جستاری در بارهٔ زندگی و اندیشه های کارل مارکس 1818—1883— بخش ۹۳

( فقر آفت آگاهی‌ است ؛انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد ؛ چون غم نان اجازه نمی‌دهد که انسان به تماشای جهان بنشیند و در زندگی عمیق شود. کتاب بخواند، یاد بگیرد و آگاهی‌اش را بالا برده و به جهان اطراف خود بیاندیشد.

آدمی در نتیجه‌ی زندگی فقیرانه پا را فراتر از جهل نمی‌گذارد ؛ به همین دلیل است که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملتی، ضامن بقای طبقات حاکمه است ؛ چیزی که با فقر یکجا جمع نمی شود، آگاهی است.
« پاول کوزینسکی » )در این جستار نیز به تشدید اختلافات میان کارل مارکس و رقیبان او در انترناسیونال و کنگره لاهه و اضمحلال انترناسیونال پرداخته می شود۰بررسی چگونگی شکل گیری انترناسیونال و اختلافات درونی آن و بالاخره پایان انترناسیونال در شناخت اندیشه های مارکس و فعالیت های عملی و سیاسی او و همچنین در شناخت تاریخی مارکسیسم بعد از مارکس می تواند برای کسانی که می خواهند بهتر سیر تاریخی آن را دنبال نمایند می تواند بسیار مفید باشد؛ بنابر این لازم دانستم تا آنجا که ممکن است مفصل در این باره نگاشته شود۰شورای عالی انترناسیونال به تدریج در حال از هم پاشیدن بود ؛ و آقای اکاریوس بهترین دوست مارکس که از ابتدای تشکیل انترناسیونال با مارکس همکاری داشت ؛ بر علیه مارکس قد علم کرد۰اما در حقیقت عامل اصلی تضعیف انترناسیونال وجود اختلاف افکار و عقاید بین اعضاء شاخهٔ آمریکایی این جریان بود که در آن جا به دسته های کوچک که هر کدام افکار و آمال سیاسی مخصوص به خود را تعقیب می نمودند ؛ در حال تقسیم می بود۰برای جلو گیری از اضمحلال شاخهٔ آمریکا در اجلاس عمومی شورای عالی در لندن در تاریخ دوازدهم ماه مارس سال 1872 تصمیم گرفته شد که از این پس در صورتی شاخهٔ آمریکا به رسمیت عضویت انترناسیونال شناخته خواهد شد که اقلن دو سوم اعضاء آن کارگرانی باشند که مشغول به کار هستند و دستمزد دریافت می دارند۰ اما اکاریوس که دبیر شاخهٔ آمریکا در شورای عالی در لندن بود ؛ از فرستادن این دستور برای شاخهٔ آمریکا ابا ورزید و از شغل خود در شورای عالی استعفا داد۰این تصمیم اکاریوس به مقامی که مارکس داشت تزلزل شدیدتری وارد آورد؛ ولی مارکس با وجود وضع مزاجی اش که در این روزها بسیار بد بود ؛ به ماندن در مقام خود اصرار ورزید و تلاش نمود که هر بار در نشست ها شورا شرکت نماید۰این نشست ها در « رات بن پلاس» و یا گاه گاهی در منزل مارکس و در انگلس بر گزار می شد۰این نشست ها از چهار ظهر الی چهار بعد از نصف شب به درازا می کشید ؛ همچنین باید به هزاران نامه که از شاخه های مختلف انترناسیونال رسیده بودند باید پاسخ داده می شد۰یکی از نتایج منفی این نشست ها برای مارکس این بود که به کارهای شخصی خود وقت کافی نداشت و به همین علت موفق نگردید جلد دوم کتاب داس کاپیتال یا سرمایه را که به زبان آلمانی نوشته بود تصحیح و ویراستاری کند و برای چاپ بفرستد و همچنین مارکس نتوانست به تصحیح ترجمه آن کتاب به زبان فرانسه که از تخصص های مارکس بود بپردازد۰به تدریج مارکس خود به این نتیجه رسید که او نمی تواند به تنهایی بار سنگین رهبری جمعیت بزرگی را که از شاخه های مختلف و گاه به گاه مخالف با یکدیگر تشکیل شده بود بکشد؛ و در ضمن به انجام کارهای شخصی خود نیز بپردازد۰بنابر این در بهار سال 1872 او‌ تصمیم گرفت که در هفتمین کنگره انترناسیونال که بنا بود در ماه سپتامبر آن سال در شهر لاهه تشکیل بشود؛ استعفای خود را از مقام رهبری این جمعیت اعلام بدارد۰مارکس در حقیقت از استعفای خود از مقام رهبری انترناسیونال یعنی اقدامی که یکی از بزرگ‌ترین علل اضمحلال این اجتماع گردید یک منظور سباسی داشت۰زیرا پایهٔ تشکیلات انترناسیونال نه فقط متزلزل شده بود بلکه از نظر مارکس این خطر موجود بود که رهبری به دست باکونین و پیروان او بیفتد ! تصور و تجسم افتادن رهبری تشکیلاتی که مارکس سالها برای استقرار آن زحمت کشیده بود به دست یک روسی و به دست یک جمعیت بدون دانش و و بدون دیسپلین ؛ مارکس را به شدت رنج می داد۰مارکس قاطعانه تصمیم گرفته بود که انترناسیونال را از وجود باکونین ؛ که انگلس او را یک عامل نادرست می خواند ؛ پاک سازد و در ارتباط با این تصمیم به انگلس نوشت « اوضاع را نمی توان به این صورت گذارد۰» مارکس در روز نخست سپتامبر سال 1872 به همراهی همسر و دخترش النور و انگلس ؛ برای شرکت در هفتمین کنگرهٔ انترناسیونال وارد شهر لاهه در هلند شدند۰شهر لاهه در آن روزها بسیار شلوغ بود و جا به سختی گیر می آمد ۰مارکس پیشنهاد نموده بود که اعضاء کنگره روبان آبی رنگ به سینه لباسشان نصب نمایند تا بتوانند همدیگر را در شلوغی شهر شناسایی کنند۰در این روزها شهر لاهه از روزنامه نگاران و از پلیس های مخفی کشورهای که در اروپا از فعالیت های مختلف سیاسی مارکس پرونده داشتند مملو بود۰اجتماع این همه رادیکال ها و اشخاصی که وابسته به تشکیلات سباسی بودند — آنهم پس از گذشتن فقط یک سال از شورش پاریس — دولت های اروپایی را بسیار ناراحت و آشفته کرده بود ؛ حتا یکی از مردان سباسی و با نفوذ فرانسه به نام ژول سیمون که بعدأ به سمت نخست وزیری یا صدراعظمی فرانسه رسید ؛ از دولت هلند تقاضا نمود که از تشکیل کنگرهٔ انترناسیونال در آن کشور جلوگیری نماید۰د‌ولت هلند در پاسخ این تقاضا اطمینان داد که آن دولت همه نوع پیش بینی برای جلوگیری از هر نوع اغتشاش را به عمل آورده است؛ سربازان هلندی با اسلحه در خیابان‌های بزرگ شهر در حال گشت بودند و در مقابل ساختمان های دولتی به جای یک پاسبان دو سرباز گمارده بودند۰دولت فرانسه بیش از هر دولت دیگری از اجتماع این گروه های مختلف سیاسی در یک محل واهمه و هراس داشت و به همین جهت یک دسته پلیس در تحت فرمان رئیس پلیس پاریس به شهر لاهه فرستاده بود۰در ضمن پلیس مخفی فرانسه به آن دولت گزارش داده بود که مارکس ( کمونیست شماره ۱ ) تصمیم دارد راه تسخیر کشور فرانسه را برای آلمان‌ها صاف و آماده سازد؛ و وسیلهٔ ترور رؤسای دولت های فرانسه و اسپانی را مهیا نماید ؛ و در کشور هلند آشوب و اغتشاش به وجود آورد و از این راه به دست دولت آلمان بهانه ای بدهد که کشور هلند را ضمیمهٔ خاک خود سازد۰شهر لاهه پر از اخبار جعلی و آشوب انگیز بود ۰و مردم شهر به مارکس و سایر نمایندگانی که برای شرکت در کنگرهٔ انترناسیونال بدانجا آمده بودند به صورت نوع خاصی از راهزنان و دزدان مسلح نگاه می کردند ؛ به گونهٔ که حتا روزنامهٔ « داگ بلاد » به خوانندگان خود توصیه نمود که در این چند روز مواظب منازل و دارایی های خودشان باشند و نوشت : « حالا که شورشیان انقلابی فرانسه به شهر آمده اند نگذارید زن‌ها و فرزندان شما تنها در خیابان‌ها راه بروند ؛ گوشواره های خودتان را در خانه بگذارید و بهتر است که دکان های جواهر فروشی درهای خودشان را ببندند » پلیس هلند اعضای کنگره را که در سالن بزرگ ساختمان « لمبارد استرات » تشکیل شده بود کاملن در تحت نظر خود داشت۰بالاخره هفتمین کنگره انترناسیونال روز دوشنبه دوم سپتامبر سال 1872 آغاز گردید ۰ روز نخست صرف رسیدگی به مدارک عضویت اعضاء شد۰رویارویی های شدیدی در ارتباط با این امر صورت گرفت و مارکس با داشتن سه رأی در تمام این در گیری ها مستقیمأ شرکت داشت سه رأی مارکس عبارت بودند : یک رأی از جانب « شورای عالی» یکی از جانب شاخهٔ نیویورک و سومی از شاخهٔ شهر لایپ زیک ۰داماد مارکس دو رأی داشت : یکی از طرف پرتقال و دومی از جانب اسپانیا — نمایندهٔ انگلیسی نیز دو رأی داشت : یکی از طرف نیویورک و دیگری از طرف شهر برسلاو در لهستان یا پولند۰در این کنگره شصت و پنج نماینده از پانزده کشور شرکت داشتند و قوی ترین هئیت آنها نمایندگان شاخهٔ فرانسه بود که شامل هجده نماینده بود و بیشتر اعضاء هئیت فرانسه از افراد حزب بلانکیست بودند که از اشخاص انقلابی و در ضمن رمانتیک تشکیل شده بود۰دومین هئیتی که از لحاظ نمایندگی بسیار قوی بود از کشور آلمان آمده بود این هئیت شامل پانزده نماینده بود که در بین آنها رادیکال های معروفی مانند آقای برنارد بکر نویسنده و سر دبیر روزنامه و آقای جوزوف دبتث گن کارگر معروف و آقای آدولف هپنر ؛ مؤسس حزب سوسیالیست دموکرات آلمان و دکتر لودویگ گوگل مان دوست قدیمی مارکس می بودند ۰سایر نمایندگان عبارت بودنداز : هفت نمابنده از بلژیک — پنج نماینده از انگلستان و پنج نماینده از از اسپانیا —چهار نماینده از هلند — چهار نماینده از سوئیس — دو نفر از اطریش و یکنفر از دانمارک ۰همچنین کشورهای مجارستان ؛ ایرلند و لهستان هر کدام یک نماینده داشتند۰بیشتر نمایندگان که هئیت نمایندگان آلمانی در جزء آنها بودند از طرفداران مارکس می بودند۰اما در مقابل دستهٔ اقلیت بسیار پر قدرتی نیز تقریبأ همگی از پیروان باکونین و از مخالفین سر سخت مارکس بودند در کنگره شرکت داشتند۰روی همرفته از بین شصت و پنج نماینده چهل تن از آنها دستهٔ طرفداران مارکس را تشکیل می دادند — اما چشمگیر ترین واقعه همانا عدم حضور باکونین در کنگره بود۰البته مهم‌ترین فرد در بین شرکت کنندگان شخص مارکس بود؛ زیرا هیچ یک از نمایندگان شهرت ؛ دانش و شخصیت او را نداشتند و به همین علت بود که نمایندهٔ روزنامهٔ استاندارد لندن که برای گزارش اخبار این کنگرهٔ مهم به لاهه فرستاده شده بود به لندن گزارش داد که : نماینده های روزنامه های مهم اروپا برای مصاحبه با کارل مارکس از یکدیگر پیش دستی می جویند۰دستورات مهم کنگره به کمیته های مختلف رجوع می شد و در همین کمیته ها بود که اختلاف نظرها و عقاید گوناگون باعث ابراز ضدیت های شدید بین پیروان مارکس و پیروان باکونین می گردیدند ؛ که گذشته از دشمنی خاصی که بین مارکس و باکونین بود ؛ این زور آزمایی ها در حقیقت برای به دست آوردن فدرت بین جامعهٔ کارگران اروپا بود! دستهٔ مارکسیست ها معتقد به تشکیل یک رهبری مرکزی و فعالیت های مرتب و متشکل بود ؛ در حالی که پیروان باکونین هر دوی این دو اصل را رد می نمودند و در عوض اقداماتی انقلابی انفرادی محلی و حتا مخفی و سری را موفق تر می دانستند همچنین آقای جمیز گویم نمایندهٔ هئیت سوئیس و سر دبیر روزنامه های « لوپروگره » و « لاسولیداریته » که متعلق به باکونین بود از استقلال شاخه های کشورهای اروپا دفاع می کرد و خود سالاری مرکزی « شورای عالی » را رد می نمود۰پس از آن که مدارک زیادی که به دست کمیتهٔ مربوط به رسیدگی به امور فعالیت های سیاسی شاخه های مختلف آمده بودند ؛ به روشنی نشان دادند که منظور اصلی باکونین بر هم زدن انترناسیونال می باشد۰این فرقه با شکست سختی در کنگره رو به رو گردید و کمیتهٔ اصلاحات با رأی ۳ در مقابل ۲ اخراج فرقهٔ باکونین ها را از جمعیت انترناسیونال تصویب نمود! هنگامی که رأی کمیتهٔ اصلاحات در مجمع عمومی خوانده شد یکی از آنارشیست های پیرو باکونین که همیشه شال سرخی دور کمر خود پیچیده داشت ؛ اسلحه ای را که در جیب خود داشت بیرون آورد و فریاد کرد : « این شخص استحقاق کشته شدن با گلوله را دارد۰» ولی پیش از این که بتواند از اسلحهٔ خود استفاده کند توسط چند تن خلع سلاح گردید—و کنگره با اکثریت آراء اخراج باکونین و گیوم را از عضویت در انترناسیونال تصویب نمود۰ البته اعلام اخراج باکونین از انترناسیونال ؛ همان گونه که مارکس خود می دانست به اوضاع پر جنجال انترناسیونال خاتمه نداد هر چند جسم باکونین در کنگره حاضر نبود ؛ اما روح او همچنان قدرت خود را بین هئیت نمایندگی سوئیس و برخی دیگر از کشورهای اروپا ادامه داد۰پیروان باکونین همچنان به عقیدهٔ خود در بارهٔ مؤثر بودن اغتشاش و انقلاب ؛ بدون یک رهبری فشرده و منسجم مرکزی؛ و بدون تئوریِهای سیاسی باقی ماندند ؛ و در این موقع ترس مارکس از این بود که اگر کنگره های انترناسیونال در آینده در اروپا بر گزار شود؛ امکان افتادن مدارک این جمعیت به دست آنارشیست ها و از بین بردن آنها بسیار زیاد است۰ مارکس این اشخاص را آمادهٔ اجرای هر گونه حماقت می دانست و انگلس در این امر با مارکس هم عقیده بود۰مارکس پیشنهاد نمود که برای سال 1872—1873 شورای عالی از لندن به شهر نیویورک در آمریکا منتقل شود۰این پیشنهاد که اصل آن در حقیقت از انگلس بود در کنگره باعث نطق های هیجان آمیز مفصلی بر له و بر علیه آن گردید :آقای ادوارد پیام پزشک سوسیالیست که از جمله نمایندگان فرانسه بود ؛ فریاد بر آورد :« از اینجا تا نیویورک فاصله به همان اندازه است که از اینجا تا ماه » جنجال‌ها بالا گرفت ۰بنابر این تصمیم بر این شد که رأی گرفته شود! پیشنهاد مارکس در بارهٔ انتقال « شورای عالی » از لندن به نیویورک با ۲۶ رأی موافق در مقابل ۲۳ رأی مخالف و ۹ رأی ممتنع به تصویب رسید ! تعدادی از پیروان باکونین نیز برای انتقال شورای عالی از لندن به نیویورک رأی مثبت دادند ؛ به این دلیل که شورای عالی دیگر در تحت اختیار و نفوذ شخص مارکس باقی نخواهد ماند و در ضمن از اهمیت شورای عالی به عنوان یک مرکز اختیارات کاسته خواهد شد— و در هر دوی این فرضیه حق با آنها بود ۰بنابر این کنگرهٔ بسیار جنجالی یعنی هفتمین کنگرهٔ انترناسیونال روز شنبه هفتم ماه سپتامبر خاتمه یافت۰مارکس که در این چند روز تقریبأ هیچ نخوابیده بود ؛ پس از ختم کنگره اهل فامیل خود را همراه برداشته به شوئین گن برد مارکس در آن جا تمام دوستان خود را به کنسرت و‌سپس به شام مفصلی در ایوان بزرگ گراند هتل دعوت نمود— و در تمام این مدت کلیهٔ شرکت کنندگان در این مهمانی تحت نظر پلیس هلند بودند ؛ البته تا زمانی که اغتشاشی رخ نداده پلیس نیز مزاحمتی ایجاد نکردند و آنان هم مشغول کارهایشان بودند؛ هر چند جاسوسان تمامی رفتار و اعمال این عده را به پلیس گزارش می دادند و در یکی از گزارشها آمده بود : « مارکس هنگام معرفی شوهر دخترش لافارگ به گونو گفت : شنیدم که تو عزم کوچ کردن به آمریکا را داری ؛ امیدوارم که در آن جا همین کاری را که دختر من برای آشتی دادن سیاه پوستان با سفید پوستان کرد بکنی۰» از قرار نیاکان داماد مارکس آقای لافارگ از سیاه پوستان آفریقا بوده اند ۰روز هشتم سپتامبر آقای هندریک گرهارد که از پیروان باکونین بود مارکس و نمایندگان دیگر را برای یک گردهمایی که در شهر آمستردام به وسیلهٔ شاخهٔ انترناسیونال در آن شهر تهیه شده بود دعوت نمود۰وقتی مارکس به همراهی انگلس و لافارگ و چند دوست دیگر از قبیل سررکه و‌ بیکر به مجلس اجتماع وارد شد متوجه گردید که اغلب شرکت کنندگان مخالفین او می باشند؛ اکنون آن اکثریتی که در شهر لاهه از موافقین تشکیل شده بود ؛ در این جا به صورت اقلیت در آمده بود؛ در این صورت نطق های انقلابی و رادیکال که تمامأ بوی خصومت می دادند از هر طرف شنیده می‌شد ۰وقتی مارکس خود را برای سخنرانی آماده نمود ؛ جمز گیوم از سالن خارج شد و سه نفر دیگر از نمایندگان هئیت اعزامی اسپانیا که با او گیوم هم عقیده بودند نیز سالن را ترک کردند۰با این عمل این اشخاص فرصت بسیار مهم و تاریخی را از شنیدن سخنرانی مارکس که تأثیر زیادی در سرنوشت مارکسیسم در جهان داشت؛ از دست دادند۰متن سخنرانی مارکس که به زبان های آلمانی و فرانسوی ایراد شد؛ در یاد داشتهایی که نمایندگان فرانسه ؛ هلند ؛ بلژیک و آلمان از خود باقی گذارده برای ما باقی مانده است۰گزارش آنها در بارهٔ تمام مطالب با اندک اختلافی با یکدیگر تطبیق می نماید؛ در گزارش آلمانی روزنامهٔ « دیر فولکس شتات » ایدهٔ اغتشاش و انقلاب از طرف مارکس رد شده است ۰در صورتی که در گزارش روزنامهٔ « آلگماینه هاندلس بلات» چاپ آمستردام ؛ از طرف مارکس توصیه شده است؛ و در روزنامهٔ بلژیکی اصلن نامی از این موضوع برده نشده است۰مارکس سخنرانی خود را با علت انتخاب شهر لاهه برای گردهمآیی کنگره آغاز نمود ؛ مارکس شرح داد که در گذشته سلاطین و حکمرانان بزرگ اروپا برای تبادل دیدگاه های خود در بارهٔ مسایل مهم مربوط به تخت و تاج موروثی خودشان به این شهر می آمدند— به همین جهت بود که ما هم برای ثابت نمودن اهمیت وجود کارگر و پیشرفت و اهداف این « جنبش مهم» این شهر را انتخاب کردیم۰سپس مارکس می افزاید: « در این گردهمآیی اصل لزوم مبارزهٔ کارگران جهان در رابطه با سیاست و اجتماع ؛ با تشکیلات پوسیدهٔ قدیم به طور وضوح به اثبات رسید۰» و مارکس بدین مطلب اشاره کرد که :« عقیده و افکار آنارشیست ها که می گویند باید از همکاری با تشکیلات سیاسی خود داری نمود سخنی غلط و برای پیشرفت جنبش کارگران خطرناک می باشد؛ زیرا بالاخره روزی خواهد رسید که بایستی کارگران قدرت حکومت را در دست بگیرند و اهمیت این قدرت را از نظر دور ندارند! البته طریقهٔ به دست آوردن این قدرت در کشورهای مختلف فرق خواهد داشت و در هر محل وابسته به ویژگی های سیاسی آن محل می باشد! در کشورهای دموکرات البته این قدرت به وسیلهٔ آرای عمومی و بدون به کار بردن زور به دست خواهد آمد— در کشورهای استبدادی استفاده از زور لازم می آید ! شما خودتان می دانید که تشکیلات ؛ آداب و رسوم و سنت های هر کشور بایستی در نظر گرفته شوند۰ما انکار نمی کنیم که کشورهای هستند ؛ از قبیل آمریکا و انگلستان که من با محیط آن جا کاملن آشنایی دارم؛ و همچنین کشور هلند را نیز بدان ها اضافه نمود— که در آن جا کارگران می توانند منظور اصلی خودشان را از راه مصالمت آمیز به دست بیاورند — از سوی دیگر نباید فراموش نماییم که زور می بایستی همیشه ابزار انقلاب بماند! به وسیلهٔ زور است که می باید روزی اطاعت از قانون را کنار بگذاریم ۰» در گزارش روزنامهٔ آلمانی « دیر فولکس شتات » جملهٔ آخر سخنرانی مارکس بدین طریق آمده است :« اما این طریقه در تمام کشورها صدق نمی کند۰» سخنرانی مارکس در ارتباط با امکان انقلاب و توسل به زور ؛ در کشورهای دموکراتیک موجب بروز اختلافات بسیار شدیدی در قرن بیستم بین کمونیست ها ‌سوسیالیست ها و به ویژه پس از انقلاب سال 1917 در روسیه گردید۰همچنین مارکس در این سخنرانی مجددأ از پیشنهادی که کنگره در رابطه با انتقال « شورای عالی» از لندن به شهر نیویورک تصویب نموده بود دفاع کرد: با این توجیه که آمریکا کشوری است که قدرت کارگران در آن جا از هر جای دیگر جهان زیادتر می باشد— و با اشاره به آن های که این پیشنهاد آنها را متعجب و شگفت زده کرده است پرسش نمود :« آیا آنها شک دارند که آمریکا کشوری مخصوص کارگران خواهد شد؟ کشوری که هر ساله تعداد نیم میلیون کارگر از هر گوشهٔ دیگر جهان بدانجا کوچ می کنند! کارگران روزی در آن جا بر سایر افراد توفق و برتری حاصل خواهند نمود ؛ و در آن جا انترناسیونال ریشهٔ محکمی خواهد ‌دوانید ۰» باید گفت که بعضی از این پیش بینی های جناب مارکس حداقل تاکنون به حقیقت نپیوسته اند۰ و آینده را نیز فقط آیندگان می دانند۰ بله به گفتهٔ اریک فروم :« مارکس حداقل یک قرن زودتر به دنیا آمده بود »


 

اخبار روز

30 سرطان 1403

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها