولید و در نتیجه ؛ به نوع معینی از توزیع در آمد ملی بستگی دارد۰در عوض طبقهٔ کارگر که قطب دیگر جامعه و معرف سازمانی دیگر از اجتماع است در لحظهٔ معینی از تاریخ ؛ تبدیل به نمایندهٔ سازمانی جدیدی از جامعه می شود ؛ سازمانی که از سازمان سرمایه داری مترقی تر خواهد بود۰ این سازمان جدید نشانهٔ مرحلهٔ پیشرفته تری از سیر تاریخی و توسعهٔ کاملتری از نیروهای تولیدی خواهد بود۰ پنجم — نتیجهٔ این دیالکتیک نیروها و روابط تولیدی ؛ نظریهٔ انقلابهاست ۰ زیرا در این بینش تاریخی ؛ انقلاب‌ها از جمله حوادث سیاسی نیستند؛ بلکه بیان یک ضرورت تاریخی اند۰ انقلاب‌ها نقش هایی ضروری را ایفا می کنند و هنگامی پدید می آیند که شرایط پیدایش آنها موجود باشد۰ر‌وابط تولیدی سرمایه داری؛ نخست در بطن جامعهٔ فئودالی رشد کرده اند۰ انقلاب فرانسه هنگامی پیدا شد که روابط تولیدی جدید سرمایه داری به حد معینی از کمال رسیده بود و مارکس ؛ دست کم در این متن ؛ برای گذر از سرمایه داری به سوسیالیسم نیز جریان مشابهی را پیش بینی می کند۰ نیروهای تولیدی باید در داخل جامعهٔ سرمایه داری رشد کنند۰پیش از فرا رسیدن انقلابی که باید به دوران پیش از تاریخ بشر خاتمه دهد ؛ روابط تولیدی سوسیالیستی باید در بطن همین جامعهٔ کنونی تکامل یابند۰به تبعیت از همین نظریهٔ انقلاب‌ها بود که « بین الملل دوم » یعنی سوسیال دموکراسی ؛ به رویه ای نسبتأ پذیرا تمایل داشت زیرا می بایست ؛ پیش از انجام انقلاب ؛ به نیروهای تولیدی و روابط تولیدی آینده فرصت رشد و تکامل را داد۰مارکس می گوید بشریت هرگز مشکلاتی برای خود مطرح نمی کند که قادر به حل آنها نباشد۰ سوسیال دموکراسی از انجام انقلاب بسیار زود رس وحشت داشت ‌البته از همین نظر بود که هرگز دست به انقلاب نزد۰ ششم — مارکس ؛ در این تعبیر تاریخی تنها زیربنا را از روبنا تفکیک نمی کند بلکه واقعیت اجتماعی را نیز در برابر آگاهی قرار می دهد؛ آنجا که می گوید: آگاهی آدمیان نیست که تعیین کنندهٔ واقعیت است ؛ بر عکس ؛ واقعیت اجتماعی است که آگاهی آنان را تعیین می کند۰از اینجا استنباطی کلی پیدا می شود که بر طبق آن باید طرز فکر آدمیان را از راه روابط اجتماعی که خود جزئی از آن هستند تبیین نمود۰ این گونه قضایا می تواند بنیاد چیزی قرار گیرد که امروزه جامعه شناسی شناخت می نامیم ۰ هفتم — بالاخره ؛ آخرین مایهٔ موجود در این متن : جناب کارل مارکس خطوط کلی مراحل تاریخ بشر را شرح می دهد۰ همچنانکه اوگوست کنت لحظات شدن تاریخی را بر اساس شیوهٔ اندیشه توضیح می داد؛ مارکس مراحل تاریخ بشری را بر اساس نظامهای اقتصادی تعیین می کند و از چهار نظام اقتصادی؛ یا به قول خود مارکس چهار شیوهٔ تولید ؛ نام می برد که عبارتند از شیوهٔ تولید آسیایی؛ شیوهٔ تولید باستانی ؛ شیوهٔ تولید فئودالی و شیوهٔ تولید بورژوایی۰ شیوهٔ تولید باستانی ؛ فئودالی و بورژوایی؛ در تاریخ مغرب زمین ؛ یکی پس از دیگری پیدا شده اند۰اینها سه مرحله از تاریخ مغرب زمین می باشند و هر کدام دارای ویژگی ها و خصائص نوع معینی از مناسبات بین آدمیان هستند که کار می کنند۰خصیصهٔ شیوهٔ تولید باستانی؛ بردگی است؛خصیصهٔ شیوهٔ تولید فئودالی ؛ بندگی است و خصیصهٔ شیوهٔ تولید بورژوایی مزدوری است۰اینها سه وجه متمایز استثمار انسان از انسان را تشکیل می دهند۰شیوهٔ تولید بورژوایی آخرین ساختار اجتماعی تنازع دار است چرا که در شیوهٔ تولید سوسیالیستی ؛یعنی در بین تولید کنندگان همبسته ؛ دیگر استثمار انسان از انسان ؛ و تبعیت کارگران یدی از طبقهٔ که هم وسایل تولید و هم قدرت سیاسی را داراست وجود ندارد۰در عوض شیوهٔ تولید آسیایی به نظر نمی رسد که از مراحل تاریخ مغرب زمین باشد۰از اینجاست که مفسران مارکس در بارهٔ وحدت یا بی وحدتی فرایند تاریخی بحث‌های خستگی ناپذیری داشته اند۰در واقع اگر شیوهٔ تولید آسیایی از ویژگی های تمدنی غیر از تمدن غربی باشد این احتمال وجود دارد که تحول تاریخی؛ بر حسب گروه‌های انسانی مختلف ؛ چندین خط را طی کند نه یک خط را۰از سوی دیگر به نظر می رسد که ویژگی شیوهٔ تولید آسیایی تبعیت بردگان ؛ بندگان و مزدوران از طبقهٔ که مالک ابزار تولیدی است نبوده؛ بلکه تبعیت عموم زحمتکشان از دولت است۰اگر این تعبیر از شیوهٔ تولید آسیایی درست باشد؛ ساخت اجتماعی ؛ از طریق نبرد طبقاتی ؛ به معنای غربی آن ؛ مشخص نمی شود بلکه خصوصیت آن این است که همهٔ جامعه تحت استثمار دولت یا طبقهٔ دیوانگان « بوروکراتیک » قرار دارد۰از اینجا بیدرنگ پیداست که چه استفادهٔ می توان از مفهوم شیوهٔ تولید آسیایی کرد۰در واقع می توان تصور کرد که در صورت اجتماعی شدن وسایل تولیدی؛ جامعهٔ سرمایه داری سر انجام نه به ختم هر گونه استثمار بلکه به تعمیم شیوهٔ تولید آسیایی به همهٔ بشریت منتهی گردد۰آن دسته از جامعه شناسانی که جامعهٔ شوروی « سابق »را دوست ندارند این گفته های کوتاه در بارهٔ شیوهٔ تولید آسیایی را به تفصیل تفسیر کرده اند۰آنان حتا برخی از نوشته های لنین را نشان داده اند که لنین در آنها از این که مبادا انقلاب سوسیالیستی به جای منجر شدن به ختم استثمار انسان از انسان ؛ به نظام آسیایی بینجامد ترس داشته است و منظورشان از این کار ؛ گرفتن نتایجی سیاسی بوده که به آسانی می توان حدس زد۰ اینها هستند به باور تعدادی متفکرین ؛ فکرهای اصلی تعبیر اقتصادی تاریخ ۰ تا اینجا بحث بر سر مشکلهای فلسفی پیچیده ای نبوده : تا چه حد این تعبیر اقتصادی را می توان با نوعی ماوراءالطبیعه مادی همبسته دانست؟ چه معنای دقیقی باید برای اصطلاح دیالکتیک پذیرفت؟ فعلن کافی است به فکرهای اصلی؛ که بدون تردید همانهایی هستند که خود مارکس نشان داده؛ اکتفا کنیم؛ فکرهای مذکور البته ابهام آمیز نیز هستند زیرا حدود دقیق زیربنا و روبنا مشخص نیست و در این باره ممکن است بحث‌های بی انتها در گیرد ؛ چنانکه دهه هاست که در گرفته است۰ دنباله بحث در جستار بعدی ارایه خواهد شد۰

اخبار روز

24 جوزا 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها